خشم سرخورده

۳ دی ۱۳۸۸

سرم پایینه و تو فکرم و سردم هم هست . دو تا دستم رو کردم تو جیب کاپشتنم و شکل قندون شدم . تند تند هم دارم راه میرم . متوجه اطرافم نیستم که یه مرتبه با یه ضربه محکم به دست و کتفم یه نیم چرخ میزنم و سرم رو بالا میارم . دو تا پسر جوون از اینهای که فرقشون رو با روغن باز کردن دارن بهم میخندن . یکیشون وقتی از کنارم رد شده محکم بهم تنه زده . عقل حکم میکنه این وقت شب تو این جای خلوت سریع راهم رو بگیرم و برم . اما خودمم دارم میگم عقل  ! وایمستم و زل میزنم تو چشم اونی که بهم تنه زده . دوستش شروع میکنه میگه شما ببخش ، این ادم نیست من جای این ازتون معذرت میخوام . پسره کثافت . همونی که تنه زده یه قدم میاد جلو و میگه چیه حرفی داری ؟ دلم میخواد بهش فحش بدم . بزنم تو دهنش تا دندوناش بریزه . با لگد بزنم به یه جایش که نسلش منقرض بشه … دلم میخواد هزار تا کار بکنم تا یکمی از این حس گندی که امده سراغم تخلیه بشه . پسره که تنه زده یه قدم دیگه میاد جلو . دلم میخواد هم قد باشیم . هم هیکل . حداقل زورم بهش برسه اما نمیرسه نمیدونم مال کدوم خراب شده ای هستن که انقدر درشتن . تو یه حرکت سریع بر میگردم و تقریبا فرار میکنم و تا زمانی که به بچه های هیات نمیرسم در حال دویدنم . بعدشم اروم سرم رو میندازم پایین و میرم خونه مامان اینها …

تو خونه هم سر به سر مامان گذاشتم و فقط خندیدیم در حالی که هنوز ته دلم میلرزید و یه حس خشم عجیب تو وجودم بود یه حس تحقیر شدن که معلوم نیس کی و کجا از اون ته بیاد بیرون و سر کی خالی بشه و کجا خودش رو نشون بده …

۴۵ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

دی ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

آمار