رنگی نشی !

۹ مرداد ۱۳۸۹

دوس دارم بشینم اینجا و بنویسم … بنویسم هر چی که تو این دل بی صاحابم ریخته ! بنویسم و به قول بعضی ها چار نفر بیان تاییدم کنند و چار نفر قربون صدقه ام برن … به جاش خالی میشم … به جاش دیگه شاید نسبت به فلانی احساس تنفر نداشته باشم . وقتی یاد فلانی می افتم پوزخند نزنم … وقتی به حرفهای فلانی گوش میدم براش سر تاسف تکون ندم … شاید بشه نوشت و دیگه از بابت شرایط شرکت حرص نخورد … کاش می شد اینجا بنویسم و بگم حالم داره از چی بهم می خوره ! بگم که تو زندگی با کی مشکل دارم و همیشه از دیدن فلانی موهای تنم سیخ میشه و وقتی فلانی رو کنار فلانی می بینم حس بدی بهم دست میده … کاش میشد فقط بگم تا بدونید چرا گیلی زودرنج ، گریه ئو و تلخ و بد اخلاقه …

موندم دست رو چی بگذارم !! به کدوم طرف نیگا کنم تا ارامش بگیرم !

نه که بخوام بگم اینجا جای امنم نیس و نمی تونم بنویسم … نه بابا من خیلی بی خیال تر از این حرفهام که برام مهم باشه فلانی اینجا رو میخونه مثلا ! اولا که گور باباش ! دوما که به شخم پسر همسایه ! سومن به یه ور فلانی ! کلا اینها رو گفتم که بدونید چقد این قضیه محکم کوبیده شده !

فقط مشکل اینجاس الان وقتش نیس …

البته بگم ! دچار یه جور یاس فلسفی شدم که همش میگم من که همینطوری بیرون دارم اینها رو می بینم و تحمل میکنم ! دیگه چرا این فضای وبلاگی رو به کثافت بکشم با نگارش در مورد اونها …

تصور کن که دو تا دیوار با فاصله کم رو برو هم باشه و هر دو تازه رنگ خورده باشه ! اونوقت تو بایس از بین این دیوار رد بشی و رنگی هم نشی ! اونوقته که معده ات رو جمع میکنی تو دهنت و ششت میاد تو مغزت و پاهات میاد تو چشت و دستات میره تو نخاعت تا هر طوری شده جمع و جور بشی و به دیوار نمالی خودت رو ….

نوشتن من هم همینه … هی می خوام رنگی نشم … اگه گذاشتن ! اخ اگه گذاشتن !

پ.ن : من رو که میشناسید ؟ جم میکنم جم میکنم بعد یه مرتبه از ریشه میزنم می ترکونم ! مث طلاقم ! مث جدا شدنم از مامان اینها … مث رها کردن دوستی های چند ساله و حتی بهش فک نکردن و ….

پ .ن : اینها رو بی خیال … بالاخره برا کلاس زبان وقت گرفتم !! صلوات دوم رو محمدی پسند تر برفسسسسسسس !!!!

پ.ن : دوستان شما اگر بخواید مبلغی پول بگذارید تو بانک برا سودش …موسسه یا بانک ثامن الائمه رو انتخاب میکنید یا قوامین ؟

رو کم کنی !

۹ مرداد ۱۳۸۹

به به چه صب شنبه دل انگیزی !

به به چقدر من سرحالم :|

به به چقدر من از اینکه صب شنبه به جای توی تخت سر کارم هستم خوشحالم !

به به چقدر من از اینکه دیشب نتونستم بخوابم راضی ام !!

به به چقد من از اینکه ترمه تا صب به دلیلی کاملا نا معلوم میو میو کرد احساس خوبی دارم !

به به چقد من از اینکه چشام و سرم داره درد میکنه با نشاطم :|

به به چقد خوبه که این کفش نو ها داره خواهر پامو سرویس میکنه !! به به !!

ترمه نوشت :

یه جای پیدا کردم برا خواب بنننننننننننز !

فقط نمیدونم چرا وقتی این تو میخوابم گیلی با جیغ و داد بیرونم میکشه و میگه کره خر بیا برو کنار همون سیب زمینی پیاز بخواب ! شرف داره به این تو !!

