بیانیه گیلاسی

۹ تیر ۱۳۸۸

( ایکون یک گیلاس که رفته رو صندلی و داره تو بلندگو سبزی فروشی براتون حرف میزنه )

ببین خواهرم، برادرم ! حالا که هیچ تقلبی نشده و شورا مون هم تایید کرده و رهبری هم تایید کرده و ناپدری منم تایید کرده و بقال سرکوچمون هم تایید کرده … از این به بعد محمود مث ناموس من می مونه ! مث خواهر نداشتم برام عزیزه ! یعنی بشنوم تو این چهار سال کسی گفته محمود بالا چشمت ابرو اینجا من براش قمه می کشم ! یعنی شیکمتون رو سفره می کنم ! یعنی بیب ….. یعنی بیب بیب ….. کو اون دستمال یزدی من ؟ سیبیل من کو ؟!!!!! آره دااااااااش من از الان گفته باشم !

d8b2

( ایکون یک عدد گیلاس ناموس پرست که داره ناخن هاش رو سوهان می کشه و تمر هندی می خوره . انوقت فردا هی راه میره میگه نمی دونم چرا یه جوریمه )

آمده با تعجب میگه اخبار گفت هیچ تقلبی در کار نبوده!

برگشتم میگم نگو که فکر می کردی میان میگن اوکی ملت شریف و با شعور ایران ، بر اساس اخرین بررسی ها متوجه شدیم که محمود چند جا از روی دست محسن رضایی نگاه کرده ! روی پاش تقلب نوشته بوده و فا طمه رجبی از بیرون با مبایل بهش میرسونده ! هی به پهلوی مهدی کروبی سیخ میزده که جواب سوال ۳ چی میشه و بعدم انقدر وایستاده تا میرحسین موسوی برگه اش رو داده و محمود رفته اسم میر حسین رو خط زده و نوشته محمود ا. ن !!!

میگه خدا نکشت !

میگم نمیکشه ، فقط همنقدر بهت بگم که الان معلوم شده امار محمود جون بیشتر از اینی بوده که اعلام کردن :x

دور نمایی خوش

۸ تیر ۱۳۸۸

یک دفتر ۲۰۰ برگ سیمی جلوی رویم است  . یک هفته پیش دو صفحه اش را نوشتم . موضوعی در دستم هست که می توانم از تویش کتاب (رمان) جالبی در بیاورم . معمولا نوشته هایم اینجوری نیست که برایش زیاد فکر بکنم . فقط یه آرامش نسبی باید داشته باشم تا بتوانم بنویسم . من چند تا رمان دارم که هیچ کدوم چاپ نشده اند ( از نظر خودم خیلی خز و مجله زردی هستند اما به هر حال مثل بچه هایم می مانند . وقتی از خانه بیرون امدم طلاهایم و دو دونگ سند خونه ام با سند مبایل را جا گذاشتم اما این کتاب ها رو اوردم !!! )

برای دوباره گیلاس شدن ( یا حتی یک آدم عادی شدن ) مدتها زمان لازم دارم . بله ، همه اطرافیانم از وکیلم بگیرید تا رئیسم و خانواده … همه میگویند که من مغرورم . خیلی هم مغرورم . و من فکر میکنم اگر این غرور رو نداشتم که روی این همه زمین خوردن و صدمه دیدن و تحقیر شدن و زجر کشیدن و سرکوب کردن بکشم دیگه چی ازم می ما ند ؟

داشتم از کتابم میگفتم . می خواهم بنویسمش اما به معنای واقعی اسایش ندارم . این شلوغی و سردرگمی اطرافم رو دوست ندارم . دلم نمیخواد با کسی زندگی را شریک باشم . دوست ندارم اینجا باشم . گاهی برای ارام کردن خودم به زندگی که ممکن است روزی داشته باشم یک ناخنکی میزنم . یک خانه با چیدمان سنتی . با یک تکه گلیم و با یک عالمه گل طبیعی . با جوجه هایم که شاید دیگر مرغ و خروس شده باشند .  با لپه کوچکم که شاید تا ان موقع از دو بند انگشتم بزرگتر شده باشد و با کاسکو ام که قرار است از مشهد برایم بیاورند . شاید روزی بچه گربه ای هم به جمع اینها اضافه کنم .

