زنگ زده میگه بافتنی ام رو خونه شما جا گذاشتم . میگم من خونه ام بیا ببر . یه ربع بعد میاد خونه و بهش میگم که همین الان زنگ زدن به خونه و گفتن اگه تا فردا پول تلفن رو نریزید تلفن قطع میشه . میگه مگه پرداخت نکردی ؟ میگم نه یه ۲۷۰۰ تومن امده بود اولش که گفتم سری بعد پرداخت میکنم . دیگه هم قبضی برام نیومد . فردا باید برم مخابرات . میگه برو قبض رو بیار خودم میرم . میرم قبض ۲۷۰۰ تومنی رو میارم میدم بهش نیگا کرده میگه مادر من !!! این ۲۷ هزار تومنه !!! میگم مامان ۲۷۰۰ تومنه !! میگه نه بیا خودت ببین ! میام قبض رو میگیرم . میگم عینکت رو اوردی ؟ میگه اره میگم بزن ! میزنه ! میگم حالا شد ۲۷۰۰ تومن ! می خنده !

مومو از سرو کولش بالا میره میگه جیگرت رو برم من . خوشگلم !!!من اینطوری میشم  :|

چای میارم و می نشینم رو زمین ! مومو یه دقیقه میاد تو بغلم و میره ! میگه گیلاسی این گربه تو اصلا اروم نیست . من یه گربه دیدم انقدر اروم نشسته بود تو بغل صاحبش ! میگم اینم ارومه حالا دوست داره بازی کنه میگه نه اون خیلی اروم بود !! خودم عکسش رو دیدم !!!!!!!!! فکم می چسبه به زمین !! بعد از مدتها از ته دل می خندم !! میگم مامان تو ، تو عکس دیدی گربه اروم نشسته بود ؟ میگه خوب اره !!! بازم میخندم ، باز اصرار میکنه که نه قشنگ معلوم بود که ارومه .

قاب عینکش می افته رو زمین مومو میزنه با دستش میفرسته اش زیر تخت ! مامان میگه خدا نکشت بچه و میشینه رو زمین و تخت رو داره بلند میکنه . چای اش رو هم گذاشته رو لبه تخت !! چای بر میگرده رو ژاکتش !! من دارم غش میکنم از خنده !!!! با خنده میگم مامان تخت رو بلند نکن . اگه یکمی بکشی جلو از اونور میتونی برداری قاب عینکت رو !! تخت رو میگذاره زمین مومو پرپر میزنه !! تخت رو گذاشته رو گردن مومو که با مامان خم شده بود زیر تخت رو میگشت !!! میگه یا امام زمان و تخت رو بلند میکنه و مومو رو میکشه بیرون و میگه الهی بمیرم . داشتم میکشتمش ! من از قیافه مومو و مامان دارم می ترکم از خنده !!

مامان با مومو تو بغلش می شینه رو تخت و یه مرتبه بلند میشه میگه ای وای نشستم رو عینکم !!! عینک رو میزنه به چشمش عینکه صاف شده رسما !!!! من رو زمین پخش شدم دیگه !! قیافه مامان با عینکی که درست واینمیسه معرکه شده ! بلند میشم براش چای بیارم دوباره ، میگم مامان یه دقیقه اروم بنشین فکم در امد . میگه بده خندیدی سردردت خوب شد ! میگم قرص خورده بودم . اگر با خنده خوب میشد الان دستم هم باید دردش اروم میشد !!

میگه کلیپ جدید داری ؟ میگم اره میگه خوب بده . گوشی اش رو بر میداره یه ساعت باهاش ور میره . براش چند تا کلیپ مارک میکنم و میفرستم همش دونه دونه فیل میشه . میگم مامان چرا نمیگیری ؟ میگه بلوتوثم خاموشه خوب !!! زل میزنم به دیوار رو برو !!!!! با جیغ میگم خوب روشنش کن . دستی باید بهت بدمشون ؟!!!

روشن کرده میگه حال گیر کیه ؟ میگم عع عوضش نکردم ! منم ! درست موقعی که دارم میرم اسم رو عوض کنم میگه عوضش کن خوب نیس !! یهو شاخ  میشم که چرا خوب نیس ؟ میگه اخه من فکر میکنم حالت رو گرفتن !!  من :|

میگم مادر من من برا اینکه بقیه رو اذیت کنم عکس یه گوسفند رو با این اسم بلوتوث میکردم برا فامیل شب عاشورا ! این اسم از اون موقع مونده … حال گیری کردم نه حالم رو بگیرن !!!

داریم چای میخوریم که یه مرتبه مامان میگه تو بیشعوری حتما همه این ها رو میری تو وبلاگت می نویسی ! میگم حالا که گفتی بیشعور اره میرم مینویسم ((((:

موقع رفتن هم باز بافتنی اش رو جا گذاشته بود صداش کردم بافتنی رو دادم بهش ، میگم خوبه برا این امده بودی !!!

پ.ن : وقتی اختلاف مادر و دختر۱۶- ۱۷ سال باشه از این بهتر نمیشه !!!

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

دی ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار