چادر
۲۱ تیر ۱۳۸۸
ساعت از سه نصفه شب هم گذشته اما من هنوز نخوابیدم البته انقدر در این سه روز خوابیدن و بیدار شدنم ناگهانی و کابوس وار بود که حق دارم الان مثل جغد اینجا نشسته باشم . ساعت ۸ شب از سر کار سیدم خونه و چون کسی نبود یه راست امدم تو تخت و خوابیدم ساعت ۱۱ مامان امد سراغم و با تعجب بیدارم کرد و پرسید گیلاس خوابیدی ؟ منم با چشمهای تا به تا شده گفتم نه بیدار بودم منتظر بودم تو بیای صدام کنی !!!!! بعدش هم مامان گفت شام خوردی که با خشم گفتن نه نخوردم و نمی خورم و دوباره گرفتم خوابیدم که ساعت ۱۲ از گشنگی بیدار شدم ! رفتم نون و پنیر و سبزی برداشتم امدم رو تخت نشسته بودم ساندویچم رو میخوردم که یه مرتبه دیدم یکی پشت سرم ایستاده ! یه متر از جام پریدم دیدم خانوم والده هستن که بدو بدو رفتن ظرف سالاد الویه رو از یخچال اوردن که گیلاس بیا الویه بخور نون و پنیر نخور !!! جاتون خالی اولین لقمه رو که گذاشتم تو دهنم بعد از چند بار جویدن یه مرتبه زیر دندونم یه چیزی شکست و با هم از هنر های دستی مامان رو با گوشت و پوست و استخون لمس کردم ! صد و دویست هزار باربه مامان گفتم انقدر به چشمت اعتماد نکن مادر من ! یا بده من پاک کنم یا عینکت رو بزن ولی کو گوش شنوا !!! مامان جان فک کنم تخم مرغ های الویه رو با پوستش رنده کرده بودن !! بعد شما بیا من رو بکش ! پاره پوره کن ! با بولدزر از روم رد شو ولی تو غذا چیزی جز مواد قابل مشاهده غذا تو دهن من نیار !! تو این الویه های مامان من یا خرده استخون مرغ پیدا میشه یا کمی پوست تخم مرغ ! ( اسمایلی استفراغ
)
نمی دونم قبلا گفته بودم یا نه . ولی من سرکارم باید چادر سرم کنم . خانوم مانتویی هم داریم ها ولی جناب دکتر از همون روز اول گفت شما چادر سرت کن . می خوایم تو جلسات باشی چادر سرت باشه بهتره گفتن وجناتی داری که اگر پوشیده باشه خودت راحتتری . منم که چادری نداشتم یه چادر ملی از یکی از بستگان گرفتم و این مدت با اون میرم سرکار … از اونجای که این چادر برا من خیلی سنگین شده در اولین و اخرین ثانیه ها درش میارم و سرم میکنم . اکثرا هم این اتفاق تو اسانسور می افته . چند روز پیش جلسه داشتیم فک کنید من با چادر مقبول و موجه نشسته بودم و دو ساعتی فک میزدیم . به محض پایان زمان جلسه اولین نفری که از در امد بیرون من بودم . توی اسانسور با ارامش چادرم رو در اوردم و تا کردم و گذاشتم تو کیفم و مقنعه ام رو درست کردم و لحظه ای که در اسانسور و باز کردم بیام بیرون سه تا از اقایونی که تو جلسه بودن با من رسیدن تو طبقه هم کف . قیافه من اینطوری
قیافه اونها اینطوری
خیلی اوقات شده تو اسانسور چادرم رو انداختم سرم و پشت در دفتر تا بیان در رو باز کنن مرتبش کردم . امروز چادر رو انداختم سرم و از اسانسور امدم بیرون و داشتم دستم رو می کردم تو استین هاش و کلنجار میرم که دیدم رئیسم جلوی روم ایستاده ! چند ساعت بعدم بهم گفت من متوجه شدم شما تو اسانسور چادر سرت می کنی . فقط می خواستم بگم به شما خیلی چادر میاد و حیفه ! منم با این قیافه به سقف نیگا می کردم
قرار بر این بود که من تو دفتر مسئله مطلقه بودن رو اصلا مطرح نکنم . رئیسم اینجوری خواست . منم که میدونید چقدر خوب این چیزها تو سرم می مونه ! امروز برگشتم به یکی از همکارها میگم ببینم میتونم کاری بکنم خانومتون با من بیاد جلسه طلاقش رو برگذار کنه ! چند تا تیکه دیگه هم امدم . بعد تو یه فرصتی که تنها رو یه صندلی نشسته بودم و تو فکر بودم یه مرتبه رئیسم مسیرش رو کج کرد و امد خیلی جدی دم گوشم گفت مگه نگفتم از طلاق حرفی نزن ! تو مدیریت اینجا دستته نباید همه از جیک و بوکت خبر داشته باشن !! ( ایکون یک گیلاس که مرض داره نمی تونه خفه خون بگیره )
امروز یه راننده ای از یه جای من رو تا یه جای برده مسیر یه ربع هم طول نکشیده برگشته میگه نه تومن میشه !! من رو میگی !!! یهو وقتی به خودمون امدیم که دیدم اقاهه داره عربده میکشه مرد بودی با مشت میزدم تو دهنت . منم داد میزدم نه مردی بیا بزن . بیا بزن تا ببینی چیکارت می کنم . ۵ تومن هم بیشتر ندادم یعنی از حرصم پرت کردم تو صورتش . ولی از فردا با خودم لانچیکو می برم بیرون ! گفته باشم !
پ.ن : این پست رو کلا هویجوری نوشتم . راستش پست قبل رو نوشتم یه دوری رفتم یه سری از وبلاگ ها رو خوندم . برگشتم گفتم همون سبک و سیاق خودم رو بنویسم بهتره . جو خفن سنگین بود برادر !


وای گیلاس گفتی الویه!!
من اینقد بدم میاد از اینکه پوست تخم مرغ توی الویه باشه!!! اینقد بدم میاد که حد نداره!! یعنی در حد مرگ. اگه یه کم پوست تخم مرغ ببینم دیگه تا شش روز غذا نمیخورم! بعدشم اگه قرار باشه خودم الویه درست کنم کامل که پوست تخم مرغ و گرفتم چندبار پشت سرهم تخم مرغ رو میشورم!!! شوهرم دیگه صداش در اومده بود میگفت فک کنم بجای تخم مرغ آب میریزی توی الویه هات! ولی خوب چه کنم که اینقد بیزارم!
خوب
بگو ببینم
نکنه آقای مدیر خواستگارته و تو رو با چادر می خواد نشون ننه اش بده؟
گیلاس جون میشه در مورد وجناتت بیشتر توضیح بدی؟ کنجکاومون کردی دختر
نه خواهر ریا میشه
عکس که گذاشته دیگه چه توضیحی
اه تف به روی این چادرای اجباری که باید سر کنیم… حقیقتشو بخوای تو اداره ما هم اجباری نیست خیلییا نمی پوشن اما من بهم گفتن از روز اول بپوش حالا بعد از ۷ سال مثل خر گیر کردم تو گل و نمی تونم درش بیارم… ولی چادر من از این نازک سبکاست که اصلا احساس نمی کنی سرته… از همینا بخر… لا اقل از فرط سبکی خیلی وقتا احساس نمی کنی چادر رو سرته…. این چادر ملیا.. به نظر من مسخره ان.. از پشت سر آدم مثل کوزه می شه.. البته این نظر منه ها… خیلی هم سنگینن
سلام اولین نظری که دارم تو وبلاگ شما میدم چیزی نخوندم هنوز ولی برام جالب بود که ساعت چند این نوشته رو نوشتین ( ۲:۴۷) و تو وبلاگ گذاشتین موفق باشین…. یه خواننده وبلاگی
ساعت سایتم خرابه
سلام.
گفتم شاید بد نباشد در همین جا مسابقهای بگذاریم و به بهترین جواب هم جایزهای تقدیم کنیم.
سئوال این است که این ضرب المثل قدمی فارسی در کجا به کار میرود ؟ ” آنقدر از آش رشته دهنمان سوخته که به فالوده میرسیم فوت میکنیم !”.
و در این گرمای وانفسا چه جایزهای بهتر از فالوده کرمانی با عرق بیدمشک در یک کاسه چینی گل سرخی.
من اولین باره میشنوم اصلا !!
من یکی اصلا انتظار نداشتم تو بهتر از این چادر بپوشی به جان خودم.
اونیم که باید با خودت ببری نانچیکو مجید دلبندم
تو بازم عزراییلو جواب کردی؟ای جون سخت
حالا تو پرانتز بگم لوس نشو این ۵ ساله فهمیدم خیلی ماهی و متاسفانه خیلی صبور
خوش باشی
تصمیم دارم زن عزرائیل بشم
بنده پس از کلی فشار که به این دوگوله نصفه آوردم فهمیدم که کلا در لیست پیوند های شما نیستم ، در حالیکه نام سایت شما در قسمت ریدر بلاگ بنده موجود است
لطفا اگر قابل دونستید اضافه کنید
البته به مدل پست قبل بنویسی چند بُعدی بودن شخصیتت رو نشون می ده
بد نیست آدم تک بعدی و یه مدل نباشه
بعضی وقتها خروج از سبک همیشگی لازمه برادر!!!!!!!!
لانچیکو چیه خانم جان
نانچیکو درستشه
برادر
اونقد اسم شما رو زبوناستاااااااااااااا
کنجکاو شدم بیام بخونمت
خوشمان امد
بوسس
salam
azizam mannemidoonam ke ina chera mikhan be zoor chador sare khanoma konan
az chador motenaferam
benazare man chador hormatesho az dast dade va alan kasani ke mikhan sarpooshi rooye karaye gandeshoon bezaran chador miposhan
چادر زوری سر کردن خیلی ستمه…
من هم توی مدرسه مون باید چادر سر می کردم.. نمی دونم چرا آدم چادر که سرش می کنه، همه می گن بهت میاد!!
می خوام صد سال بهم نیاد!
مردی خودت برو تو این چله تابستونی چادر سر کن!!
سلام گیلاس جان
گیلاسی واسه این میگرن و سر دردهای وحشتناکش فقط و فقط همیوپاتی جواب میده
من خودم امتحان کردم
حملات میگرن ادم را میکشه. به جای این همه قرص خوردن یه زحمت بکش و یه وقت بذار برو پیش یه همیوپات
میشناسم. اگه خواستی یه خبر بده
وای من از چادر متنفرممممممم
اههههههههه
حالم رو بهم میزنند با این چادر زوری که سر آدم میکنند
منم این مشکل را خواهم داشت .گیلی جوننننننننن
ولی جدی پشت دفتر مدیر سرت میکردی چادر رو خیلی جالب نیست .من الان ۶ ساله دارم توی اداره دولتی کار میکنم .جدی میگم ایمن مردها خاله زنکن بدجور
سلام گیلاس خانومی
بدون اجازه لینکت کردم .
دوست داشتی من و به همسایه هات اضافه کن
سارا
اولا که ساعت از سه نگذشته و ۲:۴۷ دقیقه س :d
دوما لانچیکو نه و نانچیکو!!:d
این چادر سر کردن آدمهای مانتویی تو محیط کار جالبه . عجیبه برام که الان همچین چیزی ازت خواستن . این حرفها مال قبلنا بود خواهر
منم تو محیط کارم خیلیها نمیدونن مطلقه هستم شایدم به روی خودشون نمیارن . اینجوری انگار آدم راحتتره .
با این حرفهایی که از مدیرت زدی احتمالا ادم خوبی است پس سعی کن به حرفهاش گوش کنی که بعدا دچار مشکل نشی لابد ادمهای شرکتتون را میشناسه که گفته چادر بپوشی
درضمن من شما را لینک کردم صرف این که خودتان گفتید هرکس این کار را کرده به من بگوید این و گفتم
یادم باشه مواقعی که خوابی بیام وبرات کامنت بذارم
آخی! گناه داره این مامان، اذیتش نکن انقدر نگرانته.
خب چرا هر چی این رئیسه میگه گوش میکنی! اه! خودش چادر میذاره به تو میگه بذاری!؟ ؛)
گیلاس جون. همون سبک خودت بنویس که وافعا جو بیرون خفمون کرده. باز اینجا یه نفسی میکشیم.
گیلاس با این کارات. رئیست درست گفته . من هم مثل توئه جریانم و طلاق گرفتم. اما بلافاصله بعد از اتمام کارهاش کارمو عوض کردم و در محل کار جدیدم به هیچکس نگفتم حتی به رئیسم. چون جنس خراب مردها رو که می دونی هر چننننننننننننند: همیشه یه مشت آدم پاچه خوار پیدا می شن که از طریق نمی دونم کدوم منبع از اسرار خصوصی خانومهای شرکت سر در بیارن و بریزن جلوی بقیه. اما یه بار یکی به کنایه به روم زد. منم که می دونی، تکذیب کردم!!!!!!!!!! (نیشخند)(چشمک)
اولش از اینکه گفتی مامان بدو بدو رفت ظرف سالاد الویه رو اورد یه جوری شدم. دلم هری ریخت پائین و گفتم مهر مادری به این می گنا… ولی وقتی گفتی توی غذا بی دقته با پوست و گوشت و استخونم درک کردم حرفات رو چون خودم هم متنفرم از اینکه تو غذام چیزی باشه.
در مورد چادر هم من یه دوست داشتم که نمی دونم کی اجبارش کرده بود چادر سرش کنه. وقتی چادر سرش می کرد بیشتر اسلام در خطر می افتاد تا وقتی که با مقنعه و یا روسری بود! الان یاد تو افتادم D: دیگه ربطش رو هم من باید بگم؟ D:
در مورد راننده هم خوب کردی. بخدا بعضی از این آقایون راننده خیلی پررو هستن و چون مام کم روئیم (!!) هی همینجور واسه خودشون قیمتا رو می کشن بالا!! جالبه که هیچ کس هم صداش در نمی یاد چون کسی حوصله ی جر و بحث نداره!!!!
