مومو بی دندون

۱۸ دی ۱۳۸۸

فک کن دو روزه تو هول و ولا هستم که خدایا نکنه من به مومو شیرینی دادم اینطوری داره میشه و دندونش یه جوری شده !!! امروز دیدم مومو امده هی اب دهنش میریزه رو زمین هی با زبونش دندونش رو میلیسه و هی یه جوریه ! گفتم یحتمل این یه چی اش شده و اینها که یه چیز کوچولو از تو دهن مومو افتاد پایین رو سرامیک !! رفتم می بینم دندونش افتاده !! دهنش رو باز میکنم می بینم دو تا دندون بالاش افتاده !! اولی رو نمیدونم چیکار کرده ولی دومی رو نگه داشتم ((((:

اول فک کردم افتادن دندون مومو تقصیر منه ! بعد که این مامان سی سی خان ( خانوم زیگزاگ خودمون ) گفت دکتر سی سی گفته گربه ها دندون شیریشون می افته فهمیدم مومو داره دندون های شیریش می افته و گویا اگر نیوفته خطرناکه و عفونت میکنه و حتی باعث مرگش میشه .

من سن دقیق مومو رو نمیدونستم ولی الان دقیقا میدونم یا چهار ماهشه یا ۵ ماهشه یا شش ماهشه یا رفته تو هفت ماه  !!! چقدر خیالم راحت شد دقیق فهمیدم چند سالشه ((:

حالا می خوام امشب دندونش رو بگذارم زیر بالشش فردا یه رون مرغ کادو کنم بهش بدم !!!

بعد از وقتی فهمیدم جفت دندون های بالاش افتاده بغلش می کنم ، براش میخونم مومو بی دندون افتاد تو قندون انبر بیارید درش بیارید (((:

به خاله ام میگم میخوام براش اش دندونی بپزم میخنده میگه خدا نکشت دختر !

به مامان دهنش رو نشون دادم کلی قربون صدقه اش رفته .

به مومو میگم بگو سیب (((((:

بعد پررو بی حیا باز با همین دو تا دندون پایینش میاد من رو گاز میگیره ! تا میگم اخ اخ لیس میزنه باز تا صدام قطع میشه گاز میگیره !!

حالا تا دندونش در بیاد چی بهش بدم بخوره ؟!

شرح عکس : نه خدایی کدوم یکی از شما انقدر حرفه ای میتونید از لپ تاپ استفاده کنید ؟ دیگه اگه یه وقتی کمتر تونستم بیام سراغ وبلاگ دلیلش رو ببینید دیگه ! مومو برا لیسیدن خودش بهش احتیاج داره :|

همخوابه

۱۸ دی ۱۳۸۸

حالا گیریم من تا وقتی خوابم ببره زیاد وول میخورم ؛ آخه این دلیل میشه تو با کلافگی  بغل گرم و پر مهر من رو ول کنی بری رو زمین بخوابی ؟!

یه زمانی وبلاگ برا من جای بود که می امدم و تمرین نوشتن میکردم . الان خیلی وقته دیگه وبلاگ نویسی برا من تفریح نیست . قسمتی از وجودمه که باید داد بزنمش . زندگی من الان هیجانی نداره . اضطراب و نگرانی توش خیلی بیشتره تا چیزی که انقدر جالب باشه که بیام و با خنده بگم . البته چیزهای خنده دار کمی هم هست ولی راستش انقد کوچولوئه که اصلا یادم نمی مونه که بگمش . کارهای مومو با مزه اس که می ترسم دیگه زیادی ازش بگم و …

خودمم کار خاصی نمی کنم . تمام طول هفته صب پا میشم میرم برا درس و شب بر میگردم . گاهی هم به مامان سر میزنم . خب میشه بیام اینجا و از یه سری اتفاق های خاله زنکی بگم ولی حسش رو ندارم زیاد .

اها شکر خدا هر چند روز یه بارم سرما میخورم و تا چند روزی مشغول اونم . کلا هر وقت از خدا خواستم بهم هیجان بده سرما خوردگی برام فرستاده . خیلی هیجان داره !!! عطسه میکنی ، اب دماغت میاد . سرفه میکنی . گلوت درد میگیره . تب میکنی . می لرزی !! این همه هیجان … بعد من دیگه بیشتر از این اصرار نمیکنم برا هیجان می ترسم این سری سرطان بده که شیمی درمانی داره و یه عالمه دارو و دکتر و کلا هیجانش هم بیشترتره .

تا یادم نرفته … دوستان کسی آهنگ کامل گلنار محسن نامجو رو داره ؟ تخم این اهنگ رو ملخ خورده و برا من هم کامل نیس و کاملش رو میخوام .

دیگه اینکه مومو مثل سابق نمیتونه محکم گاز بگیره . این برا اینه که دو روزه دارم بهش سنگدون مرغ میدم  یا برا اینه که زیاد بهش شیرینی دادم و الان دندونهاش مشکل پیدا کرده ؟ تا شنبه که ببرمش کلینیک می ترسم یه چیزیش بشه !

اصلا معلوم نیس که این پست رو نوشتم تا اون پست جلو چشمتون نباشه نه ؟ خودمم میدونستم :|

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

دی ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار