انگیزه حرکت

۱۷ بهمن ۱۳۸۸

خوب الان فک کنم دو هفته ای هست که جز یه شبش دیگه اصلا از خونه بیرون نرفتم . دکتر نون  تو اخر کلاس ها بهمون گفت این ماه اخر خیلی مهمه . گفت یعنی هر چی خوندی یه طرف این ماه اخر یه طرف دیگه … منم اولتیماتوم دادم که از خونه تکون نمی خورم . یعنی گفتم حتی خونه مامان اینها هم نمیرم که نرفتم و به مامان گفتم تو بیا پیشم . مامان امروز زنگ زده که پاشو بیا . تروخدا تو بیا . دلم میخواد اینجا ببینمت . دلم تنگ شده و از این حرفها … هی گفتم مامان بیام و برگردم چند ساعتی درگیرم و تو که من رو میشناسی و هی من چونه بزن مامان چونه بزن یه مرتبه مامان به عنوان اخرین حربه برگشته میگه پاشو بیا برات گوشکوب خریدم !

میدونید ؟ الان زبون من از بیون احساساتم قاصره ! من چطوری تحمل کنم تا به گوشکوبم برسم اخه !!! خدایا تو چقدر من رو دوست داری که من بالاخره گوشکوب دارم شدم اخه !! خدایا من الان سرم رو به کجا بکوبم اخه ؟!! یعنی خوشم میاد مامانم واقعا میدونه چطوری من رو از لاک خودم در بیاره هااااااااا !!!

پ.ن: در راستای انگیزه قوی که پیدا کرده ام فعلا از خوردن ایام الله دهه فجر دست کشیده و گوشکوبم را می خوام بخورم :|

بدون نظر

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« دی   اسفند »
 ۱۲
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰

دیدگاه‌های تازه

آمار