شماره طلایی

۶ مرداد ۱۳۸۹

یادتونه گفتم شماره طلایی ام رو خریدم ؟ البته گفتم که همکارم برام خرید ! روزی که سیمم رو اوردن دم شرکت فهمیدیم که شماره ملی ام رو اشتباه وارد کردیم ! البته نفهمیدم که من اشتباه دادم یا اون اشتباه وارد کرده ! به هر حال دختری که باهاش حرف زدم گفت که بزار یه هفته بگذره تا دستی شماره ات رو وارد کنیم و از این حرفها … منم گفتم بابا طرحی بود که اجرا کردن تا پولی به جیب بزنن و یه عده گاگول هم مث من رفتن گرفتن و از این موهومات !!

امروز همینطوری انگاری که بهم الهام شده باشه ! رفتم سراغ گوشی و از این خطم به اون خطم زنگ زدم و در کمال تعجب دیدم که اون گوشی ام داره زنگ می خوره !! خوب حال مشعوفی بهم دس داد و اینها … بعد که چند دقیقه ای گذشت تازه تازه سرد شدم و تازه تازه متوجه یه چیزی شدم !

نه که پشت خطی های اون گوشیم خیلی زیاد بود و همینطوری سران ممالک بودن که پشت خطم می موندن !!  از اون لحاظ بایستی من این یکی خط رو هم می خریدم که خیلی به اون یکی فشار نیاد !!به هر حال هر خطی یه ظرفیتی داره و درسته اون به روی من نمیاره ولی من که انسانم و خودم می فهمم !!

حالا بگذریم از  اینکه دیگه سر جم خیلی فشار بیاری روزی یه بار مامانم به اون خطم زنگ میزنه و دیگه زنگ خور نداره و اونم اگه خونه باشم به خونه زنگ میزنه و این خطم رسما فقط به درد باز کردن در نوشابه می خوره و اینها !!

الان چند ساعتی هس زل زدم به دیوار رو برو و از خودم می پرسم واقعا این خط دیگه رو برا چی خریدم ؟ یعنی واقعا انگیزه من از خرید این یکی سیم چی بود ؟ ای خدا همه جو گیران عالم رو شفا عنایت فرما ! جو گیر مذکور رو وقتش رو بیشتر کن !!!

امین !!

مریمی من رو به یه بازی دعوت کرده ! گفته سه تا اس ام اس تو این باکس و سند باکس بنویسم … اونم اس ام اسی که جوک نباشه !! ….

اس ام اس وارده از مامانم !

- سلام خونه ای ؟

- ای بابا ! اره ! کدوم گوری می خوام برم  !!!

شرح : دلیل خشم گیلی فقط این بود که این سوال سه بار به صورت اس ام اسی و تلفنی و حضوری از جانب این خانم والده پرسیده شد و گیلی هر سه بار با شکیبایی جواب داد و در نهایت هم یهو باز این اس ام اس براش امد و اونم قاتی کرد !! بگذریم از اینکه در جواب این اس ام اسش امد که مادرم یه نیگا به ساعت اس ام اس بکن ! این رو صب بهت دادم الان رسیده و …. بازم گیلی به قسمت ظرف شستن مجلس رسید و ..

—————–

اس ام اس وارده از یکی از همکارا !

اقای همکار – ایمیلت رو بهم بده !

گیلی : gilaas27@gmail .com

شرح : نه واقعا چی رو الان براتون شرح بدم ؟

————–

اس ام اس وارده از ……

….. – ک …. ی .

گیلی : بی شعور ، بی خر ، بی کثافت

شرح :  :|

پ.ن : به دلیل رد شدن ایکون خانواده ! از شرح دقیق علت فحش وارده و جواب ارساله معذوریم ! حتی شما دوس عزیز !

پوووووف

۵ مرداد ۱۳۸۹

گفتم که دوس دارم امروز و فردام و پس فردام و دیروز مث هم باشه . نگفتم ؟ گفتم که خسته ام و حوصله هیچ هیجانی رو ندارم ! گفتم که فعلا زوده ! نگفتم ؟ خدا که وقتی ازش چیزی نخوام خوب به حرفم گوش میده ! اینجا هم دل به دل ما داد و ما خودمون هم دست همت رو به زانو زدیم و کمر بستیم به هیچ کاری نکردن ! به اینکه صب که بیدار میشی اگه تعطیل باشه تا یازده بخوابی و بعدش صبونه ای بخوری و بشینی پازل اسپنیش دنسرت رو بچینی و بعد ناهاری درس کنی و زوما بازی کنی و چای بخوری و دراز بکشی و تلوزیون نیگا بکنی … و تنگ غروب که شد دل تو هم غروب کنه و حوصله ات سر بره و دلت هم دم بخواد هم سر و هم بستر و هم یار و هم گفتار و هم بازی و هم …. اونوقت بشینی و گریه کنی برا اونچه که نداری … اونچه که هم داری لابد راضی ات نمیکنه که فیلت یاد نداشته هات میکنه به هر حال  …

