غم با من زاده شده
۹ دی ۱۳۸۸
وقتی حالم بد میشه ، دلم میخواد هیچ کاری نکنم . فقط دراز بکشم و به یه جا زل بزنم . کاری که تقریبا دیروز انجام دادم و امروز هم تا ساعت ۶ اوضاع همین بود . تا به حال امتحان نکردم اما فک کنم بتونم سالها تو این حالت بمونم . حالا شاید یه بار امتحان کردم . به هر حال ساعت شش حس کردم دارم زخم بستر میگیرم و اولین دور گریه هم رد شده بود و من بعد از هر گریه ای چند دقیقه ای به صورت طبیعی درد و غم هام یادم میره . تو این فرصت کوتاه بلند شدم و به سختی اراده کردم که خونه رو تمیز کنم حداقل . چون حس مرگ داشتم ولی حس درس نه . لازم نیس زیاد خونه رو براتون توصیف کنم . فقط اعتقاد قلبی پیدا کردم که من نفرین شده هستم و اگر یه بار کل خونه بدون هیچ بهم ریختگی تمیز باشه احتمالا طلسمم پاره میشه و من از نفرین در میام برا همین زمین و زمان و کائنات دست به دست هم دادن تا خونه من تمیز نباشه هیچ وقت . از این رو بود که وقتی تنها اتاق خونه رو جمع و جور کردم تا جارو برقی بکشم دیدم اصلا جارو مکش نداره و دیدم کیسه اش پر پره . کیسه رو در اوردم و امدم با بدبختی یه ذره یه ذره اشغال هاش رو کشیدم بیرون و مومو هم هی کله اش رو کرد تو سطل اشغال و هی عطسه کرد و من هی کیسه رو کشیدم کنار و مومو رو بردم عقب که اخر دیدم تو این درگیری ها کیسه جاروبرقی پاره شد . متحیر موندم که چرا آیا ؟! بعد زنگ زدم به مامان که برا چی جنس قلابی میندازی به ادم و چرا کیسه ات پاره بود و اینها که مامان گفت خوب یکی دیگه بگذار . گفتم چی چی رو یکی دیگه بگذار مگه کشکه که مامان گفت خوب اون کیسه ها یه بار مصرفه و باید همونطوری مینداختی دور برا چی اشغال هاش رو خالی کردی ! و هر هر خندید ! حالا هی بیا بگو من نه سال جاروبرقی ام کیسه اش یه بار مصرف نبود و بازش میکردی اشغال ها رو میریختی بیرون و باز میگذاشتی سر جاش . البته دروغ چرا دیدم این تهش باز نیس ها ولی گفتم شاید علم پیشرفت کرده !! ادم چه میدونه به هر حال دو روز خواب بودم شاید تو همین دو روز خیلی علم پیشرفت کرده باشه !
به هر حال اخرش مجبور شدم برم خونه مامان اینها تا کیسه جارو برقی بگیرم و اونجا برادری رو دیدم و اونم با من امد خونه ام و گفت صبر کن من برم کبریت بخرم خونه ام کبریت ندارم و وقتی داشت میرفت بیرون گفت ببین سوییچ رو میگذارم رو ماشین ماشین رو ندزدی ها ! خلاصه بچه رفته بود یه کبریت برا خودش خریده بود بیست تومن برا من خرید کرده بود . بهش میگم نخر دارم چاق میشم میگه بخور چاق بشی . کسی که درس میخونه باید خوب بخوره ! من فقط ارزو دارم محبت های این پسر و مامان رو یه جوری جبران کنم یعنی .
برادری که امد رفت . بلند شدم کیسه جارو برقی رو انداختم و یواش بواش مشغول تمیز کردن خونه شدم . بعد دلم هم گرفته بود و همینطوری اشکهام میامد . جارو میکشیدم گریه میکردم . گردگیری میکردم گریه میکردم . تی میکشیدم گریه میکردم . یه موقع های هم بلند بلند با خدا حرف میزدم و باز گریه میکردم . یه جا از فشار ناراحتی یه سیگار مور روشن کردم و چهار زانو نشستم رو سرامیک ها و سیگار کشیدم و هق هق گریه کردم و یه بارم یه قطره اشکم ریخت رو سر سیگار و خاموشش کرد . فک کن این احتمال یک صد میلیون به یک ممکن بود رخ بده و همون هم شد . بعد خنده ام هم گرفت که هر چی احتمال صد میلیون به بالاس برا من می افته و حسرت یه زندگی معمولی به دلم مونده . یعنی یه جایش دیگه بریده بودم و سیگار تو یه دستم تو اون یکی دستم دستمال کاغذی و ناخن گیر و بالا حرارت گریه و فشار ناشی از اون و پایین سرمای سرامیک . بعد سرم رو بلند میکردم و به خدا میگفتم اخه مگه فرق من با فلانی و فلانی و فلانی چیه که از اول زندگی معمولی داشتن و حالا هم دردشون درد به موقع مشق ننوشتن بچشونه ؟ بعد برا اینکه خودم رو دلداری بدم میگفتم اره خوب بدتر از من هم هست . میدونم خودم . بعد باز برا خدا خط و نشون میکشیدم و یه دقیقه بعد باز اب دماغم رو میگرفتم و یه پک به سیگار میزدم و باز هق هق میکردم . همه خاکستر ها رو هم ریختم رو همون سرامیک . بعد سیگار رو با لبم میگرفتم و دو سه تا از ناخن هام رو میگرفتم و باز همین سیرکل بالا بود و … حالا فک کن تو این هاگیر واگیر یهو ام پی تری محسن نامجوت هم برسه به اهنگ گلنار . دیگه رسما عر میزدم یعنی !
دیگه کف اشپزخونه رو شستم و خشک کردم از شدت گریه حالت تهوع گرفته بودم . اما خوشحال هم بودم که خونه تمیز شده . برا فردام غذا برداشتم و تی بگ و یکمی میوه و کتابهام رو جمع کردم تا برم برا درس خوندن . غم که همیشه با من هست حداقل بگذار زندگی ام رو بکنم .
بعد از نوشتن این پست هم میخوام برم عصر یخی ۳ رو باز ببینم . تا حالا ده بار دیدم ولی دوسش دارم .
پ.ن : دلگیرم . از خدا از ادمهاش . از شانسم .
پ.ن : من تو غم خیلی زیاد و شادی خیلی زیاد سیگار میکشم . اخرین باری که سیگار کشیدم دو ماه پیش بود . یعنی سیگاری نیستم اما سیگار رو دوست دارم .
پ.ن : دلم خواست این پست رو همینطوری بنویسم که نوشتم .


سلام . پس این که خواننده های من یک دفعه زیاد شدن تقصیر تو بود ؟! من الان لینکت رو دیدم . به هرحال مرسی . در باره این پستت هم می فهمم چی تو دلت می گذره . ولی خوشبختانه خداوند چیزی اختراع کده به نام زمان و خلاصه این که همه این چیزها می گذره .وقتی لحظه های بد داری دیگه باید مطئن باشی که کم کم نوبت لحظه های خوب هم میرسه . امیدوارم بهتر بشی و ایام به کام باشه . مرسی و بای
پس غم هم با تو دوستهmy friend of misery
خدا وجود داره؟ پس چرا…………؟
شک دارم…
human is never satisfied, never!
گیلاسی این اهنگ کویتی پور رو گوش دادی؟ تقدیمش میکنم به تو:
من ِ تنها / منِ ِ دلتنگ / منِ ِ افسرده ی دلتنگ
از تو روزهای صبوری / از تو تنهایی و دوری
دستم رو بگیر و رد کن / تو که در حال عبوری
مَردم و بهونه میخوام / گریه ی مردونه میخوام
جمعهها زندون ِ زندون / از خدا نشونه میخوام
تو رگ هام خون غروبه / حال من خراب و خوبه
مثل موجیام که میخواد / سر به صخره ها بکوبه
.
.
.
این پستت رو که خوندم عجیب این آهنگ برام تداعی شد
امیدوارم تو کنکور فوق قبول بشی
یادت باشد….
تاریکترین نقطه شب….
نزدیکترین زمان به طلوع خورشید است….
این روزا هم میگذره؛ چون زندگی میگذره.. روزای شادی تو هم فرا میرسه. اون روز میرسه که تو نگران تکون خوردن یا نخوردن بچه تو شکمت باشی. اون روز میرسه که نگران و مظطرب از زایمان باشی. اون شب میرسه که از خواب نازت بزنی و به بچه قند عسلت شیر بدی و یا با وجود خستگیت برای بچه ات لالایی بخونی و ناز و نوازشش کنی.. اون روز میرسه که همه دغدغه ات خوردن و یا نخوردن بچه ات باشه.. اون روز میرسه که صبح زود از خواب نازت بلند شی و صبحونه همسر و فرزندت رو آماده کنی و راهی سرکار و مدرسشون کنی. اون روز میرسه که تو هم همه دغدغه ات گرفتن نمره ۲۰ فرزندت باشه.
همه ما این روزا رو تجربه میکنیم.. یکی خیلی زود تجربه میکنه و شاید بجای لذت بردن از زندگیش ناشکری هم بکنه و قدر نعماتش رو ندونه و یکی هم کمی دیرتر میرسه ولی وقتی بهشون میرسه شکر نعمت میکنه و قدرشون رو میدونه..
این وعده خداست.. پس اعتماد کن بهش؛ توکل کن.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
آخی ، خدا رو شکر که یه مامان و داداش خیلی خوب داری
) آخه اون موقع بود که اوایل رفته بودیم مجارستان من هنوز نمیدونستم پاکت رو از کجا میتونم بخرم …وای چه بساط کثافت کاری ای بود
پاکت جارو برقی رو من هم یه مدت همینکار رو میکردم
گیلی من چقدر قدرت تخیلم باید بالا باشه که همه ی متنت رو تصور کردم ؟؟؟ میخوام تصورم از خونه ات رو روی کاغذ بکشم بعد تو نمره بده ببین درست تصور کردم یا نه
اااا یادم رفت ، من اصلا اومده بودم این رو بدم ببینی
http://www.animalalliance.ca/uploaded_images/girl-play-779294.jpg
یه عکس این مدلی از مومو خانوم هم بگیر
salam gilas khanom
web log shomaro yeki az dostanam dad ke soali azton beporsam ke chetori
ba damim com in jaro be rah andakhtin hazine ham kardin
kheyli mamnon misham begin web log gashangi darin zod zod sar mizanam movafag bashin
چی بگم؟حال خودم هم بهتر نیست…
اما میدونم که غمم کوچیکتره…
به جون خودم گیلاس جونم همیشه وقتی برای خودم دعا می کنم واسه تو هم دعا می کنم…
میگم شاید یکیش بگیره حداقل!!!!
سلام. فکر میکردم این قصه فقط مال منه اما انگار اون وقت که خدا با اسم شهادت و فرزند شهیدی سرمون را شیره میمالید، یواشکی هرچی غصه تو دنیا بود را توی خورجین ماها ریخت و هلمون داد میون ادمایی که ….
به هرحال گیلاس خانومی قوی باش، نه به خاطر خدا و ازین حرفا به خاطر اینکه باید باشی…
گیلاس جون. گریه بعضی وقت ها خیلی به داد آدم می رسه و از فشار روحی کم می کنه و به قولی دل آدم که بعضی وقتا کم مونده از گریه بترکه باز می شه.
عزیز من، همه سرنوشتشون یکی نیست. هرکس مسیر خودش رو می ره. اما در هر مسیری که می ریم تنها نیستیم. و هیچکس هم نمی تونه ضمانت کنه که مسیر دیگه حتماٌ خوب و دلخواهه. حالا تو در مسیر راهت کسی بوده که زندگی تون با هم نگرفته. اولا که تو تنها نیستی در این مسیر. چه بسا آدم های دیگه هم که از این مسیر عبور کردن و در ثانی این آخر راه نیست. تو جوونی، سالمی، کمی افسرده شدی از این ماجراها و این بسیار طبیعی یه. چون آسون نیست و روح آدم زخمی می شه و مدتی طول می کشه که زخم هاش التیام پیدا کنه. می خواستم یه نکته ی دیگه رو هم بگم، اون کسانی که تو می شناختی و الان بچه و زندگی دارن هیچ بدیهی نیست که خوشبخت تر از تو باشن. هرکس از دردهای زندگیش خودش خبر داره.