انوقت قلیانی دارم که تویش گل طبیعی می کارم . کاکتوس هایم را در لیوان های فانتزی یا کاسه های سفالین میکارم . عود دارچین در خانه ام روشن میکنم . برای خودم چای درست میکنم یا قهوه … با کمی بیسکویت یا کیک و روی میز ناهار خوری چوبی که دیده ام و می خواهم بخرم می نشینم و می نویسم . رمانم را …

شاید دوباره روزی برسد که بخوام باز یک نخ ایسه یا کاپتان بلک بکشم . شاید وقتی خیلی شاد شدم . شاید دوباره در دیگ مسی کوچکی ابگوشت درست کنم . شاید روزی رسید که دوباره دلم خواست برقصم . شاید وقتی شد که دوباره ارامش به وجودم برگردد .

و شاید روزی برسد که با کسی باشم که من را بفهمد و بخواهد و یارم باشد . برایم کتاب بخواند . با هم فیلم ببینیم . درس بخوانیم . قدم بزنیم . بنویسیم . بخندیدم . شاید روزی برسد که بخوام با مردی روی بالکن خانه مان بنشینم و جوجه کباب درست کنیم . که چای روی منقل دم کنیم . که من باشم و او و نه هیچ کسی دیگر . شاید روزی بتوانم مردی را پیدا کنم که از من باشد و با من . دو جسم با یک روح…. با هم حرف بزنیم … با هم در یک جا بنویسیم … با هم … با هم

شاید روزی بتوانم خانه ام را خودم بچینم و بیارایم . شاید روزی یاری پیدا کنم که ساعتها کنارم باشد تا بگردیم و یک تابلوی کوچک برای روی دیوارمان بخریم …

من فقط دنبال زیبایی های این دنیا هستم . زشتی ها خودشان به سراغ من می آیند .

می دانم که روزی به همه اینها میرسم . شاید دیر اما میرسم . فقط امیدوارم وقتی رسیدم نای شادی کردن داشته باشم .

باید کم کم از رویایم بیرون بیایم . لپه خانوم بیدار شده و در حال جویدن در منزلشان شده . صدایش مثل صدای یک همستر کوچک است که دارد قفسه فلزی خانه اش را می جود .

پ.ن : به دوستم میگویم شب ها تا صبح لپه سرو صدا میکند و صبح ها تا شب جوجه ها . میگوید خوب است خواهرم . بگذار اینها مغزت را پر کنند تا آنها .

اولش از مرجان شروع شد . یه مشاعره با شوهرش داشت که من خوشم امد و تو کامنت های پستش با حسرت نوشتم که خووووووووش به حالت که می تونی اینجوری  شعر بگی . من اصلا استعداد ندارم . مرجان هم تو جوابم نوشته بود استعداد نمی خواد ، وقتش بشه خودش میاد . دیشب من دوباره سر خود به تصمیم پزشکی گرفتم . میزان همه قرصهام رو نصف کردم  . والا ، بلاا از قرص خوردن خسته شدم :|

خلاصه دیشب چون زوناکس که باید نصفش رو میخوردم نصف کرده بودم دیدم هیچ زوناکسی نموند که من بخورم . برا همین تا ساعت ۴ صب همینجوری دراز کشیده بودم و به سقف نگاه می کردم که یه مرتبه یاد شعر مرجان افتادم و یکمی تو ذهنم چند تا کلمه اینور و اونور کردم که  اخرش این شد ((((:

پیش از شعر بگم که من چون کسی رو نداشتم باهاش مشاعره کنم با خورزوخان مشاعره کردم ! مشاعره اونم برید تو سایت خودش بخونید :| مال من اینه :

