گیلاس بافنده !
۹ آذر ۱۳۸۸
فقط به این دلیل لطیف کردن فضا و گردگیری یه پست شبیه پست های گیلاس سابق میگذارم !
برخی بزرگان اعتقاد دارند که بافتنی باعث ارامش اعصاب میشه . خوب این بزرگان اصلا لازم نیست فروید عشق من ، آلپورت ، اریکسون ، یونگ و پیاژه و باقی ارازل و اوباش باشن … صرفا از زنان بزرگ خاندان گیلاسی هم باشن کافیه ! البته از اونجای که گیلاسی تفریحات سابق رو از دست داده دنبال کشف تفریحات جدید هم بود و اینطوری شد که یه روزی که دید مامانش داره بافتنی می بافه برا اولین بار در عمر ۲۸ سال و نه ماه و دو روزه اش میلش کشید که بافتنی ببافه ! مامان گیلاس که از اول هم با هر حرکت زنانه اون به شدت به ذوق میاد و استقبال میکنه پرید براش چهار تا کلاف خوچگل خرید و با یه جفت میل داد بهش !! بعدم بهش اموزش داد که اینطوری باید ببافی !! گیلاس هم که جذب و کشته اون عکس ژاکت رو کلاف ها شده بود گفت همین رو میخوام ببافم . کار ساده بود و گیلاس هم مگه میشه کاری رو بخواد بکنه و نشه !!!
اینطوری شد که از حدود یه ماه پیش این ابجیتون سیبیل هاش رو زده و خفت بافتنی بافیدن رو به جون خریده و تا بیکار میشه مث این پیرزن ها میشینه و بافتنی می بافه !! ولی ای فاز میده ! ای فاز میده ! من اصلنش اگه میدونستم خدا چنین نعمتی هم افریده عمرا تا این سن و سال دنبالش نمیرفتم !! اما خوب از اونجای که خدا هر چی هنره زنانه اس به مادر و برادر گیلاسی داده و اون رو اشتباهی زن افریده گیلاسی در انجام یه سری کارهای زنانه جون میکنه تقریبا !! به هر حال اگر جای من هم اسب این همسایه بغلی این اموزش رو میدید الان یه ژاکت بافیده بود ! منم بافتم !! اما با چه بدبختی و اخرش چی شد !! باقی رو بخون برادر من به مغزت فشار نیار !!
اون اولا که بلد نبودم زیر و رو چطوریه … یه رج می بافتم دو رج میشکافتم !! کلا تو درک این مسائل یه نموره شیرین میزنم !! اما بیلاخره یاد گرفتمچ ((: برا اقایون باید شرح بدم که جلوی لباس از دو تیکه تشکیل شده ! و باید مثل هم ببافی و بری بالا و بعد به تیکه پشت بدوزی ! من سمت چپ جلو رو چون اولاش بود سفت بافیده بودم و این سمت راست رو شل . مثل روده گاو ! برا همین دو قسمت جلو اصلا قرینه هم نبود ! تازه هنرم قلمبه شده بود برا دو تیکه جلو از این کشباف ها هم دادم و این کشباف ها باید یه جوری رو هم قرار میگرفت که جا دکمه و دکمه می خورد . یه کشباف رو درست انداختم و اون یکی رو هم . برا همین اگر می خواستم همینطوری درست بدوزم یکیش می افتاد وسط سینه و اون یکی زیر بغلم !! کلی به مغزم فشار اوردم تا بفهمم چیکار باید بکنم ولی اخر هم نشد تا مامان گفت (((:
نزدیک به صد و بیست بار محو بافیدن بودم که میدیدم میله تو دستم نیس و شومصد تا دونه در رفته تو دستم مونده و یک عدد مومو که یه میله یه متری رو کرده تو حلقش و داره فرار میکنه ! کلا مومو خیلی کمکم کرد !! یه روز صب بلند شدم دیدم تا سه رج نصف بافتنی رو از تو میله در اورده و هی کشیده و هی کشیده و اصلا انقدر خوچگل شده بود !!! من انقده حالم خوب بود !! انقده خوچحال شدم !! کلا این جا ، جا داره از مومو تشکر ویژه بکنم یعنی !!!