مراقب خودت باش. درس هات رو خوب بخون. ورزش کن. و به خودت و تغذیه ات توجه کن. توی پست های قبلی من یه بار پیغامی برات گذاشته بودم که شاید خوشایند نبود. راستش بار اول یا دوم بود که به اینجا می اومدم و در جریان نبودم. قصدی نداشتم. خرم باشی.
سلام گیلاس خانمی با تبادل لینک با شما موافقم در صورت موافقت من را با نام لیمونات لینک کنید و بهم بگید با چه اسمی شما را لینک کنم
این مدل پستها هستش که آدم رو تخلیه میکنه
ولی خوب
امیدوارم هرچه زودتر این دوران مسخره و اعصاب خورد کن بگذره
امیدوارم
فعلا
شادزی
بگردم…
سلام گیلاسی اوضاع روحی منم خرابه دیروز رسمن معدم هنگ کرد دیگه تاشده مونده بودم سرصوبی اومدم پستت رو بخونم روحیه بگیرم بدترشدم هی هی قربونت برم
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه…
دختر عادت می کنی به سیگار بعد مییشه مصیبت. سیگارو بی خیال شو .
گربه هاهم عطسه می کنن چه جالب آره راستی یام اومد یه وقتایی عطسه می کنن. چه قدر جالب.
برم این آهنگای محسن نامجو رو سرچ کنم ببینم چی اند این همه در بارشون می نویسی
گیلاس خانومد اول این که اسمت اسم مغازه ی همسرمه هر وقت اسمتو می شنوم یاد خاطره هام با اون مغازه می یفتم
دوم این که گیلاس عزیزم از امام رضا خواستم حاجتتو بده
سوم این که خدا رو شکر یک مادر و برادر خوب داری یک مومو هم داری
و آخریش این که کاری که واسه جارو برقی کردی من مشابه این کارو کردم پاکت جاروبرقی رو برعکس می زاشتم داخل نمی رفت با انبر دست و همه چی نشد بعد فهمیدم برعکس دارم می زارم خیلی ضایع شدم (آیکون خجالت و خنده )
سلام…زیبا مینویسید…خوشحال میشم بهم سر بزنید…
سلام گیلاسی جان
من نمیدونم که تو موفق به قبول شدن در امتحان فوق میشی یا نه، اما مطمئنم که به زودی در امر تمیز کردن خانه و نظافت، برای خودت کسی خواهی شد!!!
پس بیا و خواهرانه یه لطفی کن و یه نوبتی هم برای شبعید ما در نظر بگیر!!! به خدا حونهمون خیلی کثیف شده و نیاز به یک خونهتکانی اساسی داره!!!
پ.ن: اگر از کارت راضی بودم، به چندتا آشنای دیگه هم معرفیات میکنم!!!
توضیح لازم: خیلی مخلصم آبجی.
سلام گیلاسی جان
من همیشه می خونمت ولی معمولا کم پیام می ذارم
نوشته امروزت اشکمو در آورد ولی به زمان اجازه بده کار خودشو بکنه من خیلی خیلی بدتر از اینو داشتم که الان بعد ازگذشت چن سال تازه دارم کنار می ام با قضیه . توکلت به خدا باشه
غمها میگذرن…یه روز میرسه که با یادآوری این روزاها و غصه خوردنات، خودت خندت میگیره…
راستی، نوار ابزار جدیدت مبارک!
گیلاس خیلی ها از تو بدترن . خیلی خیلی بدتر .
خواهر من یک شوهر به تمام معنا دیکتاتور مزخرف داره که هم دست بزن داره و هم زور می گه و هم با زنای دیگه رابطه داره و هم خیلی هم ادعای مسلمونی داره . وضع مالی شوهره افتضاحه و همون پول رو هم جیره ای می ده بهش . تو این هاگیر واگیر یه دختر ۲ ساله هم داره . تحصیلاتش هم دیپلمه و هیچ شغل و درآمدی هم از خودش نداره و همیشه محتاج شوهره است . خانواده من هم از اونان که اولا فکر می کنن طلاق یعنی آخر بدبختی و این بیچاره اگر طلاق بگیره صبح تا شب توی خونه باید بشینه پای بساط روضه خونی مامانم و یا سرکوفت زدن هاش . گیلاسی من نمی خوام تو رو قضاوت کنم چون باید جای دیگری باشی تا بتونی اوج غم رو حس کنی . اما نمی دونم درد تو جز جدا شدن از همسرت چیه دیگه ؟ نه قصدم سرزنشته و نه نصیحت . فقط خواستم بگم تو یه مادر و برادر داری که پشتت هستن . یه تحصیلاتی داری که بتونی به کمکش کاری پیدا کنی . الان اونقدر تونستی مستقل باشی که برای خودت خونه جدا بگیری . از همه مهمتر هیچ زنگوله ای دنبالت نیست . مامان من علنا دیشب گفت اگر بخواد طلاق بگیره بچشو به هیچ وجه نباید بیاره . همین یه قضیه رو بچسب . ببین چه درد بزرگی داره !
گیلاس به خدا از من نرنج . می دونم که خارج گودم . اما به خدا قسم اوضاعی که تو داری در مقایسه با خیلی ها خیلی خیلی خیلی خوبه . تو سالهای زیادی اذیت شدی و الان حق داری که غمگین باشی . اما به روزهای خوش آینده فکر کن و اینده خودت رو بساز
گیلی من با این کارت که هی میشینی و گریه میکنی موافق نیستم.دختر مگه دنیا برا تو به آخر رسیده؟ جای من بودی چکار میکردی؟ اصلاً برای سختیهای زندگی خم به ابرو نمیارم.و تنها دلیل اینکار باور کردن خودمه و نیروی درونی ام.نزار هیچی تو رو به عقب هول بده، محکم باش و همیشه فکر کن وقتی داری میری هیچ مانعی سر راهت نیست.
سبکی زندگی رو انتخاب کن تا هرگز گرفتار سنگینی بار آن نشوی.
مشکلات زندگی مثل یه موج می مونن که میانو میرن و در نهایت دریا اروم و زیبا می شه. گیلاس می دونی چیه؟
حداقلش اینه که زمان می گذرهو …….. غمت هم قشنگ.
همه به نوبه خودشون با مشکلات خودشون سرو کله می زنن. امکان نداره که غم یکی فقط مشق تولش یا شایدم طولش باشه .تو که توی زندگی ادا نیستی.
هیچیز به ظاهر ماجرا نیست.
خوشبختی به دارایو خانوادهو غیره نیست خوشبختی به دل ادماست .
یه دوستی داشتم که یه شوهر خیلی اروم مایه دار و تحصیل کرده سر به زیرو نجیبو از همه اینا بالاتر کلی مقاموپستو ….. ۲ تا هم بچه خوشگل مامانی داشتن یکی دختر یکی پسر گیلاس ولی دوستم خوشبخت نبود هیچ خیلی هم ….
خودش می گفت خوشبختی به دل ادم که دلش شاد نیست و مابقی هیچن. اخرم گند زد به همه چیز اونقدربد که حتی یاداوریشم ناراحتم می کنه.
به هر حال.
حرفم اینه که هر کسی به اندازه خودش درد داره.
در ضمن سیگارو هستم. راستی مگه قطرات اشکت چقدرین که تونسته سیگارو اف کنه؟
بازم خوبه یه نخ روشن کردی . من که نمی کشم نمی کشم وقتیم می کشم همچین می کشم که دیگه بی هوش می شم . اینطوری فکر می کنم غمام خیلی شیک می شنو برام راحتر. اکی من برم دیگه مامان مومو . به فردا ها به روشنی بیندیش.
گیلاسی کاش می تونستم تمام این چیزهایی رو که تو این دو سال یاد گرفتم برات می گفتم تا بفهمی هرآنچه برای ماست از ماست. برای من هم سخت بود.
سلام عزیزم
خیلی وقته وبلاگتو می خونم ولی تا حالا نظر نذاشتم.
دقیقا حسایه من و دارید البته منهای سیگار
گریه با صدایه جارو برقی و تمیز کردن خونه
نمی دونم چی بگم بگم درست می شه که دروغه اخه من به خودم ۶ ساله دارم همیگم درست می شه ولی هنوز نشده.
