آش دری وری مامان
۱۷ آذر ۱۳۸۸
صبح ( حدود ۱۲ ) با صدای زنگ تلفن از خواب میپرم . اون طرف خط صدای بلند یه زن میاد و اینطرف دوستی هست که به من میگه اون روز من به تو زنگ زدم یا تو به من ؟ میگم من زنگ زدم ، میس افتاد شما زنگ زدی ! میگه بیا این رو به خودش بگو . خانوم نمیاد و همچنان صدای بحث کردنش میاد ! نمیدونم من میخوام واقعیت رو بگم . این دوستمون واقعیت رو میگه اما این یکی دوست عزیزم نمیخواد واقعیت رو بپذیره ! اونوقت برا من سوال پیش میاد که یعنی واقعا فقط این مسئله مشکله ؟ به هر حال بازم میگم اون روز اول من زنگ زدم و میس افتاد ولی چون تو حالت هیجان بودم نوشتم دوستم زنگ زد !!! بگذریم !
مومو تو خونه راه میرفت و غر میزد ! هی هم به پروپاچه من می پیچید . چند باری بغلش کردم و نوازشش کردم و خوب بود تا زمین میگذاشتمش باز شروع میکرد ! دیگه داشتم کلافه میشدم که چشمم افتاد به چهار پایه . گذاشتمش جلو پنجره و پرده رو زدم کنار و مومو رو نشوندم روش . از شانس خوبم همون موقع یه گربه نر همچین خوش قد و بالا هم رد شد از رو دیوار … مومو گوشهاش رو خوابونده بود و همه هیکلش چشم شده بود و داشت نیگا می کرد به اقا گربهه ! خدا خیرم بده ! الان یه ساعتی هست دست از سر من برداشته و چشم براه نشسته تا خوشتیپ محل برگرده ! از فردا امار پسرای محله رو باید از مومو بگیرید ! حالا دیگه پایین نمیاد !!
دلم آش می خواد . به مامان گفتم برام یه اشی درست کرد که توش از دستگیره در تا پرز فرش و لوله جاروبرقی و … پیدا میشد ! صد بار گفتم مامان انقدر غذاها رو شلوغ نکن من باید بفهمم چی دارم میخورم ! باز کار خودش رو میکنه ! هزار بار گفتم مامان اختراع میکنی رو من تست نکن !!! هزار بار گفتم مامان اش می پزی غذاهای یه هفته مونده رو توش نریز !! حالا همه اینها به کنار !!! اصلا همه اینها بخوره تو سرم ! هزار بار گفتم مامان میخوای حبوبات پاک کنی عینک بزن قربون اون چشمای نزدیک بینت بشم ! تو که میدونی من اگر سنگ یا مو ببینم دیگه لب نمیزنم به غذا !! یعنی اون همه آش رو دربست ریختم رفت ! تو دو قاشق دو تا سنگ امار خیلی بالای بود و مامان میگفت از جو آش بوده !!! اونوخت شما فک کن تو اشی که جو هست بادمجون و گوجه فرنگی و لپه و رشته و گوشت !!! و هزار تا دری وری دیگه ریخته باشه !!!
حالا امروز خودم میرم سبزی آش می خرم ! تو اش های من فقط عدس هست و یکمی برنج و سیب زمینی و یه عالمه سبزی آش … خیلی هم خوچ مزه میشه ! بعد با ماست میخوری ! انقدر سبکه ! هیچ نفخی هم نمیکنی تازه !
