نبش قبر

۱۸ بهمن ۱۳۸۸

بعضی وقت ها مال درس نیست . بعضی روزها هر کاری هم بکنی هرچی هم یاد گرفته باشی باز نمی تونی فکرت رو پس بزنی . هر چقدر با دست و اخم و دعوا دورش کنی باز میاد و صفحه های کتابت رو میپوشونه . بعد تو یک بار ، ده بار ، بیست بار یک خط رو میخونی ولی انگار نمی خونی اش . این جونور هر چی هست از تو لجباز تره . کتاب رو می بندی و چشمهات رو  و میگی  بیا … بیا دیگه زور نزن من نمی خونم . اون وقت  میاد … وقتی که با دستهات داری خاک سرد  رو کنار میزنی و  نبش قبر میکنی  … بعد بالا سر قبری که نبشش کردی زانو میزنی و کفن رو از صورت خاطراتت میزنی کنار ، تعجب نمی کنی از اینکه خاطراتت فاسد نشدن ، چهره اشون خراب نشده و بوی لاشه نمیده  . بعد که به خودت میای می بینی اشکهات دو تا دوتا سه تا سه تا میچکن پایین . تو نشستی بالای سر قبری که خودت کندی بالای سر خاطراتی که خودت با دست خودت  یک روزی چالشون کرده بودی . کاش یکی یه روزی پیدا میشد و از کنار این گور رد میشد تا از خاک کنار گور بریزه رو سرت که شاید سرد بشه این داغت .

به جای نوای قران، گلنار گوش میدی ، به جای ختم قران،  پست می نویسی . اشکهات برقراره . قلبت مدتهاس سیاه پوشه . وسیله ایاب و ذهاب هم بستگی به سرعت اینترنت خودتون داره . اگر سرعت پایینه دست من نیست تا جای که جا داشتم ایام الله دهه فجر رو خوردم . دیگه نمیکشم می فهمی ؟

کامنت دونی بازه امروز ، خودم خفه شدم دیگه (((:

۶۹ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« دی   اسفند »
 ۱۲
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰

آمار