بی خیال گلم
البته می دونم که هر چقدم بیخیال باشی باز یه روزایی یه جایی یه ساعتایی باز خفتت می کنهو می شه همون حالی که گفتی و گند می زنه به تمام بیخیالیایه قبلیت
جاری باشی
یا حق
همیشه بد تر از ما هم هست همیشه فکر میکردم خیلی بد بختم ولی وقتی یه چیزایی رو میبینم درک میکنم که هنوزم امید هست و من خیلی بد بخت نیستم میدونم چی میگی گلی ولی همیشه یه درجه بد تر هم هست میدونم که میدونی
راستی تو همین طوری مینویسی و من همین طوری دوست دارم
بازم اومدم کامنتم رو خوندم . حال این روزهای من به خاطر خواهرم خیلی گرفته است . خیلی سخته که یک نفر تو یک باتلاقی گرفتار باشه و نه راه پس داشته باشه و نه راه پیش . بارها شده که خواهرم فقط ارزوی یکی از اون چیزهایی که تو یا حتی خود من دارم رو کرده . مثلا یک شغل . یا یه چهاردیواری که بتونه توش مستقل زندگی کنه . یا اینکه کاش بچه ای در کار نبود . نگاه کردن به صورت معصوم یک دخترک کوچولو خیلی سخته . شنیدن غرغرای خانواده خیلی سخته . سالها زیر فشار بودن و روحیه خراب داشتن خیلی سخته . نداشتن پشتوانه مالی خیلی سخته .
می دونم که تو هم خیلی سختی کشیدی . از بچگی تا حالا . شاید خیلی هاشو من و امثال من نمی دونیم . مطمئنم . اما شک هم ندارم که تو می تونی آینده خوبی رو برای خودت رقم بزنی . به شرطی که این دوران سوگواری رو کوتاه تر کنی . به خاطر خودت .
به مامانم میگم من به عدل خدا شک میکنم میگه کفرنگو دختر….چی بگم گیلاس
سلام.
در طول زندگی ام در این مورد بارها فکر کرده ام. به این نتیجه رسیده ام که خوشبختی فرمول عمومی نداره و اگه قراره بهش برسیم نباید دنبال تعریف کردن فرمول براش باشیم. باید حرکت کنیم به سمت اونچه که می خوایم. باید در مسیر باشیم. اما به نظرم نمی شه اون رو کپی پیست کرد. باید از نقطه ای که هستیم قدم به قدم به جلو حرکت کنیم . به سمت خواستههامون. این مسیر خودش لذت بخشه. رشد دهنده است. حتی گاهی فکر می کنم بودن در مسیر چیزی کم از رسیدن نداره. رسیدن یه لحظه است که تموم میشه و از فردا میشه عادت. اما مسیر رشدمون می ده. بزرگمون می کنه یا حداقل از گرفتاری های کوچک بودن خلاص می کنه.
لطفا زندگی کن. هی نایست و چاله های مسیر رو مویه کن. به سمت اونچه که می خوای حرکت کن. انرژی ات رو صرف توقفهای غمگین نکن. وقت برای توقف فراوانه. همه مون یه روز به طور کامل متوقف می شیم. اما فرصت حرکت محدوده. حرکت کن. مثل یه سرباز، به سمت هدفت برو. لطفا حرکت کن. لطفا زندگی کن.
آی لاو یو!
بعضی وختا گریه لازمه تا دردای پنهونی رو بیرون بریزه!! اما دیگه نه اینقدر گیلی!!
)))))
عزیز دلم در همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه و پشت سر گریه خنده هم هست…
غم همیشه با همه هس! با منم هست…اما مهم اینه که چه جوری ازش استفاده کنی!!به ریشش بخندی یا ازش استقبال کنی!!!
سیگار!!! نه !! برای سلاتیت خوب نیست جاش تنقلات بخور چاق بشی
عزیز دلم…..
