تجسم کن !!
۱۵ آبان ۱۳۸۸
فکرش را بکنید یک روز جمعه که بی حال نشسته اید و دارید غصه با نمک می خورید . دوست پسرتان ، حاج اقایتان ، اقاتان ، شوشو یتان ، اصلا هر موجود نرینه ای که فکرش را بکنید یک هو بهتان زنگ بزند و بگوید میای برویم کوه ؟ کدوم کوه ؟ همون کوهی که اهو یار داره های بله ؟ …. ( ببخشید ! ) بله داشتم میگفتم که میگن میای بریم کوه ؟ کدوم کوه ؟ همون کوهی که اهو یار داره های بله ؟ ( با عرض معذرت از وقفه ای که در متن می افتد ) …. بله داشتم میگفتم که میگن میای بریم کوه ؟ کدوم کوه ؟ همون … ( در اینجا نویسنده چند دقیقه ای با تامل به نویسنده !!! نیگاه می کند بلکم شرمش بیاید از این جلف بازی ها ) و بالاخره می گویند میای بریم کوه و شما می گوید کدوم کوه و میفرمایند همان کوهی که قبر شما در ان نهاده شده !! ( و اینطوری معضل کدام کوه حل میشود ! )
شما برای کوه رفتن پایه هستید و فقط قرار است بروید مقدار برفی را که روی کوه است اندازه بگیرید تا ببینید برای اسکی کردن خوب است یا نه !! ( نه کلا بابام اسکی باز بود از اون لحاظ ) خلاصه شما جامه می پوشید و لباس گرم بر میدارید و اماده رفتن میشوید . در طول مسیر کریستی برگ و جواد یساری گوش میدهید و بین راه برای نهار توقف می کنید و در کوهی که کبابش و سفره خانه هایش اسم در کرده میروید فست فود می خورید و بعد میروید و مقدار برفی را که روی کوه نشسته اندازه میگیرید و می بینید نه برا اسکی کردن خوب نیست و یکمی قدم میزنید و یکمی راه میروید و برای اینکه فانتزی ماجرا را یکمی زیادش کنید یک تیکه احساسی هم میاید به این مضمون که هر دو میخواهید سوار ماشین شوید شما که خانوم هستی قبل از سوار شدن کاپشنت رو در می اوری و اقا وقتی حرکت کرد چند متر انور تر میزند روی ترمز و کاپشنش را در می اورد و شما با خنده می گویی ببین همین باعث تفاوت عقل زن و مرد است . زنها پیش بینی می کنند که داخل ماشین گرم است وکاپشنشان را در میاورند و مرد ها وقتی گرمشان شد کاپشنشان را در می اورد و اقا خیلی احساسی می گویند که تقصیر من هست که زود تر نشستم و در رو برات باز کردم و بخاری رو زدم تا سردت نشه !! من به فکر تو بودم نه گرم شدن خودم !!! و اینطوری است که شما درس عبرت می گیرید و حتی اعتیادتان را هم ترک می کنید !!!
خلاصه شما از کوه پایین می ایید و میروید به یک رستوران شیک و قلیون با طعم هلو و نعنا می کشید و چایی می خورید و حرف میزیند و احساس می کنید یک دنیا تخلیه انرژی منفی شده اید و به نقطه گور بابای دنیا با غم هایش رسیده اید ….
عزیزان دل خواهر ؟ تا اینجای داستان قشنگ بود ؟ اره ؟ خوب چه کنیم دیگه !! ما اینیم !!! فقط این که همانطور که اول داستان گفتم ، فکر کنید …
همانطور که می تونید فکر کنید بنده امروز ۸ ساعت کلاس داشتم و جزو ان بدبخت های بودم که جمعه هم میروند درس می خوانند و اخرش هم قبول نمی شوند
پ.ن : خدا هر چه را از من میگیرد بگیرد اما این ذهن خلاق را نگیرد …
پ.ن: بشاشن ، بر وزن بنازن به این سرعت اینترنت ایران که ۴۵ ابان شد اما هنوز در حال و هوای ۱۳ ابان به سر می برد !!!
——————
۵ ساعت بعد نوشت :
نمی دونم من رو مود خنده ام یا واقعا کامنتها خنده داره !! این یکی رسما من رو کشت !!
گیلی ! « کریستی برگ » به نظرت چه کاره « کریس دی برگ » میشه ؟ ها !
یعنی دارم عاشق خودم میشم رسما ((((:


من اولم باور کن !
نه باور نمیکنم !!!!
گیلاس تو قبول میشی !
برو اون کتاب راز رو بخون ! والا !
نمی گم کتاب راز بده،اما واسه هر کسی هم کارساز نیست.من پارسال نخوانده رفتم ارشد دادم هی گفتم من ۱ میشم.درست همونطور که کتاب راز گفته بود.اما نشدم….
فکر کنم تاثیری نداره روی من.
حالا امسال نشستم می خوانم میگم خدایا قبول بشم…!!
آقای محمد خودت کتاب راز را برای کنکور امتحان کردی و دیدی جواب میده؟؟!!!!
آقا جان درس بخونید و توکل کنید. فقط از نتیجه نترسید. شرط بعدی اعتماد به نفسه
dooste aziz manzoor az in ketab ine ke shoma talashetun ro ham bayad bokonid vagarna harkasi midune ke ba neshastan va halva halva kardan dahan shirin nemishe.bayad talash kard va be natije iman dasht.in falsafeye raz ya hamun secret hast x
salam gilasi
beram bekhoonam
dovomam:D
این پ.ن۲ رو کاملا باهات موافقم از صبح تا حالا دهنم صاف شد یه هیچ کدوم کارام که نرسیدم یه طرف مسنجرم هم باز نمیشه
ولی مسنجر من فقط همون ۱۳ ابان بسته بود از فرداش کار می کرد
یعنی چی الان؟
ماجراهای گیلاسی و گربه از عنفوان کودکی
http://9gag.com/photo/5693_full.jpg
گیلاس جان اگه ممکنه وبلاگ منو تو لینکهاتون بزارید .وبلاگ قبلی خاک من ایران من با نام نسترن بود .ولی خوب من الان اینجام .
مگه چه اشکالی داره ادم چیزهایی رو که دوست داره و نمیتونه داشته باشه بهش فکر کنه ؟من که دائم در حال فکر کردنم از شما چه پنهون
این رومانست منو کشته!!! D:
گیلاسی یعنی نوبت ما هم میرسه که ما هم خوش بگذرونیم؟ یک” نر ” زنگ بزنه بگه بیا بریم یک جایی(حالا اونجا حتی جهنم باشه).بریم یک خورده هم نازمون را بکشه،آی خدا خوب ما را هم ببین…
مرده شور این زندگی را ببرن…..
خیلی هم خوب!
منم نظرم راجع به قبولیه شما مثل محمد میباشد!
یا ایتهاالگیلاس الخانومی !
از آنجا که وبلاگمان فیلتریزه شد لطف بفرمایید آدرس وبلاگمان که در پیوندهای مبارکِ(!) وبلاگتان می باشد را به آدرس ذیل اصلاح نمایید :
http://realistfriend6.blogfa.com/
ضمنا” مثل آن دفعه نشود که پس از سه بار کامنت دادنمان ، اصلاحش کردی . ما بیکار نیستیم که هر بار بیاییم اینجا و ناز یک زن را بکشیم ! آخه هم اینکه زی ذی نیستیم و هم اینکه اعصاب مصاب نداریم !
پس با همین یک بار کامنت گذاشتنمان و با همین زبان خوش(!) به شما می گوییم که دستوراتِ همایونی ما را فی الفور اجرا نمایید !
البته با این توضیح که این دومین کامنتمان در این مورد می باشد !
خدا پدرت رو بیامرزه که لااقل ذهن مزخرف منو برای چند ثانیه با نوشتن این پستت به رویای شیرین فرستادی
من واقعا باورم شده بود خبراییه گفتم عروسی افتادیم
با آرزوی توفیق در این مسیر دشوار(کنکور)…اما نه، گویا خودت هم بر اوضاع واقفی، حالا ما هر چه بگوییم کفافی نمی دهد.
=)))))))))))
بشاشن به این ذهن خلاقات که جمعه شبی یه چیزی مینویسی آدم صد کوره پشیمون میشه که چرا صبح نرفته کوه!
دستت درد نکنه
مطمئنی بلایی سر خلاقیتم نمیاد اونوقت ؟ می ترسم خاموش شه !!!
خواهش میکنم اختیار دارید قابل شما رو نداره به خدا.
اونم مطمئن باش. مواد قابل اشتعال داره توش. بیشتر شعلهور میشه حتا.
من شخصن حاضرم یک بیاد بشاشه به خلاقیتام. نمیان که
چه بد..اولای نوشته ات داشت حسودیم میشد که چرا من جمعه هم وقت ازاد ندارم ..مردم میرن کوه صفا..آخرش و که خوندم کلا حس همدردی بهم حجوم اورد..:(
man fek konam tu zayeshgah ba to avaz shodam
chera enghad mese manii :-l
بعید نیس
خیلی پست روحیه انگیزی بود!!!!!!
گیلی فقط تو جزو اون بدبخت ها نیستی :دی دقیقا سه روزه که لای هیچ کتابی رو باز نکردم که بخونم !!
پهلوونی بودی و ما نمیدونستیمااا … کوه نوردی هم میکنی و چیزی نمیگی ؟:دی قلیون و اینا هم که آره :دی
تازه همش یه طرف اینم یه طرف که یه نرینه تورو دعوت کرده بود بیرون:دی فقط تو نیستی که ذهن خلاقی داری … منم الان واسه خودم کلی داستان سازی کردم ((:
گیلی من رو دست خوردم … من راست راستی تصور کردمش :دی
خیلییییییییییییییییییییییییی بدجنسی :دی داستانمو خراب کردی … قرار بود رمان پر فروشی بشه … عنوانشم این بود : اپرده برداری از روابط یک گیلاس با یک نرینه :دی
دستت درد نکنه !! این اونوقت با این عنوان سک سی اش پر فروش میشد ها !! مطمئنی نمیخوای بنویسیش ؟
کی فکرشو میکرد آخر داستان شعبده باز معروف قاتل دخترک پولدار بشه؟!
مگر اینکه پسره اونقدر پولدار باشه که نشه رو حرفش حرف زد و خودت خودتو بکشی!
دیدی !!! من که عمرا فکرشم میکردم !!
مرسی ذهن خلاق
ارشد میخوای چیکار
خدایی بشین یه داستان خوب بنویس
توش خوب نون پیدا میشه ها
بعدشم یهویی دیدی یه دکترا افتخاری هم دادن
والا
فعلا
شادزی
ببخشید شما خانوم گیلاس مودب پور نیستید ؟ ( آیکن یافتم یافتم کشفت کردم )
مودب پور از جهت رمان نویسی و پر فروش شدن یا از جهت مودب بودن و ذکر گلواژه ی بشاشن ؟؟؟؟؟
فعلا پاراگراف اولو خوندم
از خنده ترکیدم
تو یه نابغه ای گیلییییییییییییییییی
اینو ۱۰۰ بارم بخونم فقط میخندم
ممنوووووووووووننننننننننننننننن
اتفاقاً منم اینطوری خودمو خالی میکنم … یعنی تصور اون چیزی که دوست دارم
کلاً آرزو بر جوانان عیب نیست
جدیدا پست تخیلی از نوع فانتزی زیاد مینویسید!
چسبید
ممنون
شما فکر کن که ما کلی خندیدیم … (البته به همون سیاقی که فکر کن امروز ۸ ساعت کلاس داشتم و … )
گیلی ! « کریستی برگ » به نظرت چه کاره « کریس دی برگ » میشه ؟ ها !
گیلی ! باشه طلبت .
هر چی باشه ، من خوشحال میشم که شما یا هر کس دیگه ای که ممکنه ، فعلاً دنیا اونجوری که اون می خواد به کامش نمی چرخه یا نمی تونه خودش رو با روزگار بچرخونه ( چی گفتم !! )؛ برای یه لحظه هم که شده بخنده یا لبخند به لباش بیاد . چه برسه به آبجی گلمون گیلی که حاضریم دماغ قرمز دلقک ها رو هم رو بینیم بذارم تا اون از ته دل بخنده .
خوشحال شدم آبجی . خوش باشی !
اگه این ذهن خلاق وجود نداشته باشه باید چیکار کرد؟!
معلوم شد دودی هم هستیااا وگرنه چرا ننوشتی قلیون با طعم هندونه یا زردآلو ؟ اصلا از کجا می دونی قلیون طعم داره؟ مگه آبنباته ؟ امان از تجربه ….. :دی
خوب اگه درست درستشو بخواهی (که البته درسته اش پیش ارامنه محترم است)!!!!! می شه کریس دو برگ….( دو را با لهجه فرانسوی بخوانید!!!)
