مومو نوشت

۲۳ آبان ۱۳۸۸

خوب فعلا بسه دیگه شکر خدا چیزی که هممون داریم درد و غمه … بگذارید یکمی از دخترم براتون بگم تا بخندید … من امروز صب زود با یه تلفن بیدار شدم و تا ساعت دو بعد از ظهر بیرون بودم و فرصت نکردم چای بخورم . بعد چون معتادم ساعت دو تا الان یه سردردی دارم که خدا نصیب دشمنم نکنه ! یه دارو خانه هم دارو و مسکن خوردم و یه ۶ لیتر هم چای خوردم و الان هم دارم قهوه می خورم و کلا افاقه نمی کنه خواهر ! دیگه وقتی دیدم سردردم با دوش گرفتن هم خوب نشد من روم رو کم کردم و بلند شدم به کارهای عادی برسم … اینم از مومو :| خیلی خندیدید نه ؟

اوکی من چخده با مزده ام اخه !!!!

چند روز پیش داشتم درس می خوندم مومو خیلی تو دست و بالم بود . کلا هر جا من هستم مومو باید تو معده ام باشه !! منم که نمی تونستم تمرکز بگیرم یه مرتبه قاتی کردم و سر مومو داد زدم ! ایشون هم یه لحظه مکث کرد و گوشهاش رو خوابوند و با ناز و ادا رفت … به دو دقیقه نکشید دیدم عروسکش رو به دندون گرفته و امد انداختش جلو من و رفت !! نمی دونم با خودش چی فکر کرده بود! این که من مرد  زندگی نیستم و بچه مشترکمون رو داد به من و گفت از خونه بابام نیاوردم و رفت !! خواست بگه ببین این رو دارم و تو به شخمم نیستی ! یا مثلا دید من اعصاب ندارم عروسکش رو داد به من با هم درس بخونیم انگیزه درسیم بره بالا !!!

200804211298

مومو جان یه عادت خوب داره ! میره تو جای جیشش جیش کنه ، پای خودش رو هم خیس میکنه ! بعدم بدو بدو میاد بر اساس همون اصل وقتی من خونه هستم تو معده من باید باشه ، میپره تو بغل من و تازه شروع می کنه خودش رو لیس زدن !! خوب این دیگه از ظرفیت من خارجه و به شدت دیوانه میشم در برابر این کارش و یکی از وظایف من تا مدتی این شده بود که برم بالا سر مومو وایستم تا جیش کرد با دستمال پاهاش رو خشک کنم . اولا میرفتم می شستمش که مومو فوبی گرفت به دستکش صورتی و کلا پرخاشگر شد که مجبور شدم فقط خشکش کنم .  میدونم این خیلی خنده نداره اما قسمت خنده دارش اینجاس که مومو فهمیده من چیکار میکنم و گاهی که حس بازی داره میره تو جای جیشش و صدای روزنامه ها رو در میاره . اونجا اینجوریه که توی یه ظرف بزرگ زیرش روزنامه اس و روش هم شن … وقتی صدای روزنامه رو در میاره من میدوم و میرم سمت اتاق و مومو تا من رو می بینه از تو ظرفش میپره بیرون و میدوه و منم هم دنبالش می دوم . مومو بدو من بدو و وقتی با بدبختی می گیرمش می بینم خشکه !!! اینطوریه که ما کلی با هم بازی میکنیم و من خیلی از این بابت خوچحالم :|

200804221306

یه کار دیگه مومو اینه که یه موقع های به طور موقت ده دقیقه غیبش میزنه و من چون دیگه عادت کردم مومو ازم اویزون باشه نگران میشم و میرم دنبالش می گردم که می بینم تو اتاقی که فقط یه موکت کفش پهنه مثل ماست خودش رو مالیده کف زمین و کمین کرده تا من بیام و مثلا قایم شده !! منم به رو خودم نمیارم و بهش نزدیک میشم و مومو هم می پره به پام و بعد باز فرار میکنه ! البته خیلی اوقات هم پشت اوپن و پشت میز قایم میشه و تا من رد میشم میپره بیرون … عزیزمییییییییییی

200804221311

مومو گاهی خر میشه و کلافه ام میکنه و من چند روز پیش فهمیدم که میشه مومو رو هم توی اتاق چند دقیقه ای نگه داشت تا ادب بشه … وقتی گذاشتمش تو اتاق و در رو بستم به طور سوزناکی میو میو کرد که من دلم نیومد و اوردمش بیرون … ولی گاها میشه ۵ دقیقه ای حبس میشه و بعد کاملا اخلاقش خوب میشه !!! خلاصه مومو شرطی شده و فکر میکنه وقتی خونه ام باید جلو چشمش باشم و اگر نباشم یعنی اون داره تنبیه میشه !  اینطوری شده که به محض اینکه من میرم دستشویی یا حموم مومو میاد و پشت در یه مرثیه ای میخونه که دل سنگ اب میشه و من هی مجبورم باهاش حرف بزنم که مومو جان به خدا تنبیه نشدی من  برای ادب کردن تو خودم رو تو توالت حبس نکردم :|

یکی از شیرین کارهای دیگه مومو اینه که گاها یه تیکه از غذاش رو از تو ظرفش بر میداره میاره رو فرش میندازه و با پنجه اش میزنه زیرش و بعد که غذا که اصولا جیگر یا گوشت یا استخون هست میپره بالا و اونم میپره و میگیردش و به قول خودش غذا رو شکار میکنه !! منم کلی خوشحال میشم وقتی میبینم تیکه جیگر چرب و سسی رو میاره رو فرش و می ماله اینور و اونور !! اصلا از خوشحالی می خوام بمیرم وقتی صب بلند میشم می بینم یه تیکه رون مرغ هم با من سرش رو گذاشته رو یه بالش !!! احتمالا مومو فهمیده من صب ها بلند میشم خوش اخلاق نیستم میاد برام غذا میگذاره تا چشم باز کردم استخون بخورم قند خونم تنظیم بشه !!

تمام پاهای من مثل صورت این ارازل و اوباش خط خطیه !! مومو خانوم باید حتما تو بغل من باشه و به محض اینکه رو صندلی باشم میاد می پره بالا و پنجه هاش رو فرو میکنه تو گوشت پای من و چون به زبلی مدیک نیست نمی تونه درست پنجه هاش رو بکنه تو گوشت تنم و برا همین همینطوری رو پام لیز می خوره و دقیقا مثل تو این کارتون ها شش تا جای پنجه رو پای من خط کشیده میشه میره پایین !!

مومو خیلی غر میزنه !! یه موقع های همینطوری الکی شروع میکنه تو خونه راه رفتن و میو میو کردن … هر چی هم بهش میدم اروم نمیشه …کلا وقتی اخلاق های مومو رو برای کسی که من رو میشناسه تعریف میکنم میگه به خودت رفته !! والا من به این نتیجه رسیدم هر چی من خوردم این مومو یه قاشق هم از من بیشتر …. ((((:

مومو به زبون ژاپنی میشه هلو … چند روز پیش یکی از فامیلها زنگ زد گفت میدونی مومو به انگلیسی چی میشه ! گفتن نه ! اصلا معنای نداره ! گفت به این لباسهای هاوایی این پیراهن های جینگیل مینگیل میگن مومو !!! همیشه دلم می خواست یه اسم اصیل رو بچه ام بگذارم ولی دیگه نه انقدر !!! امیدوارم مومو وقتی بزرگ شد هیچ وقت پیگیر معنای اسمش نباشه !!!

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آبان ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« مهر   آذر »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار