امروز با این خانوم استاده دکتر قرار داشتم . تو ونک هم رو دیدیم و اخر سر تو باغ سپه سالار از هم خداحافظی کردیم ! چند ساعتی رو با هم خوش بودیم . البته من یکمی مریض حالم و آدن عزیز این رو کاملا درک کرد اما باز هم خوش گذشت … منی که خیلی اهل کباب نیستم یه مرتبه به خاطر سماق قرمز رو میز دلم کباب خواست و با هم کبابی خوردیم و بعدم یه دور کامل باغ رو گشتیم تا من بوت بخرم و آدن جان کفش کوه نوردی …. من که هر چی میدیدم با سلیقه ام جور در نمی امد البته بوت خوشگل زیاد بود ولی محل زندگی من سر بالای تندی داره که اگر پاشنه دار بپوشم خودم و پاشنه با هم تو قدم اول به لقاالله میپیوندیم . یه چیزی هم که خوشم امد اندازه پای من نداشت !! خوب چون شماره پا من خیلی نرماله ۳۵ :| به سختی کفش اندازه پام پیدا میشه این بوتی هم که گرفتم چند جا دیدیم تا اخر یه ۳۶ پیدا شد …  تمام اون مدتی که راه میرفتیم به آدن میگفتم ببین باید کفشه خودش صدام کنه ! جلو بعضی ویترین ها آدن میگفت صدات نکرد ؟ منم میگفتم نه بریم صدا نمیکنه ! جالب اینجا بود بوتی که خریدم تو مغازه های اول قیمت دادن ۴۸ دو تا مغازه پایین تر شد ۴۲ و چند مغازه پایین تر شد ۳۸ … با آدن به این نتیجه رسیدیم که اگر بریم پایین تر ممکنه ۲۰تومن هم پیداش کنیم حتی شاید اگر پشت باغ میرفتیم مجانی بهمون میدادن !!

بعد از قرار با ادن رفتم خونه مامان اینها و بعد از شام امدم خونه . مومو اولش از سرو کولم بالا رفت از صب تا این ساعت ندیده بودم … بعد من لباس عوض کردم و نشستم پشت لپتاپ که مومو یکمی امد رو پام و بعد رفت تو اتاق و شروع کرد بلند ، بلند میو میو کردن ! فکر کردم براش اتفاقی افتاده بلند شدم رفتم تو اتاق که از پشت در باز کمد دیواری پرید جلوی پام و مثلا من رو ترسوند … یکمی قلقلکش دادم و برگشتم و دو دقیقه نشد باز همون صدای میوی بلند و من رفتم و باز مومو پرید و این حرکت تا همین الان ادامه پیدا کرده یه چیزی حدود ده ، یازده بار ، رفتم تو اتاق میگم اخه پدرسگ فقط تو من رو سرکار نگذاشته بودی ها !! بچه ام تو خونه تنها میشه برا خودش بازی اختراع میکنه !! پس فردا هم بیام خونه لابد جاروبرقی اختراع کرده !!

200805051382

همین الان هم که من دارم مینویسم یه تیکه جگر مرغ رو از ظرفش اورده بیرون و گذاشته رو سرامیک و همونطوری که میپره رو من ( رو جفت پای عقبش وایمیسته و بدون اینکه ناخن بکشه پام رو میگیره ! و هی میره عقب و باز میپره رو پام اونم در حالی که رو دو پا ایستاده  ) داره میپره رو جگر مرغه ! خیلی دلم میخواد ازش بپرسم مومو من رو بیشتر دوست داری یا جگر مرغ رو ؟ :|

ما رسم داشتیم عیدی مثل عید فردا رو میرفتیم دیدن سید های که تو فامیل و دوستان بودن … من که نمیتونم برم اما از همینجا به این دوستان سید عزیز و باقی دوستانم عید رو تبریک میگم …

۵۲ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آذر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

آمار