دوستی زنگ زده حالم رو بپرسه . میگه خوبی ؟ میگم نه ! بی حوصله ام و فاقد هر گونه لذت و انگیزه و هیجان …

میگه طبیعیه … تو لحظه های سختی رو گذروندی . سه تا چیز هست که ادم رو خیلی اذیت میکنه و اضطراب زیادی به ادم وارد میکنه . اولی مرگ یک عزیزه ، دومی طلاقه و سومی ازدواج …

من چه جونی دارم که مرگ یک عزیز رو با طلاق با هم دارم طی میکنم …. چه میدونم !! شاید چند وقت دیگه هم ازدواج …. از ادمیزاد جماعت هر خریتی که بگی بر میاد !!!

در حال حاضر همین قدر قابلیت دارم که بشینم و زل بزنم به دیوار رو برو … کاری که این سه روزه انجام دادم … دیگه کار خاصی ازم بر نمیاد … بد جور رفتم تو مود عزلت و اینها دوباره … خیلی هم خواب الو شدم … همش می خوام بخوابم … افسردگی خودم کم بود ! افسردگی فصلی هم داره بهش اضافه میشه !!! پس فردا هم لابد انفلانزا خوکی میگیرم و همینجوری پله پله تا ملاقات خدا میرم  !!

خودم رو چش زدم .

پ.ن: به قول دکتری که پیشش کار میکنم : تو افسرده نیستی ، فقط خسته شدی …

پ.ن : خلاصه که اگر از احوال ما جویا باشید به حمد الله اندکی گه مرغی است … کاری به کارمان نداشته باشید خودش خشک می شود می افتد … کاری هم خواستید داشته باشید برندارید  شلوار برندتون رو بپوشید . یه شلوار کردی بپوشید تا اگر پاچه تان پاره شد دلتان نسوزد (((:

پ.ن : دوست عزیز در اینجا در مورد افسردگی انقدر که شما رو کافی باشه نوشته . باقی اش دیگه تخصصی میشه (:  اگر جای خاصی براتون نامفهومه بگید تا توضیح بدم . اگر هم مثال خواستید تا درست براتون جا بیفته ! من رو نیگا !!

۵۷ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آبان ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« مهر   آذر »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

آمار