تاریخ سر راست
۹ آبان ۱۳۸۸
تاریخ هشت / هشت / هشتاد و هشت به هر حال برا من یه روز متفاوت شد … اما بر اساس تفکر نه عقب نه جلو قراره تو لحظه باشم و دم رو غنیمت بگیرم و … به هر حال خدا رو شکر انقدر تاریخش روند هست که اگر لازم شد همیشه یادم می مونه (((:
از صب که بیدار شدم دلم یه تیکه کیک شکلاتی می خواد که روش و توش یه عالمه اسمارتیز ریز باشه با تیکه های موز و اناناس و خیلی هم خوشمزه باشه ! با چای بخورم ! کیکش هم خشک نباشه از این سنگین ها باشه … ( ایکون وصف العیش نصف العیش )
پ.ن : تجربه به من یاد داده هر وقت که حرفهای خیلی مهم ه خیلی زیاد ی برا گفتن دارم دستم به نوشتن نمیره (((:
اضافه شد الان :
نمی دونم چرا دلم میخواد این شرکت جدید من رو بابت کار جدید نپسنده و من از اینجای که الان هم هستم هم بیام بیرون و این دو ماه و خرده ای ( خرده ایش حدود سی روزه ) که مونده به کنکور رو بشینم بخونم فقط .. بد میگم ؟ البته خیلی بیشتر ترجیح میدم آزاد قبول بشم . من که نمیخوام با مدرکم کار کنم . من فقط فوق لیسانس میخوام ! خیلی انگیزه خوبی دارم نه ؟ خودمم همین اعتقاد رو دارم
کولی ه آواره ، دیگه قصد حرکت نداره .
۷ آبان ۱۳۸۸
بالاخره یک سال شد که من یه جا قرار گرفتم … بعداز ۵ سال وبلاگ نویسی ، برای اولین باره که یک ارشیو ۱ ساله دارم . اونم دو ماه نداره این وسطها …
دیگه وبلاگ حذف نکردم . یادش بخیر چه دورانی داشتم ! چه بهانه های برای وبلاگ حذف کردن داشتم و هیچ وقت هم نمی تونستم سر حرفم بمونم و دیگه بر نگردم تا اینکه اخر سر یاد گرفتم کاری به این نوشته هام نداشته باشم . یعنی یاد گرفتم خشمم رو بر سر نوشته هام خالی نکنم و اگر کسی باعث ناراحتی ام میشه حرفهام رو به خودش بزنم . گرچه فرقی به حال من نکرد … در هر دو حالت چه وبلاگم رو حذف می کردم چه دعوا می کردم خودم یه طرف ماجرا بودم که داشت عذاب میکشید …
هی روزگار … بگذریم !
داشتم ساندویچ می خوردم ! مومو هی از سرو کولم بالا میرفت . برا اینکه اذیتم نکنه یه تیکه از ساندویچم رو با نون و کالباس و خیارشور و سسش کندم و گذاشتم جلوش !! خانوم با ناز رفتن یکمی ساندویچ رو بو کردن و بعد خیلی ناراحت شروع کردن با پنجه روی سرامیک چنگ زدن و به صورت فرضی خاک ریختن روی ساندویچ !!! کاملا دور ساندویچ چرخید و همه اش رو با خاک فرضی پوشوند !!!
فکرش رو بکنید که مومو فقط در برابر جیش و پی پی اش این عکس العمل رو نشون میده و روش خاک میریزه !! و من رو تصور کنید که داشتم همون چیزی که مومو ترجیح داده بود باید روش خاک ریخته بشه رو می خوردم !!!
پ.ن : تاریخ عقب و جلو شده یکمی … ولی چند رو پیش این دامین تجدید شد دوباره . من که هیچ جوره نتونستم زحمتهای وحید رو جبران کنم . انشالله عروسی اش برقصم ((:
جونم برات بگه که
۵ آبان ۱۳۸۸
خانومها یک هفته پریود جسمی دارند , اقایون دو هفته پریود روحی .
اگر یه روزی دیدید به خون هم تشنه اید , بدونید دوران پریودتون با هم تداخل داشته … همه چی طبیعیه . اگر زیاد انگولکش نکنی خودش خشک میشه می افته .
