اراده !
۹ مرداد ۱۳۸۸
میدونم این بحث بارها و بارها بیان شده و در موردش مطالب زیادی نوشته شده . اما هر چه میگذره بیشتر و بیشتر به این باور میرسم که در زندگی ما انسان ها اراده نقش کم رنگی داره .
بارزترین و ساده ترین توجیه این حرف اینه که هیچ انسان عاقلی خودش به سراغ شرایط بد و ناخوشایند نمیره و اگر به میل خود ما باشه دنیامون میشه شبیه دنیای که یک بار پینوکیو درش قرار گرفت . دنیای که بچه ها هر کاری دوست داشتند می کردند و همه جور وسیله بازی در اختیار داشتن و قانونی جز خوش بودن نداشت.
من خودم اعتقاد دارم در زندگی ام جبر کامل جریان داشته و جای هم که بحث اختیار بود باز مسئله ای خارج از اراده من درش دخیل بوده . اگر به من بود من اولین کاری که می کردم کشور دیگری رو برای زندگی انتخاب میکردم . بعد شاید خانواده ای دیگه ، اسمی دیگه ، …
میدونم بارها و بارها گفتم اما مرگ پدرم در بچگی مسیر زندگی من رو از حالت نرمال در اورد . بعد از اون مسئله پوستی ام بود که باز تحمیل شد به من . بعد همه چی تحمیل شد و تحمیل شد . نه اینکه بد باشه . فقط اراده من درش دخلی نداشت .
من دلم نمی خواد بگم من رو وادار به کاری میکنن . که اگر بگم همین الان آیه نازل میشه که انت الغلط الکردی ! خود خدا هم میدونه به جای جاش برسه مرگ رو به اجبار ترجیح میدم ولی واقعا تو یک سری مسیرهای سرنوشت ساز زندگی ام اصلا بحث اراده نبود .
بزرگترین چیزی که دل من بابتش خونه بحث عشق هست که وقتی به سراغت میاد که نمی دونی . حداقل به سراغ من که اینجوری میاد . وقتی متوجه میشم که کار از کار گذشته و باید بزنم توی سر خودم . میدونید که ادمها همیشه عاشق نیمه گمشدشون نمیشن و گاهی عاشق کسانی میشن که اگر روزی با شعور و چشم بینا بهش نگاه می کردن شاید اصلا نمی پسندیدنش . ولی متاسفانه از بدی های عشق اینه که چشم رو کور میکنه ، گوش رو کر و زبان رو لال ( استثناعن من یکی بعد از مرگم هم زبونم لال نمیشه چه برسه به عشق) .
البته اینم بگم که الان بحث من با اون چه که مد نظر بعضی دوستان هست قاتی نشه . بحث من سر اون جای هست که تو از بدو تولدت هیچ اراده ای نداری و اصلا اقا جان دلت نمیخواسته به این دنیا بیای . حالا نه تنها به زور اوردنت . بلکه تا زمانی که مثلا روی پای عقل و شعور خودت تکیه کنی چند تا امتیاز هم ازت گرفتن و تو زمانی به خودت امدی که از بقیه چند قدم هم عقب بودی و همه زندگیت تحت تاثیر همین مسئله بود و اونوقت رفتی نشستی سر کلاس بینش قدیم ؛ دینی قدیمی تر و فکر کنم دین و دانش امروزی و هی این اراده و اختیار رو فرو کردن بهت که اره انسان اراده داره که خودش انتخاب کنه .
