بازگشت به خود
۱۰ آبان ۱۳۸۷
تصمیم برای رفتن پیش روانشناس خیلی خیلی خیلی جدی شده … حس میکنم از حس مبارزه کردنم کم شده و بیشتر عصبانی هستم و یا بغض دارم … مشکلات زندگی و یک گذشته درب و داغون و یک حال که نمیدونم چرا نمیشه جمع و جورش کرد … این روزها همش دارم فکر میکنم من برم پیش روان شناس باید چیکار کنم ؟ مشکلی که این روزها خیلی گریبان من رو گرفته این هست که نمیتونم بدون گریه حرف بزنم … قبلا روی مشکل پوستیم و مسئله پدرم حساس بودم الان تقریبا روی همه چی حساس شدم … اگر تو مسابقه اشک ریختن و بغض کردن شرکت کنم فک کنم نفر اول میشم !!! ((:
از خود سانسوری بدم میاد … اگر خیلی ها الان من رو میشناسن به خاطر این نیست که عکسم پخش شد یا هر چیزی … من رو با نوشته هام میشناختن و من حس کردم مدتی هستش که دیگه گیلاس نیستم …هر چقدر می امدم بنویسم یاد این رسالتی که می گفتن افتاده به گردنم می افتادم و میگفتم خوب این رو نباید بنویسم … میدونید که من اصولا با هر رسالتی مشکل دارم بیشتر تمایل دارم که هر ادمی برای خودش یه رسالتی داشته باشه تا من رسالت کسی رو دنبال کنم یا کسی رسالت من رو بگیره !! ( ایکون دو یو اندرستند می ؟ ) میخوام بشم همون گیلاس قبل …. همونی که احساس میکرد هر چیزی رو میشه نوشت !
الان یکمی کلافه ام به خاطر قضیه سایت و وبلاگ و اینها .. نمیدونم قرار هست چه غلطی بکنم !!! امیدوارم همه چی گردن خودم نیوفته چون اونوقت خرکی ترین اقدامات ممکن رو انجام میدم ( ایکون یه ادم با شعور )
p>
یکمی پراکنده شد گویا …فک کنم بیشتر داشتم با خودم حرف میزدم !!! ( ایکون یک اسکیزوفرنی خوشحال)
فعلا (:
همه چیز خوبه
۹ آبان ۱۳۸۷
همه چیز خوبه (((:
گیلاس هم همچنان هست .
الان چیزی به مغزم نمیرسه که من بنویسم و توضیحی بدم ( ایکون الان دقیقا نزدیک ۳۸ ساعته که نخوابیدم ) … گرچه همچین کار غیر گیلاسی هم نکردم (((:
باور کنید مشکلی نیست …. این تن فوق لیسانس قبول بشه مشکلی نیس … عصبانی و نگران و چیز نشید ٬ خوبم (((:
ایکون فقط خواستم پشت سرم پاک بشه و یکمی هم تغییرات کنیم و دیگه خیلی مستقل بشیم و دیگه خودم باشم و خودم و دیگه …. همین دیگه …. (((:
خدایااااااااااااااااا از دست این جناب شب گیر (((((:
سلام گیلاس خانوم
الحمدالله که همه چیز خوبه!
فقط یه کم شکل وبلاگت عوض شده و آرشیوت پریده! اینم که عادیه دیگه!
… بقیه در کامنتدونی
فقط یک توضیح به دوستان جدید بدهکارم اونم این که من کلا مرض حذف ارشیو دارم . ببینید الان نزدیک به ۵ ساله که توی دنیای وبلاگستان هستم ولی ارشیو یک ساله ندارم ! خوب مرضه دیگه … هر کی یه جورش رو داره برا ما هم اینطوریه. تا الان هم کلی خودم رو دوا درمون کردم ولی خوب نشد دیگه (((:
باشد تا از این پس بی نیاز باشیم (((:
پ.ن: میرم یه دوش بگیرم و بعدش چند ساعتی بخوابم و بعدش با همسر خان برم بیرون و انشالله با یک پست گیلاسی برگردم ((:
پ.ن: ارشیو رو سیو کردم چون میخوام بعضی پستها رو برگردونم … و کل ارشیو رو هم تو یه فایل ورد به زودی یه گوشه کناری میگذارم …. این بار همه چی کنترل شده اس ((:
تماس با گیلاس خانومی
خوراک گیلاسی!
توصیه گیلاسی
يه گودر ديگه گيلي
تقویم
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| Nov » | ||||||
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیدگاههای تازه
- nilan در ترمه نوشت ۱
- s.t در ترمه نوشت ۱
- sadaf در ترمه نوشت ۱
- رها در خریدار چار پای شما هستیم !
- مریم در ترمه نوشت ۱