مرتیکه حمال تویی                                      گیلاس بد حال منم

زیرپوش و شلوار تویی                               دامن گلدار منم

دستکش و دستمال تویی                              گیلاس زبون دار منم

بد من و بد ذات تویی                                  ساده و سرحال منم

خیار تخم دار تویی                                    گیلاس آبدار منم

آفتابه و خاک تویی                                    سیفون آب دار منم*

زشت و جگر خوار تویی                         زیبا و فعال منم

ناز منم ، باز منم ، گیلاس بد ساز منم

گور تویی ، شور تویی ، مغرور و خر زور تویی

*  سیفون آب دار نعمتیه که تا توشرایط بی ابش قرار نگیرید متوجه اش نمی شید .

…………..

صد شعر به شب گفتم

یک دم  نخوابیدم

بس که چرت پرت گفتم

یک یار نیابیدم .

خودمم فهمیدم بهتره کلا تو صنعت شعر کشف نشده باقی بمونم :| شما به خودت زحمت نده (((((((:

—————————————

برای پاک کردن اطلاعات توی کامپیوتر و گوگل راهی که من بلد بودم این بود که تو یاهو میرید تو tools  بعد گزینه آخرش رو کلیک می کنید internet options  بعد اونجا clear history  رو میزنید . ولی خوب همه آدرس هاتون هم پاک میشه . ادرس های ضروری رو تو favorites  ادد کنید و بقیه رو پاک کنید .

اگر با فایر فاکس کار میکنید . هم میتونید فایرفاکس رو ان ایستال کنید هم اینکه تو قسمت clear private data  رو از قسمت tools پیدا کنید و اونجا روش کلیک کنید که باکسی باز میشه که ازتون می پرسه چی رو پاک کنه و چی رو پاک نکنه و مراقب پسوردهاتون هم باشید (:

————————————

برا درست کردن لیست دوستان گودری مث اینی که من دارم به پستی با عنوان هف گانه در ماه قبل (۶ خرداد ) برید و از لینک های که تو کامنت دونی هست اطلاعات بگیرید . برا من که جواب داد .

———————————-

برا عکس دار کردن کامنتهاتون به ارشیو آبان ماه برید روی ۱۲ آبان با عنوان گیلاس خانوی هستم همچنان کلیک کنید و توضیحاتش رو بخونید

——————–

برا رفتن به هر جای دیگه ای لطفا تاکسی بگیرید  :|

——————

اگر رو همون کلمات صورتی هم کلیک کنید میرید تو همون صفحه . فقط قبلش یاالله بگید زن سر باز نباشه ((((((:

خیر ببینی !

۶ تیر ۱۳۸۸

امروز صب رفته بودم بیرون … امدم از یه خیابون رد بشم که فقط خط کشی داشت … تا دو قدم برداشتم یه مرتبه یکی دست راستم رو سفت گرفت . یه متر از جام پریدم و به حالت گارد برگشتم سمت کسی که دستم رو گرفته یه مرتبه دیدم یه پیرزن نا بیناس . بهم گفت خدا خیرت بده پسرم داری میری اونور منم از خیابون رد کن . گفتم من دخترم . گفت اخی متوجه نشدم . ( نه که ادکلنم مردونه بود کفش تق تقی مردونه پام بود از اون لحاظ !!!! ) بعد خودش گفت اخه اکثرا پسرا من رو رد می کنن . چند تا ماشین وقتی متوجه شدن خانوم همراهم نا بیناس ایستادن تا ما رد بشیم از خیابون که گذشتیم گفت خیر ببینی پسرم و رفت !!

