در جستجوی لذت !

۷ آذر ۱۳۸۸

فقط باید یاد بگیرم به خودم فکر کنم و یادم بیاد چی من رو خوشحال و اروم میکنه . نوشتن بهم ارامش میده ولی الان در حد همین وبلاگ می تونم بنویسم . رمان نوشتن یه ذهن اروم میخواد . من انقدر اشفته هستم که مدتهاس وقتی دکترم میپرسه می تونی خودت رو توصبف کنی میگم نه ! وقتی میام به خودم فکر کنم انگار تفکرم تو یه ظرف عسل بخواد شنا کنه . حرکت براش سخت و کنده و خیلی زود هم جا میزنه . البته اولا نگران بودم اما دکتر میگه ذهنت اشفته است و طبیعیه . یه مرتبه خیلی چیزها رو از دست دادم و به سختی دارم اون ارامش رو بر میگردونم . مثل کسی که یه مرتبه ده میلیون گم میکنه و داره  هزار تومن هزار تومن جمع میکنه … افسردگی من از نوع اگاهی خوب دارش بود و یه مرتبه شروع شد برا همین هم به دارو جواب داد . ولی میگم که اونچه که از دست رفته به این راحتی بر نمیگرده . شما که هیچ خودم هم متن های دو سال پیشم رو مرور میکنم می بینم با محتوا تر الان بوده . من اصلا توی عمرم به یاد نمیارم برا نوشتن نیاز به فکر کردن داشته باشم اما این اواخر خیلی اوقات شده که اصلا نمی دونستم چی باید بنویسم . از بحث کردن گریزانم مخصوصا نوع وبلاگیش و حوصله خیلی چیزها رو هم ندارم کلا عوض شدم ولی این فقط مختص به نوشتن نیست و خیلی از تفریحاتم رو گم کردم . دیگه نه جدول حل کردن ، سودوکو ، پازل ، نقاشی ، قدم زدن ، فیلم دیدن و حتی کتاب خوندن ، روبیک ، موسیقی !!  بازی های کامپیوتری … کلا هیچی ((: یه گیلاس تعطیل رسما … من کسی بودم که ساعتها می نشستم و بی سر و صدا با یه چیزی خودم رو مشغول میکردم اما الان اصلا انگیزه طرفش رفتن رو ندارم ! به زودی خودم رو مجبور میکنم برگردم سر همین خرده تفریح های سابق و باز می سنجم که ببینم می تونم لذت ببرم یا نه !! یه روز که باز امدم اینجا و از خودم نوشتم و اینجوری گیج و منگ نبودم یعنی خوب خوب شدم !

اما هیچ چیز بدون زحمت به دست نمیاد حتی سلامتی سابق !! تنها بدی من این شده ( نبود ، شد ) که هر اتفاق نا امید کننده ای بیشتر از اونچه که شاید ، باید من رو مایوس می کنه ! فکر میکنم اخر دنیا شده و یه مرتبه حس زندگی ( همین چس مثقالی که در من هست فعلا )  به چیز فنا میره رسما و تا بیام دوباره به یه چیزی اویزون بشم و خودم رو بکشم بالا یه سال قرن طول میکشه !! اونم با این روح من که با تف سر هم مونده !!!

بعضی ها سرطان میگیرن و خودشون رو نمی بازن و بعد هم درمان میشن ! بعضی ها !! انقدر خودشون رو می بازن تا اخر سرطان میگیرن* !! ( برا چی به من نیگا میکنید !!! )

*  قبلا هم گفته بودم که من معتقدم که غم و سختی زیاد عامل سرطانه ! البته سیگار هم ! ولی اونی که سیگاری هم میشه از غم میره سراغش !! والا !! البته از لحاظ امار و ارقام کلا شما رو پشم حساب کن ولی همینه !! حالا تو گوش نده !!

پ .ن : پس چی که لذت بردن و خوشحال کردن خودت خیلی مهمه !! اول خودت رو خوشحال کن تا بعد بتونی باقی رو ….

پ.ن : یادتون باشه هیچ وقت یک شب گربتون رو تو خونه تنها نگذارید و برید مهمونی ! نتیجه اش این میشه که گربتون وقتی برگشتید برا اینکه اون حس امنیت از دست رفته اش رو بدست بیاره از تو معده تون در نمیاد و با قسم و ایه و التماس و درخواست کلا  به دورتر تر از بغل لوزه تون ، رضایت نمیده !!

۳۶ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آذر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

آمار