گیلاس جونم فکر نمیکنی وقتی همونجوری دراز بکشی کمتر گریه کنی حالا چهکاریه بلند بشی تو همون حالت میموندی درنهایتش عصر یخی رو به حالت درازکش نگاه میکردی
اصلاً دلم نمی خواد بگم گریه نکن گریه کن گریه سهم دلهتنگه
بالاخره که باید می ریختی اش بیرون
حالا چطوری؟
:*
ابراز احساسات میکنم تا بدونی تنها نیستی
نمیدونم چه شادی فوق العاده ایی در انتظارته که اینقدر قبلش سختی میکشی . فقط امیدوارم ارزششو داشته باشه . منم روزایی مثل تو داشتم . آدم بیشتر از همه دلش برای حال و روز خودش و الانش میسوزه تا اصل غمش . دوست دارم گیلی جونم . بوس
خوشحالم که می تونی انقدر گریه کنی… گریه نعمت بزرگیه من متنفرم وقتی بچه ای داره گریه می کنه بهش می گن گریه نکن… باباجان گریه یکی از بهترین راه هاست برای خالی کردن استرس روانی اینو جدی می گم با توجه به شرایط سختی که گذروندی اگه نمی تونستی گریه کنی تا حالا یه مرضی از یه جای بدنت زده بود بیرون . هر وقت گریه ات اومد حسابی گریه کن فقط بعدش هرچی لباس تنت بوده در بیار و بشور و لباس جدید تنت کن و بعد هم حتما یه دوش بگیر … یه کار خیلی خوب هم اینه که یه حوله بگیری جلوی دهنت و تا می تونی توش داد بزنی و جیغ بکشی این کار رو هر روز بکن قشنگ حس می کنی که سینت سبک شد البته حولت رو هم هر دو سه روز یک بار بشور .اینی که گفتم از خودم نگفتم ها این یک تکنیک تخلیه هست . تکنیک های دیگه ای هم هست که اگه خواستی بعدا بهت می گم
قربونت برم گیلاسی
میگم سعی کن سیگار نکشی
بهتره به جاش یه کار دیگه ای کنی
به فکر سلامتیت باش!
خدا گر زحکمت ببندد دری
به زحمت گشاید در دیگری
خوب به خاطر دارم آن روزه خاطره را،
که شانه های مردی مهربان،
چگونه از هجوم گریه لرزید و لرزید….
گفتم: گریه ات را ندیده بودم ،عزیز !
گفت: می بینی!
و دیدم که تنها عشق است که این چنین
زخم کاری می زند،
” و زخم های من همه از عشق است ،
عشق….
عشق….
vebet kheili na3 asis?؟ ?؟
kOli hal kardam kOli hasOodim shOd baw khOdayish
bOos
سلام
وقتی حالت بد می شه نه تنها نمی خوای که این چرخه را یک نقطه قطع کنی بلکه با فیدبک منفی و تشدیدش این حالت را به محیط هم تحمیل می کنی.
این انرژی منفی اطرافت را می گیره و واکنش ها و عکس العملت در رابطه با اشیاء هم در جهتی شکل می گیره که این حالت را شدیدتر می کنه و تاثیر متقابل این وضعیت بر روی محیط که از خود تو شروع شده دوباره به تو برمی گرده و ادامه پیدا می کنه.
برای راحت شدن از شرش باید این چرخه را از همون نقطه شروع قطع کرد.
عزیز..گیلاسی جون من خیلی دوست دارم…یعنی چی میتونم بگم غیر ازاین؟ دوست داشتن ما هم که به درد نمیخوره نه؟
dont worry…you are not alone
خوش به حالت که به عر زدن حالت بهتر میشه . من تازه بعد از عر زدن حس درموندگی میکنم . خدا مشکل همه رو حل کنه گیلاس . من برات دعا میکنم ( گرچه نمیدونم دردت چیه ) تو هم واسه من دعا کن .
سلام
))
باز خوش بحالت که توانایی گذروندن زندگی تو همچین شرایطی رو داری…
همین خودش کلی خوبه. خیلی هعا هستن با یک مشکل کوچیک، کلا از زندگی خداحافظی میکنن!
آفرین به صبر و روحیه خوبت
احساس می کنم خدا به اندازه عقل انسانها بهشون غم میده واسه همین هر چی بزرگتر می شی غم هات بیشتر می شه ..اونهایی که کمتر می فهمن غمشون هم کمتر است مثل غم مشق شب بچشون یا مثل عزیزی غم تنها چای خوردن…مواظب خودت باش..
چه خوب می نویسی دختر چه راحت….
کف اتاق نشستن و هی گریه کردن….
چه میکنی شما با خودت
درس که نمیخونی
بابا برو بیرون یه هوایی به کلت بخوره
آخه این چه وضعشه؟
روضه عاشورا از وضعیت شما ماتمم کمتر بود
خودت گفتی ولی این سیگار دیگه چه صیغهایه . میتونی تو همین حال خوشی و غم زیاد هم نکشیها .
چسبید…