آفتاب صبح گاهی

۲۵ آبان ۱۳۸۸

چند روز اول صب ها حس درس خوندن نداشتم … اما امروز صب به سلامتی این حس هم امد . بدن انسان خیلی انعطاف پذیره  … صب ها بلند میشم . با بدبختی البته چون میل شدیدی به خواب دارم . سماورم رو روشن میکنم … میام و پرده اتاق رو میزنم کنار و میگذارم افتاب بیفته تو اتاق … اونوقت دفتر و دستکم رو پخش میکنم زیر افتاب و دراز میکشم تا درس بخونم … البته این جوجه ها رو دیدید تو افتاب مالیده میشن رو زمین ؟ خیلی اوقات همین بلا سرم امده و خوابیدم ولی لذت زیر افتاب بودن رو بعد از چندین سال زندگی تو سایه با هیچی عوض نمیکنم …

این چند روز اخیر اگر صبح بیرون نبودم و تو همین وضعیت بودم دستم رو میزدم زیر چونه ام و میرفتم تو فکر … خیلی هم لذت می بردم ولی خوب کنارش این عذاب وجدانه بود … حالا دیگه زیاد تو فکر نمیرم یعنی دوست دارم وقت ها رو مشخص کنم برا فکر کردن و مفید خوندن …

وابستگی بد چیزیه … اما همون بدش هم بهترینه …

۷۱ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آبان ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« مهر   آذر »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

آمار