پ.ن : بعضی ها هم هستند که دائم الپریود روحی هستند ! غیر از خودم , یه هاپو اخلاق دیگه …
بیا مرا ببوس
۴ آبان ۱۳۸۸
مومو چند وقتی هست ، یعنی دقیقا از زمانی که یه روز کشف کرد موهای من هم نیاز به شست و شو و تمیزی داره !! عادت کرده میاد بالای سر من می شینه و موهای من رو که ریخته رو بالش لیس میزنه و انقدر این کار رو ادامه میده که یه دسته از موهام می چسبه به هم !!! بعد گه گاهی هم مث اینکه موهام میره تو دماغش و یه مرتبه تو سرم و گاها رو صورت و گردنم عطسه میکنه و مقدار زیادی آب !! می پاشه تو سرو صورت من
امروز وقتی متوجه نبودم مومو داره سرم رو میشوره یه مرتبه دستم رو بردم تو موهام و دیدم یه قسمت از موهام خیسه !! نه خدایی تجسم کن !!! میدونم دوس داشتی جای من باشی میدونم !! و حالا فکر کنید من مردی هم داشتم و شب که میرسید خونه می خواست من رو ببوسه و عمرا اگر من بهش میگفتم که داری تف های مومو رو می بوسی عزیزم (((((:
اصلا خدا رو چه دیدی شاید این تف گربه هم یه چیزی تو مایه های پیش آب بچه نابالغ یا روده مگس خارخاسک یا معده ملخ بواسیر دار بود و مثلا جنبه جادوگری داشت و شاید مهرت رو تو دل شوهره زیاد می کرد !! یا بچه اولت رو پسر !! تو که نمی دونی !!!
پ.ن : مامان زنگ زده به من شماره حساب بگیره . میگم برات اس ام اس میکنم میگه نه ممکنه اونجوری اشتباه بفرستی برام . رفتم شماره حسابم رو براش اوردم هی میگم هفت میگه هشت ؟ میگم نه هفت میگه ۹ و هشت ؟ خلاصه اگر دیدید یه وقتی تو حسابتون مبلغی پول واریز شد مدیونید روش حساب کنید ! مال منه !!!
پ.ن : اندکی از دوستان خبر دارن من چه روزهای رو میگذرونم . فقط دلم میخواد یه روز بشه بیام اینجا همه رو بگم … تا اون روز باید دهنم رو ببندم و صبر کنم …. نه خدایی فکر نمیکنید که الان تنها موضوعی که برا نوشتن دارم تف مومو هستش که ؟ فک میکنی ؟ افرین !!!
واااااااااا حیرتااااااااااا
۳ آبان ۱۳۸۸
بنازیم قدرت تبارک و تعالی را !!!!
امروز که از منزل گه قدم به بیرون نهادیم . متوجه شدیم ناقلا ها اتولی درست کرده اند که می شود با آن از این سر شهر تا آن سر شهر در کوتاه مدتی رفت و برگشت !! گرچه در قسمتی از ره عینهو و چپانک میوه شدیم در ان جعبه های بزرگ و مشاهده کردیم که انواع و اقسام کالا های من جمله رنده سیر و لباس زیر و جوراب مردانه و حتی ک اندوم هم دست فروشی میکنند لاکن بسیار مشعوف و متعجب شدیم و فکمان به زمین امد ! دیروز ما همین مسیر را شش ساعته طی فرمودیم و از جیب مبارک پول های نازنین بود که به دست این شوفر ها میدادیم و در دل خون می گریستیم و بر مسببش لعنت می فرستادیم که لعنت خدا بر او باد انشالله و خسته و کوفته با دهانی سرویس شده به منزل گه برگشتیم !!
بزرگان راست می گویند که تا سفر نکند پخته نشود خامی ! اگر ما دیروز سفر نمی کردیم امروز به مغزمان نمیرسید که خوب اسکول!! این وسیله را گذاشته اند برای این مسیر ها !!!
نمیدانیم چرا علم به این سرعت دارد پیشرفت میکند !!! خدا کی مترو رو افرید که ما نفهمیدیم ؟!!!!!
کلا قیافه ما امروز در طول مسیر با یاد اوری انچه دیروز بر ما گذشت این چنین بود |:
پ.ن :آن موموی جگر مادر هم که در عکس پایین مشاهده می فرمایید روی خشتک ما خوابیده است بچه ام و اصولا بابای ما بلوز و شلوار صورتی نپوشیده است که می پرسید او کیست !
پ.ن : دوستان مستحضرند که ما انقدر هم بی ادب نیستیم ! اه شاهد داریم اندازه تیر دروازه اما خوب عهد نوشتاریمان عهد عتیق است و مجبوریم پدر من مجبور ! می فهمی ؟ در ضمن مانده ایم در قدرت خودمان که تا کی می خواهیم این مغز را وکیوم شده نگه داریم تا خدایی ناکرده اینقده ! ینی اینقده ازش استفاده نکنیم !