روز تعطیل هم نباشه صب پا میشی و خسته میری سر کار و شب خسته بر میگردی … مفید ده دوازده ساعت از روزت رو تکرار رو قبل میکنی عین بنز … کلا سر کار رفتن یعنی همین … اصلا سر کار رفتن خودش یه تکرار بدون و برو برگرد لحظه های زندگیته … هر روز یه سری کار تعریف شده داری و یه سری اعصاب خوردی و چی بشه که مثلا یه اتفاق متفاوت بیفته و یه چند ساعتیش فرق کنه با روز قبل …

باور بفرمایید خیلی وقته هر روز که بلند میشم میگم امروز دیگه میرم و برا کلاس های تافل ثبت نام میکنم ! هر روز که بلند میشم میگم امروز یه باشگاهی میرم و امروز فلان کار رو شروع میکنم ! اما نمیدونم چرا نمیشه !!  فقط نشستم و می بینم روزها میاد و میره و هفته ها و ماه ها و لابد سالها و من هنوز منتظر امروزم !!

حالا چرا انقد متاثرم ؟ چرا  قیافه ام اینطوریه ؟ دیدی ؟ دیدی یه وقتی هی داری خودت رو توجیه میکنی و خودت رو قانع میکنی و خودت رو خر میکنی که اره کارت خوبه و وقت نیس و تو خسته ای و تو فلانی و اینها بعد یه مرتبه یکی میاد یه جمله ای بهت میگه که اون جمله دو بامبی می خوره تو سرت و تکونت میده ؟ دیدی ؟

دیروز من همینطوری نشسته بودم که یکی از همکارام که یه پیر مرده امد بهم گفت بابا جان ! تو زندگیت یه نقطه رو مشخص کن و دنبال همون نقطه برو …. نگذار عمرت بی خود بگذره بعد حسرت می خوری !!

خوب نابود شدم ! نقطه ؟ من برا اینده ام یه سوراخ هم ندارم ! چه برسه به نقطه !! داغونم ها ! ولی ای بر پدر این همت مادر ننه که نمیدونم این روزها چرا انقد سخت با من همکاری میکنه ! سخت ها !!

منه هنرمند

۳ مرداد ۱۳۸۹

این روزها من می تونم تو سریال دنبال وقتی برای وبلاگ داری کردن, بازی کنم ! همینطور می تونم  تو سریال زمانی  برای ارایشگاه رفتن نیست , بازی کنم ! برای همین توانایی دوم ,می تونم نقش بابابزرگ هایدی رو بازی کنم !  حتی می تونم تو سریال به دنبال یک قطره خواب نقش اول رو بازی کنم ! حتی می تونم سریال بایسیکل ران رو به تنهایی باز سازی کنم و نقش اون چوب کبریتهایی که پلک چشم مرده رو باز نگه داشته بود رو هم بازی کنم !! همچنین می تونم تو فیلم سینمایی یکی بیاد خونه من رو جمع و جور کنه بازی کنم ! حتی می تونم خونه ام رو  به عنوان دکور برای بازی صحنه ای تو جنگ جهانی دوم اجاره بدم ! این روزها حتی میتونم ترمه رو به عنوان ببر بنگال تو یه سریال جا بزنم ! بچه ام شدیدا داره میزان کشش پوست و گوشت من رو در برابر تیزی دندونهاش تست میکنه !! این روزها می تونم تو سریال من خیلی شاد خوشحال و سرحال و قبراق هستم بازی کنم ! البته به شرطی که نقش دیوار یا موکت رو بهم بدن !

نوشته‌های بعدی »

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

جولای 2010
ش ی د س چ پ ج
« Jun   Aug »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

دیدگاه‌های تازه

آمار