یه شب ساعت یک نصفه شب به مامان اس ام اس زدم بیداری ؟ بچه ام هل کرده بود فک کرده بود دارم می میرم و دزد امده و من مریض شدم نمی تونم حرف بزنم ( میشناسید مادر ها رو که ! ) با وحشت نوشته بود اره چطور ؟ ( باور کنید حالت اس ام اس های مامان من کاملا معلومه ) نوشتم هیچی مامان جان تا سر شونه بافیدم بعد بلد نیستم چیکار کنم . یادمه گفتی که باید ازش کم کنم !! بعد مامان کلی شگفت زده شده بود که من چطوری ییهو سه ساعته رسیدم به سر شونه … بعد معلوم شد منظور من از سرشونه زیر بغله !! نمیفهمم مگه چه فرقی میکنه !!! همینجوری زندگی رو سخت میگیرن دیگه !!
اما بزرگترین مشکل من تو این بافتنی اندازه ها بود ! شوما فک کن من خودم رو خفه کردم که مادر من ، من لباس گشاد دوست ندارم و لباس باس خفتم کنه و مامان هی نه مادر جان می خوای رو مانتو بپوشی خراب میشه و هی من مامان مطمئنی پشت ۹۰ تا می خواد و جلو ۹۰ تا و هی این خانوم گفت بله گیلاس جان و هی هر چند وخت یه بار برداشت و یه نیگا کرد و گفت نوچ نوچ ! تنگ شده ! نمی دونم چطوری میخوای بپوشی ! لجبازی حرف گوش نمیدی !! اقا نشون به اون نشون الان این ژاکت برا بابام اندازه اس اگر یه کمی سرشونه هاش اویزون وای نسته برا خدا بیامرز !!!
خوب حتما توقع دارید عکسش رو بگذارم ؟ اره ؟ تو چشای من نیگا کن بگو اره ؟ خوب عزیز من هیچ ادم عاقلی این ننگ رو نگه نمیداره و من هم در عرض زمانی نه چندان کوتاه شکافیدمش و اصلا هم پاچه مامان رو نگرفتم !! البته خوب مادر من یکمی به استعداد های نشکفته من زیادی اعتقاد داره رفته برا کار اول من کلاف چند رنگ خریده از اینهای که بعد از چند رج رنگشون عوض میشه و برا همین جدا از هنر من در بافندگی این ترکیب رنگ و نامنظمیش تری زده بود اساسی به بافتن من . اصلا تقصیر از کلاف ها بود من که بابام اصلا بافنده بود !! میدونی که !
فعلا بنا به توصیه یکی از بستگان دوباره همون کلاف ها رو سر انداختم این باز ۱۶۰ تا با هم انداختم و مثل گونی میخوام برم بالا (((: حالا لخت که نموندم ! مهم لذت بافندگی و ارامش اعصابه که شکر خدا طی پروژه بافندگی کلا اعصاب من به فاک فنا رفت و دیگه رسما به ارامش ابدی رسید (((:
از وقتی من اقدام به بافندگی کردم ، دارم بافتنی میدوزم ! دارم بافتنی میکنم ! دارم بافتنی انجام میدم ازم زیاد شنیده شده !! کلا نه ادبیاتم خیلی خوبه از اون لحاظ دارم فعل افشانی هم میکنم !!


آقایون خودشون واردترند!
کلاً در و دیوار زیاد مشکل دارن، تقصیر راننده ها نیست…
خیلی خوبه بافتنی
تجربش کردم
اینطور وقتا برا فراموشی عالیه
کانتینیو کن
بابا تو دیگه کی هستی ؟
هنوز نخوندمش . الان می خونمش . صبح و ظهر درباره یه چیزی می نویسی و تو مود یه چیز دیگه هستی ، نصف شب یه جور دیگه میشی .
فقط امیدوارم مثل سابق هم بخندونمون ، هم یه بحث یا نقد خوب باشه ، و یه چیزی باشه برای تبادل نظر در مورد درد امروز اجتماع مون .
دیدن داره قیافه ات وقتی داری می بافی
وااااااااااای گیلاس کاش یکی آنجا بود از تو فیلم می گرفت
پرفروش می شه فکر کن (کشیده خوانده شود)
بهاری بمانی با بافندگی ات
واییی خدا بگم چیکارت نکنه گیلاس مردم از خنده خیلی باحال نوشته بودی
بافتنی هم کردی به سلامتی تقبل الله حاج خانوم :دی
یعنی من مرده ی اون بافتنی دوزیدنتم…lo0ol
اونوقت گیلاس جون شوما کی درس میخونی؟ فک کنم مثل خودمی وقتی میخوای درس بخونی همه کار میکنی الا درس خوندن. ولی این قدر خوشگل تعریف کرده بودی که من دلم برای بافتنی بافتن تنگ شد.
بسی خوشحالیم. ادامه بدید اگه به ژاکت نرسیدید به آرامشی ، اعصاب راحتی ،چیزی برسید!!!
ها ها… اگه من بافتن بلدم، تو هم بلدى! خودشو ناراحت نکن، خودتم که گفتى مهم همون قسمت آرامش اعصابش (!) هست!
تو فقط بالینى مى خواى امتحان بدى؟ آیا؟
(در ضمن من با جناب فروید مشکل دارم اساسى!!)
خیلی با حال بود روزم ساختی برم به کلاسم برسم. بوس
اخ جون من اولین نظرو دادم
جایزم کو؟
ها؟
دوست دارم ناخاسته
اوه اوه بافتنی ؟ خیلی هنرمندی خدایی من اصلا تحت هیچ شرایطی اعصبا مصاب این بافتنی رو ندارم ..ای کاش منم میتونستم که گربه نگهدارم بخاطرش بافتنی میبافتم با اون کاموا باز میکرد..خیلی حال میده
دقیقا مامان مومو منم فکر می کنم مهمترین اصل در بافندگیو دوزندگی اعصاب که من خودم شخصا داغونم
ولی مامان مومو تو بوتونی پس می تونی
این ورد رو در هین بافندگی زیر لب زمزمه کن:))
خداییش راست گفتی! من هم نمیفهمم چه تمدد اعصابی داره این بافندگی ؟ من هم چند بار اومدم ببافم اعصابم همون جایی رفت که مال تو رفت !!
سلام گیلاس سرخم
خوبی
من عاشق نوشته هاتم اون پیشی شیطونتم دوس دارم بعضی کاراش به خودت رفته الحق والانصاف خون همچون شیرزنی مثل تو تو رگشه
اون جلی که بافتی رو دوس دارم ببینم می دونم برات سخته ولی هنر هنره دیگه
می دونی منم خیلی دوس دارم دخمل هنرمندی باشم اما نمی شه دیشب ۳ساعت کوشیدم فسنجون خوشرنگ بپزم ولی نمی دونم چرااون شکلی شد یه رنگ وریخت زشت مثل …………….اما با اعتماد به نفس هم خودم خوردم هم کردم تو حلق بابام کلی هم از فواید گردو وفسنجون تعربف کردم دیدی منم عین خودتم راحت باش اثر هنریتو بزارببینم
بوووووس گنده
با حال بود خوشکل وصف کرده بودی عزیزم بافتنی خیلی سخته دقت بالایی میخواد
گیلی عزیزم شال بباف خب…راحت تره…
اگه سفارش می پذیری کار بفرستم برات؟
سلام گیلاسی جون ، متنت عالی بود
کلی خودمو پشت میزم کنترل کردم تا نخندم ، آخه سر کارم الان
مخصوصا قسمت مومو و شکافتن کارت و فعل درست کردنات
مثل همیشه موفق باشی
قربونش برم دخترمون سر حال شده:) . بعد این دیگه نوبت قلاب بافیه و بعدشم مینجیق دوزی:)
آخه عزیز من خواهر من این چه کاریه که میکنی یه چیزایی می نویسی و حسهایی که خاموش بودنو بیدار میکنی یعنی من رسماً الان نمی تونم تا عصری صبر کنم تا خودمو به یه میل و کاموا برسونم
وای که چه کرده مومو خانم با این کلاف های کاموا.