امدم پایین تر نزدیک خونه یه سر بالایی هست که تو حالت عادی خودت می بری تا برسی به پل . من معمولا اخراش دیگه رو زمین سینه خیز میرم . حالا دارم همینجوری نفس نفس میزنم یه خانوم پیری با کلی خرید از تره بار داشت همون سر بالایی رو می امد بالا . یه نیگا به من کرد دید رشید تر و قوی تر از من پیدا نمیشه . با یه حالت امرانه ای گفت دختر جان بیا کمک کن . ( فک کنم من رو با ندیمشون اشتباه گرفته بود ) . خدا به روز بد گرفتارتون نکنه . انقدر بارش سبک بود انقدررررررر سبک بود که حد نداره :| حال من دارم با چنگ و دندون و ترمز و جک این چرخ رو می کشم بالا برگشته میگه میدونی دختر جون . جوون های امروزی وقیح شدن . احترام به بزرگتر حالیشون نمیشه . من :|

خدا رو صد هزار مرتبه شکر دیگه به پل عابر نرسیده رسید به خونش . یکی دو بار تعارف کرد برم تو ! سریع یه تشکر کردم و در رفتم ،راستش نترسیدم من رو اغفال کنه . بیشتر ترسیدم گردگیری و جارو و تی کشیدن خونش رو بندازه گردن من !!!!

امدم خونه تا در رو باز کردم دیدم یه خانوم مسن دیگه نشسته رو راه پله . تا چشمش به من افتاد از جاش بلند شد گفت خیر ببینی دخترم . یه دقیقه با من میای تا طبقه چهارم بریم . من می ترسم تنهایی سوار اسانسور بشم ! یه ساعت کمک کردم مادر بره تو اسانسور بعد رفتم واکرش رو اوردم و رفتیم طبقه چهارم و مادر رو تو طبقه چهار خالی کردم .

حالا جالب اینجاس با این همه خیر ببینی و عاقبت بخیر بشی و دعای ونیکادی که گردنمه،  داشتم  از پله بر میگشتم پایین  چنان از پله افتادم که  نفسم بند امد . الان یک هاله سر زانوم سیاه شده ( مامان میگه گیلاس انگار یکی زانوت رو گاز گرفته و بعد می خنده  ! چپ چپ بهش نیگا کردم میگم حالا جا قحط بود بیان سر زانوم رو گاز بگیرن !!! )  همون موقع که از پله افتادم  از شدت درد چشام پر اشک شده بود همینجوری نشسته بودم تو راه پله و داشتم لبم رو  گاز می گرفتم یه مرتبه پسر همسایه جلوم سبز شد !!! نمی دونم چه حکمتیه هر وقت این بنده خدا من رو دیده در حالت بسیار با پرستیژی و عادی بودم . بار اول همون چند ماه پیش با شلوار شیش جیب و کفش پاشنه دار امده بودم بیرون نشسته بودم رو پله و گریه می کردم، ساعت ۱۰ شب بود ! یه بار با شلوار خونه و تاپ در حالی که چادر نماز مامان سرم بود امده بودم پایین دنبال جوجه ام میدویدم که از بالکن پریده بود پایین . یه بارم چند روز پیش من رودر حالی که تیپ مشکی زده بودم و با عینک دودی دو زانو نشسته بودم تو باغچه و با قاشق خاک میریختم تو یه نایلون دید !!!! ( برا جوجه های فضای طبیعی درست کردم ) حالا این سری اخر در حالی دید که چهارزانو نشستم تو راه پله و ناله می کردم :| . فک کنم امروز فردا از اینجا نقل مکان کنن ، با خودش میگه این دختره عادی نیس پس فردا با آرپیجی میاد نصفمون میکنه !

میگم خدا رحم کرد یکی از این خانومهای که کمکشون کردم نفرینم نکرد ! این همه خیر و دعا پشت سرم بود اخر شصتم رفت تو چشمم !!!! فک کن نفرین میکردن پودر شده بودم !!! ونیکادم هم که خرابه شکر خدا :|

پ.ن : مدیونی اگه غلط دیکته ای دیدی نگیریش :|

نوشته‌های بعدی »

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

ژوئن 2009
ش ی د س چ پ ج
« May   Jul »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

دیدگاه‌های تازه

آمار