وقتی حالم بد میشه ، دلم میخواد هیچ کاری نکنم . فقط دراز بکشم و به یه جا زل بزنم . کاری که تقریبا دیروز انجام دادم و امروز هم تا ساعت ۶ اوضاع همین بود . تا به حال امتحان نکردم اما فک کنم بتونم سالها تو این حالت بمونم . حالا شاید یه بار امتحان کردم . به هر حال ساعت شش حس کردم دارم زخم بستر میگیرم و اولین دور گریه هم رد شده بود و من بعد از هر گریه ای چند دقیقه ای به صورت طبیعی درد و غم هام یادم میره . تو این فرصت کوتاه بلند شدم و به سختی اراده کردم که خونه رو تمیز کنم حداقل . چون حس مرگ داشتم ولی حس درس نه . لازم نیس زیاد خونه رو براتون توصیف کنم . فقط اعتقاد قلبی پیدا کردم که من نفرین شده هستم و اگر یه بار کل خونه بدون هیچ بهم ریختگی تمیز باشه احتمالا طلسمم پاره میشه و من از نفرین در میام برا همین زمین و زمان و کائنات دست به دست هم دادن تا خونه من تمیز نباشه هیچ وقت . از این رو بود که وقتی تنها اتاق خونه رو جمع و جور کردم تا جارو برقی بکشم دیدم اصلا جارو مکش نداره و دیدم کیسه اش پر پره . کیسه رو در اوردم و امدم با بدبختی یه ذره یه ذره اشغال هاش رو کشیدم بیرون و مومو هم هی کله اش رو کرد تو سطل اشغال و هی عطسه کرد و من هی کیسه رو کشیدم کنار و مومو رو بردم عقب که  اخر دیدم تو این درگیری ها کیسه جاروبرقی پاره شد . متحیر موندم که چرا آیا ؟! بعد زنگ زدم به مامان که برا چی جنس قلابی میندازی به ادم و چرا کیسه ات پاره بود و اینها که مامان گفت خوب یکی دیگه بگذار . گفتم چی چی رو یکی دیگه بگذار مگه کشکه که مامان گفت خوب اون کیسه ها یه بار مصرفه و باید همونطوری مینداختی دور برا چی اشغال هاش رو خالی کردی ! و هر هر خندید ! حالا هی بیا بگو من نه سال جاروبرقی ام کیسه اش یه بار مصرف نبود و بازش میکردی اشغال ها رو میریختی بیرون و باز میگذاشتی سر جاش . البته دروغ چرا دیدم این تهش باز نیس ها ولی گفتم شاید علم پیشرفت کرده !! ادم چه میدونه به هر حال دو روز خواب بودم شاید تو همین دو روز خیلی علم پیشرفت کرده باشه  !

به هر حال اخرش مجبور شدم برم خونه مامان اینها تا کیسه جارو برقی بگیرم و اونجا برادری رو دیدم و اونم با من امد خونه ام و گفت صبر کن من برم کبریت بخرم خونه ام کبریت ندارم و وقتی داشت میرفت بیرون گفت ببین سوییچ رو میگذارم رو ماشین ماشین رو ندزدی ها ! خلاصه بچه رفته بود یه کبریت برا خودش خریده بود بیست تومن برا من خرید کرده بود . بهش میگم نخر دارم چاق میشم میگه بخور چاق بشی . کسی که درس میخونه باید خوب بخوره ! من فقط ارزو دارم محبت های این پسر و مامان رو یه جوری جبران کنم یعنی .

برادری که امد رفت . بلند شدم کیسه جارو برقی رو انداختم و یواش بواش مشغول تمیز کردن خونه شدم . بعد دلم هم گرفته بود و همینطوری اشکهام میامد . جارو میکشیدم گریه میکردم . گردگیری میکردم گریه میکردم . تی میکشیدم گریه میکردم . یه موقع های هم بلند بلند با خدا حرف میزدم و باز گریه میکردم . یه جا از فشار ناراحتی یه سیگار مور روشن کردم و چهار زانو نشستم رو سرامیک ها و سیگار کشیدم و هق هق گریه کردم و یه بارم یه قطره اشکم ریخت رو سر سیگار و خاموشش کرد . فک کن این احتمال یک صد میلیون  به یک ممکن بود رخ بده و همون هم شد . بعد خنده ام هم گرفت که هر چی احتمال صد میلیون به بالاس برا من می افته و حسرت یه زندگی معمولی به دلم مونده . یعنی یه جایش دیگه بریده بودم و سیگار تو یه دستم تو اون یکی دستم دستمال کاغذی و ناخن گیر و  بالا حرارت گریه و فشار ناشی از اون و پایین سرمای سرامیک . بعد سرم رو بلند میکردم و به خدا میگفتم اخه مگه فرق من با فلانی و فلانی و فلانی چیه که از اول زندگی معمولی داشتن و حالا هم دردشون درد به موقع مشق ننوشتن بچشونه ؟ بعد برا اینکه خودم رو دلداری بدم میگفتم اره خوب بدتر از من هم هست . میدونم خودم . بعد باز برا خدا خط و نشون میکشیدم و یه دقیقه بعد باز اب دماغم رو میگرفتم و یه پک به سیگار میزدم و باز هق هق میکردم . همه خاکستر ها رو هم ریختم رو همون سرامیک . بعد سیگار رو با لبم میگرفتم و دو سه تا از ناخن هام رو میگرفتم و باز همین سیرکل بالا بود و … حالا فک کن تو این هاگیر واگیر یهو ام پی تری محسن نامجوت هم برسه به اهنگ گلنار . دیگه رسما عر میزدم یعنی !

دیگه کف اشپزخونه رو شستم و خشک کردم از شدت گریه حالت تهوع گرفته بودم . اما خوشحال هم بودم که خونه تمیز شده . برا فردام غذا برداشتم و تی بگ و یکمی میوه و کتابهام رو جمع کردم تا برم برا درس خوندن . غم که همیشه با من هست حداقل بگذار زندگی ام رو بکنم .

بعد از نوشتن این پست هم میخوام برم عصر یخی ۳ رو باز ببینم . تا حالا ده بار دیدم ولی دوسش دارم .

پ.ن : دلگیرم . از خدا از ادمهاش . از شانسم .

پ.ن : من تو غم خیلی زیاد و شادی خیلی زیاد سیگار میکشم . اخرین باری که سیگار کشیدم دو ماه  پیش بود . یعنی سیگاری نیستم اما سیگار رو دوست دارم .

پ.ن : دلم خواست این پست رو همینطوری بنویسم که نوشتم .

۵۷ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

دی ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

آمار