گیلی خب اولی رو با شالگردن شروع کن. آسونتره که
سلام
من خواننده خاموشم
مردم از خنده به خدا………………
عاشقتم
ببین!
اگر می خوای فقط برای تمدد اعصاب ببافی برو سراغ شال گردن!
من تا وقتی دانشگاه می رفتم هر سال یکی برای خودم می بافتم
نی دانشگامون نوک قله دماوند بود، اینه که زمشتون هاش هم خیلی خوش می گذشت تو اون هوای ملو!
بعد کلی هم تو شال گردنه هنر از خودم نشون می دادم ها! فکر نکنی شال گردن آسونه!!
ولی جداً با اینکه بافتنی اعصاب رو آروم می کنه موافقم!
سلام عزیزم
نظر منم اینه که شال ببافی. آخه دیدم مامانم بخاطر اینکه سالی ۲تا شال واسه من میبافه کلی اعصابش آرومه. امسال که شروع کرده ژاکت ببافه واسه آقای داماد، به کل اعصابش بهم ریخت. باور کن
منم پارسال (در سن ۳۳ سالگی) بافتنی یاد گرفتم. تموم هنرم هم پارسال به این محدود شد که یک کلاه برای خواهر زاده ام و یه شالگردن برای خودم (البته این دومی رو بسکه طول کشید مامان بزرگم که حوصله اش از بیکاری سررفته بود تموم کرد)
به نظر منم برای آرامش خیلی خوبه. میدونی، کی گفته که فقط باید مغز آدم مشغول بشه. در ضمن عاشق اینم که ببینم مومو موقع بافتنی بافتنت چی کار می کنه!
سلام
گیلاسی چقدر از خوندن این پست خندیدم
دلم برای اون گیلاس قبلی خیلی تنگ شده بود
ای کاش تمام لحظه هات رو به کمال و بهبودی بری
مطمدنم روح فروید هم از اینکه می بافی شاد شده
هیچ کس تا لذت بافتن رو درک نکرده نمی تونه درک کنه چه آرامشی به آدم دست می ده
خود من پارسال یاد گرفتم ببافم
۳تا شالگردن بافتم!!!
”گیلی جون اصولا اگه برای خریدن کاموا بری حسن آباد کلا اشتهات برای بافتنی باز میشه. اما با دیدن خانومای هنرمند کلا یا ذوقت کور میشه یا انگیزه ات چند برابر. این جور وقتا نیازی به یونگ و فروید و اینا نیس.
من فقط بلدم ببافم بیام بالا. همین! فک کنم بشه شالگردن! تازه کور کردن (درست گفتم؟) رو هم بلد نیستم.
از همین ب بسم الله شروع کردی میخوای ژاکت ببافی؟! خیلی سخته که! اول یه چیز آسونتر بباف.
سلام.من تازه اینجارو پیدا کردم.خیلی سایتت قشنگه.نویسنده خیلی خوبی هستی.
