مومو عشق مستراح
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
شما فک کن خدا نکنه من تو ذهنم نیت دسشویی رفتن داشته باشم . به محض اینکه بلند میشم و میرم سمت دسشویی مومو در هر حالتی که باشه ( قبلا ذکر شده ) میاد و خودش رو میرسونه به دسشویی . بعد رو پاهای عقبش وای میسته و دستاش رو میزنه به در . بنده وظیفه دارم در رو باز کنم ! مومو خانوم میره داخل دسشویی و با دقت همه جا رو وارسی میکنه . اگر سر دسشویی از این چیزا ( اسمش رو نمیدونم ) نگذاشته بودم احتمالا تو لوله ام میرفت ! بعد در تمام زمان بررسی ایشون من باید دم در یه لنگه پا در هر حالتی و شدت و حدتی بایستم تا خانوم همه جا رو بگرده . بعد گاهی میاد بیرون و به من تعارف میکنه شما بفرما ! گاهی هم نه بس که محیط براش دلپذیره و دل نشین میره ته توالت و میشینه بالا سر کاسه توالت !!! بعد من باید اینور خودم رو پاره پوره کنم که بیا بیرون بیشعور نخواب اونجا . نجسده ! می فهمی ؟ بعد مومو هم مثل ۹۹ درصد مواقع بنده رو شخمش حساب میکنه و انگار نه انگار … در چنین مواقعی مجبورم برق رو خاموش کنم و ادای بستن در رو در بیارم تا بیاد بیرون ! بعد خیلی اوقات شده من به تصور این که مومو رو بیرون کردم رفتم تو در رو بستم برگشتم دیدم مومو پشت سرم وایس تاده ! خلاصه یه کاری کرده من ترجیح میدم برا دسشویی برم مسجد محل یعنی !! نمیدونم بچه ام چه علاقه ای هس که به توالت داره ! با خودش چی فک میکنه اخه ! فک میکنه من میرم اون تو چیز خوشمزه می خورم به اون نمیدم ؟ با کسی قرار دارم اونجا ؟ بعد خوشم میاد فرق دسشویی و حموم رو میفهمه . عمرا اگر بفهمه دارم میرم حموم یه کیلومتری ام هم پیداش بشه . یعنی خودش رو میزنه به مردن اگه نتونه خودش رو غیب کنه !!
خدا رو شکر که تو این خونه همیشه دسشویی خشکه ! وگرنه با این پیاده روی و غلت زدن مومو رسما من دیگه دچار رعشه اعصاب میشدم !
دیروز که من حس و حال درستی نداشتم طبق معمول مومو جلوتر از من رفت تو دستشویی ! منم بی حال ! نشستم روبرو دستشویی تکیه زده بودم به دیوار زانوهام رو اورده بودم بالا یه دستم رو گذاشته بودم زیر چونه ام و متفکر به مومو که ته دستشویی نشسته بود خودش رو لیس میزد میگفتم نه خدایی به روح اعتقاد داری مومو ؟