مثلا توی که در خانواده ای به دنیا امدی که پدر و مادرت معتادن و پدر و مادر بزرگترت و عموهات و خاله هات و هفت نسل عقب و جلوت هم معتادن و وقتی در دوران نوزادی ونگ میزدی مادرت یکمی تریاک مینداخته تو شیشه شیرت و میکرده تو حلقت همونقدر قدرت اراده برای معتاد شدن داشتی که من ! یا بچه ای که چشم باز می کنه می بینه زدن علیلش کردن تا بگذارنش سر یه چهار راه برا گدایی و بعد هم که هر چقدر بزرگتر میشد منصبش هم رشد می کرد و میشد فال فروش و بعد جیب بر و بعد تریاک فروش و … اخر به مقام اعدام پای چوبه دار میرسید همونقدر قدرت مهندس شدن داشت که بچه ای که تو پر قو با معلم خصوصی و خرج های فلان و بیسار . می گیری که حرفم چیه برادر من ؟
بله دقیقا منظورم همین اراده بود نه اراده ای که تو با فکر باز قدرت انتخاب داری و میزنی چیزی رو انتخاب می کنی که اونم میزنه خواهر و مادرت رو یکی میکنه و اخر سر برا اینکه نسوزی میگی مشیت الهی بود . خدا خواست . وقتی خدا بخواد ما چیکاره ایم ؟!
خلاصه که هر چی بیشتر میگذره ، من بیشتر به این نتیجه میرسم که زندگی تو یه سناریو از قبل نوشته شده اس که تو فقط داری درش نقش ایفا میکنی و برا اینکه یک جاهایی زبونت کوتاه بشه اجازه داری چند خطی فی البداهه گویی بکنی .
پ.ن: میدونم بحث خیلی جای حرف داشت اما مشکلی که جدیدا پیدا کردم اینه که کلا خیلی حال و حوصله مسائل جدی رو ندارم !
پ.ن : تو خیلی از نظرات با این دکتر کوچولو موافق بودم و خیلی اوقات حرف دل من رو میزد . ازاین اخلاقش که برا هر کاری که انجام میداد اهمیت قائل بود خیلی خوشم میاد از وقتی تصمیم گرفته ننویسه نمی دونم چرا از دستش حرصم گرفته . من هفت ماه برا فوق خوندم و جز وبلاگم همه چی رو تعطیل کردم ولی اخرش واقعا احساس مرگ می کردم دیگه ! این دکتر از الان همه چی رو تعطیل کرده ! اصلا هم فک نمیکنه که ما مهمتریم یا اینکه اون تخصص قبول بشه !!!! (((:
پ.ن: اگر به اراده خودم بود ، جز لبام و جنسیتم و ماه تولدم همه چی رو عوض میکردم ((: شما چی ؟
ننوشتن عیب نیست ، ندانستن عیب است .
۸ مرداد ۱۳۸۸
اگر اینجا مثل قبل نمی نویسم دلیل بر این نیست که من ترسو شدم ! رویه ام رو عوض کردم ! شیر زن !!!! نیستم ! محافظه کار شدم یا هر چیز دیگری که می خواهید بگید .
من اینجا نمی نویسم وگرنه اخبار را دنبال میکنم . از ماجرای محسن روح الامین خوانده ام تا برکناری سه وزیره کابینه احمدی نژاد و مسئله صفار هرندی … قضیه مشائی و اینکه الان کجا کار می کند … قضیه فوتبال و استیل آذین و کریمی ! قطبی و تیم ملی ، ماجرای بازداشت شدگان و حواشی اش ، مرگ سیف الله داد را بگیر تا افزایش دمای بدن تامینا ( دومین گوساله شبیه سازی شده ) ، از انفلانزا خوکی تا انفلانزای نوع آ !!
تازه اینها که فقط خواندنیست . حکم دادگاه گرفته ام برای ماشین . مجرم بودن را ثابت کرده ام . یک بار برای جلب در خانه رفته ام .گل واژه از جانب همسر سابق شنیده ام ! حکم مهریه ام را گرفته ام … چند تا کار دیگر هم انجام دادم که فعلا نمیشود گفت …
با خودم کنار امده ام ، خیلی چیزها را رها کرده ام ، دارم به ارامش میرسم . کمتر دعوا می کنم . دارم معنای لذت بردن را میفهمم . می خندم از ته دل … لبخند میزنم . دلم گرم است …
من دنیای خارج از نتم خیلی سنگین است . فضای نت برای من جای است که کمی ساده باشم و بنویسم و لبخند بزنم . خیلی دارم خودم را کنترل می کنم تا اینجا هر چیزی ننویسم . اگر بخواهم بنویسم حداقل می توانم از زندگی سابقم بنویسم تا تخلیه بشم . تا به افشین ثابت کنم زجر رو تو زندگی اون کشیدم نه حالا . که افشین فکر نکنه که اگر الان از اون و زندگیم چیزی نمی نویسم دلیلش اینه که دستم زیر سنگشه . اگر مسئله جهاز منه که چنان روش خوابیدی که ادم فکر می کنه همونطور که تو دادگاه گفتی ادم بدبختی هستی و نیاز داری بهشون ! اگر مسئله ماشینم هست که منتظر تاریخ حکم دادرسی ام هستم . اگر بحث سند خونه ام هست که المثنی میگیرم . اگر بحث هر چیزی باشد من نیازی به تو ندارم .تا جای که یادم هست پول مادر و برادر من دست تو هستش و هنوز نیاوردی بدی . بنده خدا با همون پول میشه سه تا لپتاپ خرید تو هنوز چشمت دنبال این مونده ((:
اگر نمی خوام اینجا چیزی بنویسم چون دلم نمی خواد دوباره پای افشین و دوست دختر و خانواده اش به اینجا باز بشه . من هم حافظه خوبی دارم و هم زبون تلخی و هم خوب میتونم تحقیر کنم . اگر سکوت می کنم به خاطر خودمه نه کس دیگه ای .
خلاصه که عزیز من حرف بسیار است اما من در دوران استراحت به سر میبرم . باور کنید خیلی از کارهای که انجام دادم به توصیه دکترم بود . اخه یکی مثل من که با نوشتن زندگی میکنه فقط نمی نویسه و کنارش نوشته ها رو لمس هم میکنه و برای همین فعلا لمس نوشته های داغ رو جایز نمیدونه حالا شما بگو ترسو . عزیز من آستانه ام پایین امده . خیلی هم پایین امده ((:
تازه مگه بحث موج مکزیکی هستش . خوب خیلی از خواننده های ما مشترک هستن . وقتی ویولت و آنی دالتون هر دو یک چیز گفتن شما هم خوندی من دیگه بیام چی بگم ! منم مثل اونها … حالا حرف دل من رو اونها زدن .جایزه که بهمون نمیدن !!! اگر بحث غمه که به خدا دل خودم داره می ترکه والا به خدا من با غم زندگی کردم ! خودم هم فکر میکنم دینم رو به این جامعه ادا کردم .
پ. ن خیلی خیلی مهم : خواهش می کنم در مورد افشین بحث نکنید . اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم و چیزی که مربوط به اون میشه بخونم . درکم کنید ((:
پیام
۸ مرداد ۱۳۸۸
پیامی که چند روزه تو سایتم هست :
wordpress. com stats … needs attention : please enter an API key or disable the plugin
با یک پست دیگه چند ساعت دیگه بر می گردم .
نیک کردن
۷ مرداد ۱۳۸۸
میگه : تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
من دیروز نیکی کردم و ام پی تری پلیرم رو دادم به همکارها که از فلشش استفاده کنن . ۹۰ هزار تومن ام پی تری پلیرم رو سوزوندند اوردند بهم پس دادن .
آخیـــــــــــــــــــــش ! آدم چه حس خوبی از نیکی کردن بهش دست میده !! قابل توصیف نیس ! انگار که یه جایت از ته داره میسوزه !!!!

بدن سالم در سر بدون مغز
۶ مرداد ۱۳۸۸
دیشب بعد از سه شب بی خوابی و سردرد های خفیف و چشم درد های شدید و اینها بالاخره ساعت یک خوابیدم تا هفت صبح و امروز واقعا شاداب و پر انرژی بودم . وسط راه پیاده شدم و تا محل کارم یه مسیر طولانی رو پیاده امدم . من که میگم کلا بی جنبه هستم . یکمی آرامش گرفتم و یکمی حالم داره خوب میشه وزنم زیاد شده رسیده به ۵۵ یکمی کمتر !!! تصمیم گرفتم با پیاده روی برگردم سر وزن اولم . همه میگن کم نکن بگذار چاق بشی . مگه میشه عزیز من ! من بخوام چاق بشم نمیاد صورتم رو پر کنه که ! یه راست میره …. !! خوب اگر میشد کروکی کشید تو معده و اندام ها که لطفا مواد و چربی و پروتئین های که صرف چاقی میشن پیچ اول نه پیچ دوم تو صورت رو گونه ها و زیر چشم و اینها پارک کنن باز یه چیزی .حالا اونم برا بدن شما ها , والا این بدن ما اگر کروکی هم براش بکشی و آموزشش هم بدی و هر چی, باز یه آزاد راه شهید معده پایین تنه داره و خلاص !
از اونجای که از دیروز شور ورزشی و وزن کم کردن و همون ۵۳ کیلو موندن من رو گرفته بود ساعت ۵ بعد از ظهر تو ناف گرما دقیقا زمانی که خر رو هم بزنی بیرون نمیره یه مسیر طولانی رو پیاده امدم به سمت خونه اونم در حالی که مانتو و مقنعه مشکی تنم بود !!! رسیدم خونه لپام گل انداخته بود و گلاب به روتون تا شب گرمازدگی و تهوع و کلا خوش گذشت !! ( میدونید به من گفتن مغزت رو اکبند نگه دار نگذار زیاد ازش استفاده بشه . ازاون لحاظ میگم )
دیشب موقع خواب سعی کردم به هیچی فکر نکنم و می خواستم تو ییک فضای ساکت بمونم تا خوابم ببره اما نشد . همینطوری که پهلو به پهلو میشدم چشمم افتاد به تسبیحی که برا خودم از مشهد خریدم . خیلی معمولیه ها ولی من خوشم امد ازش . خنکه . یه جوریه . خلاصه ورش داشتم و اول باهاش تا سیصد شمردم . بعد شروع کردم به صلوات فرستادن و همینطوری وسط صلوات بودم که یاد اون جوک افتادم که مرده یه دور اسم امام ها رو میگه با تسبیح بعد میگه اقایون امام ها سفت بشینن یه دور بزنیم و تسبیح رو دور انگشتش می چرخونه !
خلاصه ساعت دوازده شب بود و منم حس مسخره بازیم گرفته بود . تو دلم گفتم اقایون امام ها سفت بشینن یه دور بزنیم . تو تاریکی تسبیح رو چرخوندم حواسم نبود چقدر این تسبیحم بلنده, ته تسبیح محکم خورد تو صورت خودم !!! از دردش چشمام پر اشک شد !
امام ها هم دیگه اعصاب معصاب ندارن !!!
پ.ن: آقا جان فردا من باید به این امام ها جواب پس بدم اگر باهاشون شوخی کردم . باور کنید یه قبر یک نفره دوبلکس سفارش دادم که جز خودم کسی توش نیس و قرار نیس جوابگوی گناه های من باشه .
پ .ن خیلی مهم : دوستان به یک نفر که از سایت و کارهاش سر در میاره احتیاج دارم . وحید نیست و اصلا هم ازش خبری نیست و سایت من هم از دیروز داره پیام میده که براش مشکلی پیش امده . یکی بیاد به دادم برسه . انقدر دلم برا وحید شور میزنه . اصلا نمی تونم حسم رو بیان کنم … خدایا هر جا هست فقط سالم نگهش دار .
تماس با گیلاس خانومی
خوراک گیلاسی!
توصیه گیلاسی
يه گودر ديگه گيلي
تقویم
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « Jun | Aug » | |||||
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیدگاههای تازه
- گیلاسی در هر روز عیده
- parisa در هر روز عیده
- وارش در هر روز عیده
- mina در ترمه نوشت ۱
- tanbal khanom در هر روز عیده
