موموی شجاع من
۱ بهمن ۱۳۸۸
قرار نبود الان بنویسم اما کار مومو باعث شد که بشینم و از شیرین کاری های دخترکم بگم براتون . کا ر مومو هم این بود که بی مقدمه امد کنارم رو تخت دراز کشید و شروع کرد به لیسیدن صورتم و روی بینی ام ! بعد فک نکنید خیلی لذت داره ها !! شما فرض کن یکی سمباده برداشته میکشه رو صورتت . هی من سرم رو چرخوندم هی این با من امد بالا و منم هم عصبی شده بودم هم خنده ام گرفته بود خلاصه این شد که یاد دوستانی افتادم که بهشون قول دادم از مومو بنویسم .
مومو الان یه ماهی میشه که میره تو حیاط خونه گاهی . اونم با شرایط در حالی که من باید یه جوری بایستم که هر قدمی که بر میداره بتونه برگرده و مطمئن بشه من هستم . وقتی من نخوام برم دم در و دوست داره بره بیرون هی میره بیرون و دو دقیقه بعد بر میگرده تو و میاد یه دوری دور من میچرخه باز میره بیرون و میاد … یه روز که این خانوم رفت بیرون و من حواسم نبود چقدر گذشته دیدم یه صدای عجیبی امد و بعدم صدای دعوای دو تا گربه و تا من بدوم دم در مومو پرید تو خونه و یه گربه هم که سه برابر هیکل مومو رو داشت تا من رو دید فرار کرد . مومو هم هنو تو جو بود می خواستم نازش کنم برام فیف میکرد !! این اتفاق چند بار دیگه هم افتاد که فقط بار اول گربه بزرگه از مومو ترسیده بود و بعد مدام این مومو بود که فرار میکرد … جالب اینجا بود به محض اینکه من می امدم دم در و گربه بزرگه فرار میکرد مومو میدوید دنبالش !!! کلا مومو حیاط خونه رو جزو قلمرو خودش میدونه و هر گربه ای بیاد تو حیاط با مومو طرفه اینطور که اون حمله میکنه و مومو فرار ! البته چون گربه منه کلا چیزی به معنای از رو رفتن و اینها حالیش نمیشه . چند روز پیش وقتی من امدم مومو دنبال گربهه دوید و گربه هم جلو چشم مومو از درخت رفت بالا و رفت رو دیوار و مومو هم یاد گرفت . این شده که هر از چند گاهی من باید چهارپایه به دست برم و این خانوم رو از دیوار جمع کنم بیارم پایین !!
یه بار مومو اون بالا بود و من چهار پایه گذاشته بودم و دستم رو دراز کرده بودم تا مومو رو بگیرم و مومو هم که ترسیده بود اول می خواست شناسنامه من رو ببینه و هی دستم رو بو میکرد تا اطمئنان پیدا کنه منم و تو این هیری ویری یه گربه بزرگ سیاه و سفید دوید سمت مومو و اونم با سر خودش رو از رو دیوار انداخت پایین !! به هر حال این هم روش پایین امدنیه برا خودش !!!
یکی از وظایف خطیر ومهم مومو تو این خونه اینه که من رو تا دم دستشویی همراهی کنه و همونجا منتظر بمونه تا من برگردم !! یعنی ساعت سه نصفه شب کورمال کورمال دنبال من امده ! وقتی عمیقا خواب بوده بلند شده امده ! حتی وقتی بیرون بوده و من رفتم دستشویی وقتی از دستشویی پام رو بیرون گذاشتم دیدم سیخ وایستاده رو برو دسشویی و یه جوری چپ چپ نیگام کرده یعنی بدون من ؟! تو خجالت نکشیدی؟
کلا مومو از تمام وسائل برقی که صدای فیش میده میترسه و کافیه سشوار و جارو برقی و اپی لیدی روشن کنید تا سه سوته غیب بشه !!! بعد دیگه وقتی مدت زمان استفاده خیلی طولانی بشه میاد نزدیک ترین جای امنی که خودش میدونه امنه و همزمان با تکون دست من اون هم دستش رو میچرخونه !! جالب اینجاس وقتی سرما خورده بودم و مومو خواب بود و من دماغم رو بالا میکشیدم یه مرتبه بیدار میشد و گوشهاش رو می خوابوند و قوز میکرد و حالت حمله میگرفت ! جدی جدی ها !!! بعد من با دهن باز نیگاش می کردم که چته بچه !!!! طول کشید تا بهمم این دماغ بالا کشیدن احتمالا تو زبان گربه ای فش خواهر مادری چیزی هست یا نمیدونم یه صدای شروع جنگی !! از همین الارمها دیگه !!
اگر مومو زبون باز کنه و قرار باشه ارزوش رو بگه اینه که یعنی میشه یه روزی من فخر الزمان رو بخورم ؟ در این خونه فخری و مومو چشم دیدن هم رو ندارن و توجه به هر کدوم صدای اون یکی رو در میاره ! بازها شده امدم به فخری سیب بدم و مومو گازم گرفته با مومو تو بغلم بوده و فخری جیغ جیغ کرده ! چند باری فخری رو ول کردم اونم پررررررو !! امده جلو چشم مومو سلانه سلانه راه میره تازه اگر مومو بهش نزدیک بشه چنان جیغی میکشه که مومو از ترسش فرار میکنه . یه بار زیبا زنگ زد و از طوطی اش گفت البته طوطی اون سخنگو هست و گفت که نگذار فخری مومو رو ببینه برا اینکه لال میشه ! با یه دل خون گفتم ای کاش لال بشه !!! این سلیطه مومو رو لال کرده !!! باور کنید چنان جیغ های میزنه که تا چند ساعت تن و بدن من و مومو میلرزه !!!
از فخری برا این نمیگم زیاد چون اصلا راه نمیاد با ما و چند روز پیش که برا اولین بار فک کنم اتفاقی ازم سیب گرفت از خوشحالی تو خونه معلق میزدم !!
پ.ن : گفته بودم وقتی کار اشتباه میکنه میره یه جا قایم میشه و یه چشمی نیگا میکنه …
فعلا


