بایسیکل ران

۳ آذر ۱۳۸۸

از صب که بیدار شدم یکی از سختترین کارهای که انجام دادم بیدار نگه داشتن خودمه ! خیلی خوابم میاد و دلیلش رو نمیدونم !! به محض اینکه کتاب رو دستم میگیرم چشمام پر خواب میشه و حتی پلکهام در مبارزه برای باز موندن درد میگیرن … این وسط از ساعت ۱۰ که بیدار شدم دو تا دو ساعت هم خوابیدم قشنگ . البته قشنگ که نه ولی خوابیدم . یه دلیل اینکه زودم خوابم میبره اینه که دراز کش می خوام درس بخونم و مطلب هم که به شدت مغایر با سطح درک من و یه موموی گرم و پشمالو که به محض دراز کشیدن میاد و گردنش رو میگذاره رو گردنم و یا دراز میکشه رو شکمم و اینطوری گرماش و نرم بودنش باعث حس خوبی در من میشه و با هم می خوابیم !!  شاید اگر امروز قرار بود درس دیگه ای بخونم اینطوری خوابم نمیگرفت ولی خوب ساختار چشم و فیزیولوژی و اینها اصلا با روحیه من جور در نمیاد ! قبلا هم گفتم اصلا با خوندن جزئیات جسم حال نمیکنم و همون روح رو دوست دارم کلا … به روح هم اعتقاد دارم شدید ((((:

تا ساعت ۴ خودم رو میمالم به زمین و در و دیوار ولی باید بلند شم و یه فکری به حال خودم و حالم بکنم . خونه که افتضاح مرتبه !!! افتضاح !!!! کلا بی خیال مرتب کردن اتاق میشم و اجازه میدم تمام وسائلی که امده وسط اتاق و برنگشته سر جاش همنطوری حالشون رو بکنن …. چه اصراریه هی جابه جا بشن وقتی یه ساعت دیگه باز بایستی بیان وسط اتاق !!! ظرف ها هم نشسته تو سینکه ! اون که اصلا حسش نیست و تا خودمم نشورم کسی نمیشوره پس بگذار وقتی حالش رو داشتم !!!

تنها چیزی که به ذهنم میرسه خوردن یه لیوان بزرگ قهوه تلخ و عوض کردن رنگ نور اتاق و نوشتن این پسته  . اون اوائل که تنها شدم دلم زیاد میگرفت و با وجود که به نور کم علاقه دارم حس کردم همین نور غمم رو بیشتر میکنه برا همین نور اتاق رو مهتابی کردم . امروز وقتی هوای بیرون گرفته بود و اتاق تاریک بود چراغ رو که روشن کردم خورد تو ذوقم و نور رو افتابی کردم …

برام جالب بود که از صب که بیدار شدم همه هم و غمم شده بود بیدار نگه داشتن خودم ! این یعنی چی ؟ یعنی چیز دیگه ای نیست که نگرانش باشم و بابتش  بیدار ؟ تا حالا اینطوری به قضیه نیگا نکرده بودم اما چون اصولا دوست ندارم دیدگاهم یه دیدگاه کلیشه ای باشه این جوری قضیه رو بررسی کردم و طبعا تعجب کردم !!

از شما که پنهون نیس از خدا هم پنهون نباشه شدید دلم میخواد بلند شم برم گشت و گذار و ولگردی و تفریح و اینها … البته این همش نشونه سالم بودن منه چون هیچ ادم عاقلی دوست نداره بشینه و درس بخونه (((: اما باید بشینم سر درس اما دلم خواست قبلش بیام و بنویسم تا یکمی خالی بشه فکرم …

پ.ن : نمیدونم چرا ۹۰ درصد دوستان فکر کردن برادر من دوستاش رو واقعی گفته اونطوری هستند . برادرم شوخی میکرد و اصل حرفش این بود که نسل من هیچی نشدن و نسل دایی چه شخصیت های شدن اما اون اسم بردن ها و همشون منحرف شدن ها به نظرتون یکمی اغراق امیز نبود ؟ گرچه به واقع هم همینه و خیلی بین دو تا نسل فاصله تفکری و هدفی هستش …

پ.ن : دوستانی که میگن لینکشون کنم . تنها شرط لینک شدن اینه که لینک من رو داشته باشید . قبلا بودن دوستانی که بدون اینکه لینکم کنن لینکشون کرده بودم اما چون دیگه تعداد لینک ها  زیاد شد( حدود ۴۰۰ تا )  مجبور شدم حذفشون کنم و برا همین الان کسانی که لینکم کردن لینکشون کردم … خیلی چیپه ولی راه دیگه ای به ذهنم نرسید !!

۸۸ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آذر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

آمار