چند سال پیش بود ، یه روز امدم و از یه رویام نوشتم . مث همین رویاهای که قبلا ها می نوشتم . خواننده های قدیمی ام یادشونه . نوشته بودم دلم میخواد تو یه خونه باشم که رو به دریا باشه و نسیم پرده رو تکون بده و صدای دریا باشه و یه گربه داشته باشم و پشت میز نشسته باشم و قهوه داشته باشم و سیگار و رمانم رو بنویسم … یادتون میاد ؟ من برا این این متن تو یادم مونده که یه …. نمیدونم تو جای خالی چی بنویسم ؟ یه دوست قدیمی ؟ یه بی معرفت ! یه کسی که کارش  … بیخیال … امد برام کامنت خصوصی گذاشت که نمیفهمم تو چرا تو رویاهات هیچ مردی نیست ؟

دیروز بود دراز کشیده بودم و گریه میکردم . از مزایای خونه مجردی اینه که میتونی بلند بلند گریه کنی بدون اینکه کسی اذیت بشه ! مومو کنارم نشسته بود و نگاهم میکرد … یه مرتبه یاد این نوشته خودم افتادم ! یکمی جا خوردم ! نمیدونم من رویا ام رو به حقیقت تبدیل کردم یا اون روزی که می نوشتم داشتم اینده ام رو پیش بینی میکردم ! یا سرنوشت با رویام امیزش داشته و این روزگار من فرزند یک زناست … اره خوب ، یه چیزهایش جور در نمیاد . کنار دریا و نوشتن رمان و سیگار و … بزرگترین اختلاف بین اون رویا و این حقیقت ارامشی است که در اون رویا بود و در این حقیقت نیست . اما وجه مشترکش هم زیاده . گربه و تنهایی و نوشتن چند خط و قهوه و نبود یک مرد *

* اعتقاد من در مورد داشتن یک مرد اینه ، امیزش دو روح و دو جسم . همه ام ، همه اش ! حوصله جنگولک بازی هم ندارم … یک زندگی معمولی بدون هیچ ارمان نگیری …. اما با هم ، کنار هم … تا وقتی اینجوری نباشه من مردی ندارم و نمیخوام هم داشته باشم .

پ.ن : مراقب رویاهام باشم ! یه روز به حقیقت می پیونده ولی …

۸۱ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آذر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

آمار