گیلی جان الان داشتم وبلاگ سرمه بنت رها رو می خوندم دیدم راجع به استفاده از روزنامه برای جای جیش گفته بودی،البته می دونم که قبلاً هم گربه داشتی ولی گفتم شاید بد نباشه بهت بگم که برای جای جیش گربه نباید روزنامه بذاری، خیلی بهتره براش یه ظرف خاک بذاری،چون گربه بر خلاف سگ برای جیش احتیاج به آموزش چندانی نداره و به طور غریزی میره رو خاک جیش می کنه. می تونی برای این کار از یه کارتن کوچیک یا طشت استفاده کنی و توشو پر از ماسه کنی(نزدیک خونه ت جایی بنایی نمی کنن؟می تونی از اونا بگیری).فقط کافیه هر چند روز یک بار ماسه شو که بو گرفته عوض کنی،این جوری به قول گفتنی دخترکت به زمین سفت نمی شاشه و پاهاشم خیس نمی شه،تازه مقعدش رو هم روی همون ماسه تمیز می کنه و خلاصه بهداشتی بهداشتی میشه!
خیلی خلاقانه داستان می نویسی ولی بدون منم عین تو بدبختم که جمعه ها کلاس دارم تازه امروز هم اشتباه کردم وهم کلاسم دودره شد هم کنف شدم جلوی سروهمسر
و اگر بخواهی بدانی باید گفت ملالی نیست جز آن که عصر است و عصر جمعه است و عصر جمعه سردیست و عصر جمعه سرد دلگیریست. ومن از تو دورم؛ مثل روزان و شبان دیگر که نه عصرند و نه جمعه اند و نه سردند و نه دلگیرند؛ و من باز هم از تو دورم، ماه بانو…………………..
خدائیش خدا این ذهن خلاق رو از شما نگیره سر صبحی کلی خندیدیم و کلی شاد شدیم موفق باشی
“”یعنی دارم عاشق خودم میشم رسما ((((:”"
ما خیلی وقته این بلا سرمون اومده .دختر همسایه جون
سلام گیلاس
من و آقای میم هم قرار بود بریم کوه ولی صبح پاشدم دیدم چشمام باز نمی شه!!! دوباره خوابیدم!
باز خوبه که این ذهن خلاقو داری گیلی جان…کم نعمتی نیستاااااااااااا…
حالا خدا بخواد اون روز کوه هم میاد فعلا درست و بخون خیالپردازی نکن
حالا تو که اینهمه خلاقیت به خرج دادی ، نمی شد آخر سر این دو تا (گیلاس و موجود نر ) به هم نیش و کنایه نزنن ؟یعنی تو خیال هم نمی شد موجود نره هی همش چشاش تو صورت گیلاس باشه و هی بگه تبارک الله و هی گیلاس بهش بگه وا عزیزم حواست به جلو باشه . یه موقع خدایی نکرده بلایی سرمون می یادا ( تو این جمله آخر رو با ناز و عشوه بخون )
eeeeeee
in che bahale
man ke ta hala nazar nadade budam ke in hameye moshakahasate mano az bar goft
این چه باحال
من که تا حتلا نظر نداده بودم که این همه ی مشخصات ـ منو از بر ـ
باید برم سر اصل مطلب
تا حالا زیاد که نه ولی به وبلاگت سر می زدم
از بس که هر جا می رفتم علاوه بر اسم ویولت اسم وبلاگـ تو رو هم میدیدم
مشتاق شدم منم لینکت کنم:دی
تو رو نمی دونم.. ولی این قصه برای من بیشتر شبیه شعر سیاوش قمیشیه که می فرماید: تصور کن اگه حتی، تصور کردنش سخته D:
اجناس ذکور خانواده ما، روی کاناپه و جلوی تلویزیون رو به هیچ کوه و کمری نمی فروشن!
راستی یه چیز عجیب . بین ۵۰ رتبه برتر پرشین بلاگ اسم تو رو ندیدم . یعنی چشمای من مشکل داره یا پرشین بلاگ ؟ یا قضیه چیز دیگه ایه ؟
چرا تعجب؟! اینجا هر چیزی سالم و درست کار کنه تعجب داره. این چیزا طبیعیه فرزند.
آخه گفته بودن چون بالاترین رتبه ها دقیقاً مثل پارسال بوده، وبلاگهای جدید رو از بین اونها انتخاب کردیم و تکراری ها رو دیگه تو رتبه بندی نیاوردیم. چه حرفا!
جمعه ی هفته ی اینده کوهها عجیب شلوغ می شه پیش بینی می کنم.
میگم اونوقت این آقای نرینه، خوش تیپ بود حالا! میدونی که، ما آبجیمون رو دست هر نرینه ای نمیدیم!
یعنی رسما گندت بزنه !
با این دوخط آخر انگار یه لگن آب سرد پاشیدن بهم و بعدشم یه چک حواله ی راست و چپم کردن….
اینقد اوایل داستان خوشحال بودممممممممممم که انگاری خودم داشتم یه رابطه ی جدید رو شروع میکردم !
اینقد برات ذوق کردم و هی میگفتم ای جااااااااااااااااااان …دیدی گیلاس ! دیدی همه چی به اون منفی ای که نگاه میکنی نیسسسسسس
اینقد آروووم شدم وقتی فهمیدم یه نرینه اومده توو زندگیت تا اون حس گم شده ت رو دوباره به دست بیاری ….
هی با خودم گفتم ! الهی بمیرم…واسه همین کامنتا رو دیروز دیر تاایید کرد و چندتایی رو که جواب داد حتما سرحال بود !
وای گیلاس !!! تمام حس های خوبم رو با پی نوشتتات پرت دادی !
آخه لامصب تمام حرفا و حرکاتت،خود خودت بودی ! اون زنده بود که حتی ۱لحظه هم فکرم نرفت شاید داری اون ذهن خلاقت رو که خیلی وقته خوابیده بکار میگیری./ ( البته همینشم یه نشونه ی مثبته ) !
نمیدونم چراا اینقدر راحت فک کردم که این نوشته میتونه واقعیت باشه …
گیلاس؟؟؟ نزنی آآ ….
ولی ممکنه به همین راحتی ای که من فک کردم ،بتونه واقعیت پیدا کنه …… !!!
نمک داری هوارتا
خیلی جالب بود
بعد از مدتها یه پست خوشحال نوشتی
چه خوب !
تو پست قبل نوشتی بودی مرگ عزیز.منظورت کی بود؟
گیلی مثل همیشه عالی بود در حد چییییییییییییییییی. کلی شادم کردی!
چه جمعه های دلپذیری داریم…
یه وقتایی این داستان ها بهتر و شیرین تر از واقعیت هاست
جی کی رولینگ هم همین طوری هری پاترُ نوشت پولدار شد!
یه داستان بنویس. فکر کنم کار جالبی باشه.
قبول میشی گیلی حس ِ شیشمم میگه:)))
هی تف به این روزگار
گیلی هم تفاوت قائل میشه.این استاد الاغ کم بود تو هم کامنت منو تایید نکن.ما هم خدایی داریم.
هی هی
بابا خبر میدادی گاوی گوسفندی شتری یه حیوونی اماده میکردیم برات.. کلی تو این اوضاع قاراشمیشم خوشحالم کردی گیلی.
قالبم و میخوام عوض کنم ولی چه کنم که حوصلم نمیشه. الانم همه یکی یه دونه از این گودرا دارن. لینک من هی داره از وبلاگستان محو میشه! ولی بازم حوصلم نمیشه درستش کنم.
یعنی من عاشقتم دختر! چرا انقدر تو نمکی آخه؟ قربونت برررررررررررررررررررررررم:*
مسنجر من هم باز نمیشه
((((((
گیلی…گیلی…!!
دوست داریم…
سلام شیرین ترین گیلاس ایرانی
تا حالا برات کامنت نگذاشتم امااین بار دلم نیومد بخونم و رد شم! روح بزرگی داری دختر مسلم بدون این دنیا خیلی مزخرف و حسوده که اینجوری سربه سرت میگذاره.
طاقت بیار رفیق!
مسنجر منم پوکیده چند روزه که اصلا باز نمی شه!
تا حالا به چت اعتیاد داشتی؟! ولی من دارم:(
انرژی منفی بخ خودت نده گیلی جدا روت تاثیر می ذاره ها!
با همین کارات ما رو هم عاشق خودت کردی رسما…….
خوشحالم که حالت بهتره گیل گیل جونم
البته منم با خوندن این قصه تون یه پیشنهاد داشتم:
اگه میشه تشریف بیارین صدا سیما. شبکه دو. برنامه شب بخیر کوچولو. هم از داستانها تون استفاده کنیم هم مث خاله شادونه بیاین برامون لالایی بخونین ما نی نی ها خوابمون ببره…
سلام گیلاس من دیروز واسه این پستت نظر گذاشتم اما نیستش !!
تو هم کلک ؟؟
خیلییییی دیر اومدم
ولی محشر بوووووووود. نمی شد هیچی نگم