چرا تو نوشته های قبلیت نوشتی که افسرده شدی؟ دلیلش چی بوده؟
بافندگی رو برای رفع استرس به منم پیشنهاد دادن و الان دختر کوچولو
۴۰ _۵۰ تایی کلاه و شال گردن داره
سلام گیلاس خانم
چرا ژاکتی که بافته بودی رو شکافتی ؟؟؟!!!! به جامعه هنری دنیا خیانت کردی باید میگذاشتیمش در مناقصه یا شایدم یه حراجی بزرگ
چطور دلت اومد این شانس بزرگ رو از آدم ها بگیری
تو چهره ات خیلی دختره نازه چطور اخلاقت دخترونه نیست ؟
فکر کنم اگه به جای بافتنی بافتن به مومو حرف زدن یاد میدادی زودتر به نتیجه می رسیدی…. خیلی باحال بود…
لینکت کردم عجیجم
منم به تو صیه مشاورم دارم بافتنی می کنم .خیلی حال میده.فقط حیف که مومو ندارم.میشه چند روز قرضش بدی؟
سلام. بافتنی رو که بافتی یا دوختی یا انجام دادی عکسشم بذار ببینیم.
گیلاس جان…دوستت دارم …چه با غم چه بی غم….چه خندون چه گریون….گیلی جان …تو وقتی دوس داشتنی هستی یعنی سهتی دیگه….انقده اثبات نمیخواد….ممنون از ÷ست هایه شادت….ولی …..بدون اون هم همون قدر دوس داشتنی هستی….
در ضمن…برامون بگو…..البته شاید نخوای برامون بگی…برایه یکی بگو حرفت رو …انقده جمعش نکن…وانقد از تصویر خودت نترس……این روزها خیلی جمع و جور شدی…منظورم احوالاتته…دیگه اونقد آشفته نیستی….
در ضمن جدا بهت میگم…خیلی خیلی نوشته هات ÷خته تر از دوساله ÷یشته…..نمیدونم شاید متوجه نباشی…ولی الات به نظره من بسیار هم خودت موفق تری و هم نوشته هات ÷ر بار تره و در کل ÷ر تره…..
انقده به خودت سخت نگیر دختر…خوش باش
این پستت منو یاد اون زنه میندازه که رفته کلاس بافتنی.یه رو شوهرش میاد خونه میبینه زنه در حین بافتن میگو….میگه این چه وضعشه؟زنه میگه به من چه.استاد بافتنیم گفته یکی رو یکی زیر یکی ول کن.حالا ربطشو خودت پیدا کن
)))))))
دهنت سرویس:))))))
حالا به منم میشه یاد بدی استاد؟
خیلی قشنگ نوشته بودی خانومی. واسه منم خیلی سخته یعنی درکش نمیکنم. یه شالگردن بافتم اما کلاهشو نتونسم. دیگه لباس که بماند. مبهمه. اونا که بلدن مبهم یاد میدن. کتابام بد نوشتن. میبینی از تو زرنگتر تو بافتنیم پیدا میشه.
ایوللللللللللل! خوشم می آد عین خودمی! من درام یه دامن کوتاه واسه کلاس رقصم می بافم! سبز سیدیه!!:)))))
یاد بافتنی های طرح کاد افتادم که مجبور بودیم واسه نمره بدیم مامانون ببافه !
اولا” که باید بگم این پستت محشر بود کی خندیدم.بافتنی به من هم ارامش میده بر خلاف خیاطی که دوانم میکنه.البت منهم ترجیح میدم یا شالگردن ببافم یا گونی .اما پیشنهاد میکنم شالگردن رو امتحان کنی
آدم وقتی قرار است درس بخونه تمام کارهای دیگه براش لذت بخش میشه،وقتی من برای کنکور درس میخوندم کل برنامه های رادیو و تلوزیون را دوره میکردم.
