یک پست خیلی انرژی بخش !
۱۵ آبان ۱۳۸۸
دوستی زنگ زده حالم رو بپرسه . میگه خوبی ؟ میگم نه ! بی حوصله ام و فاقد هر گونه لذت و انگیزه و هیجان …
میگه طبیعیه … تو لحظه های سختی رو گذروندی . سه تا چیز هست که ادم رو خیلی اذیت میکنه و اضطراب زیادی به ادم وارد میکنه . اولی مرگ یک عزیزه ، دومی طلاقه و سومی ازدواج …
من چه جونی دارم که مرگ یک عزیز رو با طلاق با هم دارم طی میکنم …. چه میدونم !! شاید چند وقت دیگه هم ازدواج …. از ادمیزاد جماعت هر خریتی که بگی بر میاد !!!
در حال حاضر همین قدر قابلیت دارم که بشینم و زل بزنم به دیوار رو برو … کاری که این سه روزه انجام دادم … دیگه کار خاصی ازم بر نمیاد … بد جور رفتم تو مود عزلت و اینها دوباره … خیلی هم خواب الو شدم … همش می خوام بخوابم … افسردگی خودم کم بود ! افسردگی فصلی هم داره بهش اضافه میشه !!! پس فردا هم لابد انفلانزا خوکی میگیرم و همینجوری پله پله تا ملاقات خدا میرم !!
خودم رو چش زدم .
پ.ن: به قول دکتری که پیشش کار میکنم : تو افسرده نیستی ، فقط خسته شدی …
پ.ن : خلاصه که اگر از احوال ما جویا باشید به حمد الله اندکی گه مرغی است … کاری به کارمان نداشته باشید خودش خشک می شود می افتد … کاری هم خواستید داشته باشید برندارید شلوار برندتون رو بپوشید . یه شلوار کردی بپوشید تا اگر پاچه تان پاره شد دلتان نسوزد (((:
پ.ن : دوست عزیز در اینجا در مورد افسردگی انقدر که شما رو کافی باشه نوشته . باقی اش دیگه تخصصی میشه (: اگر جای خاصی براتون نامفهومه بگید تا توضیح بدم . اگر هم مثال خواستید تا درست براتون جا بیفته ! من رو نیگا !!


آخی عزیزم.آخه چرا هر چی سنگه واسه پای لنگه؟!!
یعنی درس نمی خوانی؟
بنده هم هنوز به شدت دارم تلاش می کنم ایجاد انگیزه کنم در درونم واسه درس خواندن.آخه بلانسبت شما،روم به دیوار ارشد امتحان می خوام بدم…
می خونم عزیزم ولی نه اونطوری که باید
هیچوقت جوابمو ندادی… اگر کامنتهات تائیدی نبود حتی شک میکردم ببینی یا بخونی من رو… برام مهم نیست اینچیزا البته… دوست داشتن تو برای من اونقدر عمیقه که بشه یه طرفه هم ادامه بدمش…. مثلا دیشب خوابتو دیدم… خواب آدمی رو که هیچوقت ندیدمش… حس میکنم جدی جدی دوستت دارم …. توی خواب هم دوستت داشتم… حالا نگی خل شده ها! … برام حس خیلی دلپذیری بود که همین چند دقیقه پیش وبلاگتو باز کردم و پست قبل رو دیدم . و چند دقیقه بعد رفرش کردم و این متن جدید رو… حالا میدونم چند تا خیابون اونورتر تو هم بیداری و دغدغه هایی داری شاید شبیه من… زندگیه دیگه…. برات کلی انرژی مثبت می فرستم… کلی آرزوهای خوب… و از خدا میخوام… از ته دل… که همین حالا محکم بغلت کنه
تینا جانم در جواب دادن کمی سهل انگارم ولی اصولا اگر ازم سوالی بپرسند جواب میدم عزیزم
میگم گیلاس تو که روانشناسی باید بدونی چرا ادم اینجوری میشه منم درست وقتی همه چی خوب پیش میره حالم گرفتس انگار که میخواد یه اتفاق خیلی بد واسم بیفته چرا??!!
روانشناس نیستم هنوز ولی این به این دلیله که بدن تو محتاط شده و بدبین شده و هم منتظره یه اتفاق بد بیفته مثل خودم من
میدونی گیلاس بدیش اینه که یک دفعه با لشگری از مشکلات روبرو شدی و به این حالت رسیدی. حالا که مشکلات حل شده باید صبر کنی تا یواش یواش این حالاتت برطرف شه. منظورم اینه که زمان میبره، ولی امیدوارم هر چه زودتر به این افسردگی و خوابآلودگی و… غلبه کنی و بشی یه گیلاس شاد و شنگول.
عزیزم…گیلاسی
اینقدر به خودت تلقین منفی نکن و شوخی شوخی یا جدی جدی انرژِی خودت رو کم نکن.
همین که مثل من تا این موقع شب بیداری میدونم چته… اما خب…
گیلاس جان تو که تا الان بیداری بگیر بشین یه کلوم درس بخون. ای بابا!
گیلاسی کوشی؟
مگه ننوشتی “منو نیگا”؟
خب من میخوام تورونیگا!
ولی نمیبینم
کجایی مادر؟:دی!!
گیلاس تو حتی وقتی دلگیر یا خسته هم باشی باز دست از این خوشمزه نوشتنت برنمیداری!
(جمله بالا سوالی نبود ها، خبری بود!)
پله پله تا ملاقات خدا!!
کاش دماغت زنگ در خونمون بود تا هر روز فشارش می دادم
من خواهن دوستی هستم
گیلاس خانومی !
مدتهاست که می خوام یه دل ِ سیر برات بنویسم اما نه فرصت می شود و نه رطب خورده را توان آنست که منع رطب نماید !
اما اکنون فرصتی پیش آمده تا با ذهنی رطب نخورده بیایم اینجا و برایت که اینهمه متاثر و متالم و متاسف و غمگین و ناراحت از گذشته ای و از تیری که از کمانت پرتاب شد و به هدفی که مطلوب بود اصابت نکرد و از گذشته ای که می توانست و می تواند گذشتهء هر زنی و البته هر مردی نیز باشد ، کمی بنویسم .
نقطه بر این عقیده استوار است که اگر بخواهی به گذشته ات اینچنین زل بزنی به حال و آینده ات خیانت کرده ای . مگر چند میلی متر از این خط کش عمر و زندگی و با همنوعان بودن و خوردن و خوابیدن و پوشیدن سهمیه مان است ؟! مگر چند روز گیلاس می تواند بر شاخهء درختی که بر آن روییده شده ، چسبیده باشد و نیفتد ؟! آخرش یا کلاغی قار قار کنان و یا گنجشکی جیک جیک کنان و یا فاخته ای کوکو کنان می آید روی درخت گیلاس می نشیند و به این گیلاس نوک می زند و کمی از گوشتش را می خورَد و بعدش گیلاس اگر تاب بیاورد و روی شاخه خود را نگه دارد در مقابل نور مستقیم خورشید اما نمی تواند تاب بیاورد و می پوسد و می گندد و دور زخمهایِ ناشی از نوک زدنهایِ آن پرندگان ، پشه و مگس جمع می شود و به ارتزاق از این جسم گیلاس که دارد نقسهای آخرش را در گور آویزان خویش بر شاخهء درختی که بدان چسبیده ، می پردازند و بعد به وزش بادی از شاخه جدا می شود و می افتد روی زمین و کمی بعد خاک می شود و خاک می شود و خاک .
گیلاس ِ من ! من نیز چون تو شکستهایی داشتم در گذشته ام و هیچ تضمینی ندارد که در آینده نیز سیلی در راه نباشد که این نقطه را در خود غوطه ور سازد و به ورطهء خویش بکشاند . نقطه نیز چون تو و شاید چون دیگرانی که در شدائد روزگار خسته می شوند و افسرده می شوند و دیگر نه خواب دارند و نه بیداری و نه از این لذت می برند و نه از آن ، سرگشته و شکست خوردهء گذشته ای بود که بدان دسترسی نداشت . نقطه نیز چون تو انواع و اقسام قرصهای لورازپام و پرفنازین و فلوکستین و سیتالوپرام و کوفت و زهر و مارو پرام (!) را مصرف می کرد . اما نه خیری از اینها دید و نه خیری از آن دکترهای روانشناس و روانپزشک که برای تست ورودی شصت هفتاد هزار تومان می گرفتند و برای هر دقیقه مشاوره چند هزار تومان .
نقطه بالاخره روزی تمام قرصهایش را در مستراح منزلش ریخت و روی آنها شاشید و بعدش سیفون را کشید . نقطه روزی تمام گذشته های تلخش را در آن مستراح ریخت و رویِ همه شان شاشید و بعدش سیفون را کشید . آخر گذشته ای که نمی توان بدان دسترسی داشت و به ترمیم و تعمیر آن پرداخت چه جای افسوس و تاسف و تاثر و تالم دارد ؟!
اگر میشد با پاک کن تمام گذشته های تلخ را پاک کرد و از نو خطی دیگر درانداخت ، خیلی خوب بود . اما حالا با اینهمه محدودیتِ جسمی و با اینهمه محدودیت زمانی که نه می توان جسم را جوانتر کرد و نه اینکه در خطِ زمان به گذشته دست یافت و حوادثی که در گذشته اتفاق افتاده طبق میل خود رقم زد ، چاره ای نیست جز درس گرفتن از آنها و دور ریختن رسوبات و زباله های آن که باعث آلودگی آب زلال ِ ثانیه های حال و آینده اند .
نقطه هنوز دارد به چند میلیمتر از خط کش عمری که در اختیارش بالاجبار قرار داده شده می اندیشد و دوست دارد از همین چند میلیمتر ، کیلومترها لذت ببرد !
بی نهایت دوستت دارم گیلاسی . و بی نهایت دوست دارم که تو نیز بر تمام گذشته هایِ تلخت بشاشی و به کیلومترها لذت از این چند میلی متر عمر بیندیشی ! و به این بیندیشی که این عمر توست که دارد اینگونه سپری می شود و دیگر بر نمی گردد . این روزهایی که می توانستی به بهترین و لذت بخشترین وجه سپری کنی اما نمی کنی و همواره در غم گذشته ، آینده را نیز به زنگار غم آلوده می کنی .
نقطه جان تشکر از بابت چنین متنی کار بیهوده ای هست ولی دوستدارم تشکر کنم برا این متن زیبا
میدونستم دوباره یه چی شده که پیدا نیستی !!! ….
گیلاس ؟واسه ارشد ثبت نام کردی ؟؟ من یه پونصد باری یادآوری کردم ولی از اونجایی که مود بی حوصلگیت رو میشناسم و میدونم از روو کامنتا چطوری میگذری …..
عزیزم …. نذار این افسردگی های گاه به گاه بیشتر وبیشتر اذیتت کنه …
مواظب خودت باش ….
اره عزیزم .. اتفاقا تو یادم انداختی ((:
گیلاس خانم به قول خودت: افسردگی رو دیدی؟! تو گیلاسشونی!
ولی لازم نیست حتما افسرده باشی! میتونی ادای خوشحال بودن رو هم دربیاری!
شاید یه استکان چای داغ کنار کوه!
همه چیز داره کم کم درست میشه.میگی نه امتحان کن .ببین تو امروز صددرصد حداقل اندازه ی یه سر سوزن از دیروز بهتری.فردا هم یه سر سوزن از امروز بهتر میشی. کم کم همه چیز عادی میشه.این طبیعت زندگی همه ی ما آدماست و استثنایی هم نداره
این فصلی و خوب اومدی الان !!
منم زیادی خودم و چش میزنم
!!
)
امیدوارم روز به روز شادتر شی
مرگ ِ عزیز ؟
دختـــر خودت باید به خودت روحیه بدی ! نه اینکه بیای و بگی من افسـرده اَم
نه خــیرم ! من درمانت رو فهمیدم .. نیناش خونت کم شده
بیا وسط گرم میشی …
سلیقه ی آهنگیت رو نمیدونم ولی یه سر به اینجا بزن “http://www.semahal.org”
حالت جا میاد …
سلام گیلاس جون!تو خیلی صبوری من که طاقت اینهمه غصه و رو ندارم!روزگار تو رو آبدیدت کرده!من که الکی یه غصه واسه خودم میسازم بعدش هم یه ساعت براش گریه میکنم!خوشی زده زیر دلم!!دیوونم به خدا!!چرا همس ارور میده؟!!!
اول؟
امکان نداره!!!!!
سلام عزیز
تو فقط همینجا باش
همه شلوارهای برند هم فدای سرت اگه با پاره کردن پاچه شون حالت خوب میشه.
اگه تو “با دلیل” حالت بده ما “بی دلیل ” افسرده ایم. دل خوش سیری چند این روزا
خانم خوشگل فقط کم نیار همین
میبوسمت
هییییییییییییییییییییییی این اه بلند من از ته دلم بود هاااااااااااااا
میدونم پیشنهادم شاید مسخره باشه
ولی نمیتونی یه سفر چند روزه بری؟
دوست دارم برم ولی فعلا نمیشه
من یه چی می گم به امید اینکه پاچه ام رو نگیری البته من دامن کوتاه پوشیدم! گیلی چیزی که خودم تجربه کردم و تو خیلی ها هم دقیق شدم و الان به یقین رسیدم اینه که بعد یه مدت گذروندن کلی اتفاقات بد انسان انگار با غم خو می گیره و همش دوست داره غصه بخوره و به مرور لذتی که در شادی وخوشی هست رو تو غصه خوردن میبره
دوستت دارم اینو گفتم که پاچه ام رو نگیری ها
آخیییی، نازی، ولی ما هر چه نگات میکنیم نشانی از افسردگی نمی بینیم.
شاید هم حالت مصداق همون مثل معروف باشه: درونت داره خودتو میخوره، بیرونت مردمو!
منم عین توام این روزا گیلاس همش خوابم میاد
(
پله پله تا ملاقات با خدا
=)))
ای جااانم با این روحیه طنزت !!! خشک میشه میفته ؟!!!! :دی
ای بابا گیلاسی
چی شد باز؟ گفته بودی همینجوری داره اتفاقهای خوب و دور از انتظار میفته برات
پس چرا دوباره اینجوری شد؟
چی بگم ؟ (:
ahaaa
damet garm
hala chon man kheyli kharejakiaaam:d plz link me:d
belink be name dokhtar khale haa :d hiiiih
تلقین افسردگی خود افسردگی به همراه می آورد…خواهشمندست برای خاطر نازکمان از بکار بردن لفظ افسردگی حتی برای خودتان دست بردارید(یک طرفدار)
به به خیلی انرزی گرفتم!
من که نفهمیدم اول شدن چه مزه ای داره! بی مزه س!
سلام،خیلی ممنون از جوابت این طور که معلومه آنچه خوبان همه دارند در بنده هست !یعنی علایمش هست ولی من نه عزیزی رو از دست دادم ونه هر شوک بزرگ دیگه ای فقط با اطمینان می تونم بگم که از انتخابات به این طرف خودشو بیشتر نشون داده البته من پشت کنکور هم هستم، ممکنه که اون هم روی افسردگی تاثیر بذاره؟؟
بازم از جوابت تشکر می کنم.
مرگ یک عزیز؟ کی؟
بماند عزیزم (:
سلام
خوشحال می شم به وبلاگ منم سر بزنید
اگه دوست داشتید تبادل لینک کنید به من خبر بدید
با مطلب” پرچم ” بروز هستم.
سلام
اومدم تبریک بگم که وبلاگت حائز رتبه برتر شد.انشالله توی زندگیت هم حائز رتبه برتر بشی عزیزم
میشه بگی کی مرگ یک عزیز یعنی چی؟ کی بوده؟
بماند ((:
گیلاســــی … دوووووست داریم هااااا :*
حال گربه ت که خوبه ؟! هووم ؟
سلام میرسونه (:
گیلی من خیلی وقت بود منتظر بودم پستت این مدلی بشه … متنشو نمیگما … کامنتاتو میگم … اینکه میشینی و بهشون جواب میدی … چند وقتی بود حس میکردم اصلا تو مود کامنت نیستی و شک میکردم که میخونیشون یا نه … ولی الان که دیدم به چند تا کامنت جواب دادی حس خوبی پیدا کردم … انگار یه کم به خودت برگشتی (:
ناراحتت کننده س که کسی رو که دوسش داری ببینی چندین و چند ماه ناراحته و تو هیچ کاری ازت بر نیاد … دلداری دادن اونم وقتی کلی آدم هستن که این کار رو بکنن دیگه زیاد به چشم نمیاد … نصیحت کردن هم که رو اعصابه … بعضی وقتا حرص میخورم که واسه این دختر چیکار باید کرد ؟؟ نمیدونم دقیقا چه کمکی میشه کرد … حرف باد هواس … با حرف زدن کسی نتونسته کاری انجام بده … با این حال شاید روزی راهی پیدا کردم که بتونم بهت کمک کنم عزیزم … ولی تو همه جوره رو من و بقیه حساب کن … هر چیزی که فکر میکنی بهش نیاز داری و حالتو بهتر میکنه بگو … حتی اگه در حد یه تلفن زدن و سبک شدن باشه کمک بهت باعث خوشحالیه(:
میگن کوری عصا کش کور دگر شد قضیه من و توه .. یه موقع های میشه من دلم میخواد چیزی بگم که یکمی از درد تو کم کنه … به هر حال می فهمم تو چی میگی عزیزم
اینطوری که نمیشه همش میگی بماند ما نگران میشیم که چه کسی رو از دست دادی؟مرگ کدوم عزیز بوده؟امیدوارم اینم یکی از اون طنزها باشه چون این یکی خیلی سخته من چشیدم-راستی نکنه عاشق شدی یا داری میشی ناقلا؟
عزیز ومهربانم
خوشحالم که احساس خوبی داری.من یه روزه تمام آرشیوتو خوندم.منم یه ضربه سختی ازاین روزگار خوردم.ولی حال تو خیلی از من بهتره.خدا رو شکر کن وبرام دعا کن.دوس دارم از نزدیک ببینمت وبهت بگم چی به سرم اومده…اون موقع به روزگارخودت میخندی. وبعد می بینی شرایط تو قابل تحمله.
ای وای به ممممممممممن …..
درس بخون عزیزم تمام دقت رو خالی کن رو درس به خدا جواب میده من تو کنکور فوق پارسال دوتا دختر شکست خورده در عشقو میشناسم که با اتکا به این روش الان یکیشون تربیت مدرس میخونه اون یکی دانشگاه تهران.(البته دومی یه کم پوستش دارک بود شبانه زد!)
زیر نوشت:فقط داخل پرانتز شوخی بود بقیش جدی بود بخون گیلاس جون تو میتونی
یه شماره تلفن هوشمند هست توش تست افسردگی وتست استرس داره
بصورت کامپیوتریه ولازم نیست چیزی رو واسه کسی توضیح بدی
بد نیست امتحانش کنی
تلفن:۹۰۹۹۰۷۰۱۲۴