یعنی ۸۰ رج رو ۸۰ رج زیر برای یه ژاکت کافیه؟
قربون خودتو موموی با مزت بشم -کلی حال کردم مرسی عزیزم
گیلاسی جان
من بافتنیم خوبه ها! (عسکش تو وبلاگم هست) (آیکون خودشیفته)
یادت بدم؟
عجب ! ……. فکر میکردم فقط آقایون هستن که استعداد بافتنی ندارن …….یادمه سوم راهنمائی بودم ، گیر داده بودم به خاله کوچیکه که بافتنی یادم بده ! ……. همینجوری که نشسته بودم و استادم مشغول تعلیم روش ( سر انداختن ) بود ، خواهرم اومد رد بشه که یه نیگاه با معنی انداخت که معنیش تو مایه های خرس گنده ! یا لنگه در بود ! …….. بماند که قیامت به پا کردم ……. یادش بخیر
سلام
خیلی قشنگ نوشتی
اما هر جوری بنویسی دل نشین و خوندنیه
سلام
کی بیام اندازه مو بگیری؟
گیلی یعنی از اول پستت تا آخرش از خنده دلم و گرفته بوودم ((:
فک کنم منم به خودت رفتم
از مومو تچکر ویژه به عمل بیااار ((:
اما واقعا آقایون وارد تر هستن آآ
:*
مرسی واسه اون جواب
(((((((((((((((((: !
حالا که اینطوره خدای نکرده هروقت به مشکل مالی برخورد کردی،یکم از این ژاکت خوشکلا بباف و بده بقالی سرکوچه بفروشه ((: !!
یه آرم گیلاسی هم رووش بزن که حق کپی راتت فنا نره ((: !
ولی حیف شد ((: ! شاید ژاکتت رو میدادی خشک شویی درست میشد ((: ( آیکون یه آدم مثبت گرا ((: )
ولی یه چیز دیگه ! آخه واقعا چرا اولین کارو با ژاکت شروع کردی ((: !
خیلی با حال بود گیلاسی روده بر شدم از خنده
آخه گیلی یه شالگردن می بافتی چه چیز سختی انتخاب کردی
گربه ات خیل لوسه ها…
سلام یه سالی میشه که دیگه نظر نذاشتم
اخه منم افسردگی گرفتم اونم از نوع ما…
ولی بعد از مدتها اینقدر خندیدم که اشک از چشمام راه افتاد
هزار تا بوس …
استعداد!
گیلاس تو میتونی من میدونم !!!
من نوجوونیام کوبلن می بافتم فکر کن! بعد حالا گیرم داده بودم که بافتنی یاد بگیرم مامانم دعوام کرد
))
گیلی یادم افتاد به جورابی که واسه درس حرفه وفن تو دوران راهنمایی بافتم
نتیجش این شد که معلمه بهم گفت این چیه دیگه؟واسه پای کبوتره؟!!!
D:
گیلاسی جان! مامان ها همه ذوق می کنند از اینکه دخترشون یه هنر خانومانه انجام بده.
اینک دوباره سر انداختی و می بافی یعنی حسابی این هنر به دلت اومده.
مواظب مومو باش که این بار هنرت رو خراب نکنه.
سلام
ببین توصیفاتت بی نظیر بود ! من که ژاکتت رو جلو چشم دیدم قشنگ !
ببین یه توصیه :
عروسکی بافی خیلی هیجان انگیز تر و جذاب تره ! خیلی هم حال می ده و نتیجه اش هم خستگی آدم رو در میاره
کتاباش هم هست. فکر کنم اسم نویسنده اش فرزانه مست علی باشه.
خیلی آسون و روون توضیح داده و از پسش بر میای من چند تاشو بافتم خیلی کیف داد
سلام
حدود دو ساله وبلاگت رو میخونم ولی تا حالا نظر نداده بودم
ولی حالا خیلی خوشحال هستم که میبینم مثه سابق نوشتی
دلمون واسه طنز نوشتانت تنگ شده بود اساسی
vay Gilas, man ino az sar e kar khoondam ( vaght e naharam) va enghadr khandidam ke modiram mano ba cheshayeh ashkaloo did o goft: khooobiiiii? chizi shodeh? goftam na ye Gilas parideh too galoom.
afarin behet ke enghadr ghalamet ghaviyeh
سلام گیلاس خانومی
من آخرین باری که بافتنی بافتم طرح کاد سال سوم دبیرستانم بود…..ولی یه جور بد جوری این پستت منو قلقلک داد برم بافتنی سربگیرم!!! وای حتما این کارو می کنم! چون بدجور دنبال تنوعات و تفریحات سالمم!!!! هستم!