در مورد پست قبل هم وقتی خوندم یه حس خوبی بهم دست داد. اینکه گفتی آرامش داری با وجود دردات و اینکه گفتی الان روی فرشی اما می دونی این نیز بگذرد… می دونی یاد چی افتادم؟ یاد این جمله:
” درد اگر صدایی داشت، صدای گریه ی آن شب تو بود…”
حالا تو می تونی قسمت دوم جمله رو به تناسب خودت تغئیر بدی مثلن اینجوری:
“درد اگر صدایی داشت، صدای پست قبل تو بود…”
درد من یا ناله اس یا فریاد
درد سردرد رو که توی پستای قبلی یه عالمه ازش نالیده بودی با همه وجودم درک می کنم ، چون درد آشنای منه !
salam gilasi khanom.khobi?tarifeto az samim shenide bodam.kheyli shirin minevisi.man linket mikonam
سلام
نمی دونم چرا ولی وقتی می بینم می نویسی خوشحال می شم.. برم بخونم ببینم چی نوشتی..
اگه دخترم بیدار نشه برات کامنت می ذارم
کلی حال کردم با مطلبت مخصوصا” اونجا که بعد جلسه توی اسانسور چادرتو دراوردی و هم جلسهات رویت شدن
چه جالب… !
چرا همه چی برا تو جالبه !!
عین چادر سر کردن من تو دانشگاه…
ممدلی هرچی حرف داشت تو پست قبلی نوشت.حرفاش تموم شد. اونا را هم ظاهرکن(ازغیب درشون بیار)
مرتیکه همینجور بهت گفت وجنات داری؟؟؟؟؟؟؟ بچه پر رو! بعدشم که گفته جریان مطلقه بودنتو رو نکن
گیلاس این بهت نظر داره! بزن بکشششششششششششششش! با همون نانچیکوئه! افرین برو جلو ما هواتو داریم
خواهر من خودم یه ÷ا بروسلی هستم (:
اااااااااا رییس منم روز اول گفت وجنات دارم!یعنی نظر داره؟بهش نمیاد که ! فعلا البته!
چادر اجباری سر کردن اعصاب خورد کنه!!!من هم زمانی که مدرسه می رفتم ، مدرسه ی شاهد می رفتم!!!!بعد از اون جایی هم که اون جا همه باید چادر سر کنن ،چادر سر کردن من دیدنی بود!!!!!!!!!!خود بخوان حدیث مفصل!
مواظب رئیس باش.
این چادر درآوردنت منو یاد اوایل کار خودم انداخت. اون اوایل تا دولت می رفتم و بعد از سر دولت چادرمو تندی می زاشتم سرم!! دیگه نه توی آسانسور!! الان دیگه از خونه می زارم سرم. راحت تره!!!حال و حوصله ترس و لرز ندارم!!
راستی چرا منو حذفیدی از روی لینکات؟ تا ۵ شنبه که دیده بودم بود!!!
هست عزیز
آره گیلی اون پست خفن بود، همون خودتی بنویسی بهتره!
جو سنگین شده بود!
من فکر می کردم نانچیکو ست!!!
راستی قبلنا واسه کامنتا جواب می نوشتی گه گاه!
سلام گیلاس خانومی
من صبح برات نظر دادم ولی نمیدونم چرا ثبت نشده
وبلاگ قشنگی داری
میشه با منم دوست وبلاگی شی ؟
من لینکت کردم
یه کم گله: این طنین ورپریده و بلا رو لینکیدی ما رو نلینکیدی گیلی؟؟؟
حالا تیریپ بادمجون دور قابچینی: من که این همه دوست دارم… من که بلاگ اسکاییم!! من که خواننده قدیمی وبلاگتم!! منو نلینکیدی گیلی؟؟
حالا خودم: دوس داشتی بلینک و دوسم نداشتی بلینک دیگه!!
دونه(مامان) منم همینه! همیشه تو برنجاش موپیدا می شه! انگاری سرشو اون تو می شوره!
سلام من دوباره اومدم …. اینقده میگم تا به لیست دوستات اضافه بشم… من کم نمی یارم…
یاد چادر پوشیدن خودم افتادم یه دوره ۱۳۰ روزه اجباری به خاطر فوت همسرم… تجربه جالبی بود هرجا می رفتم چادرم جا می موند… یه بارم با اتو سهواً سوزوندمش و تا چادر بعدی آماده بشه مجبور شدم این یکی رو وصله کنم….
(( سلام قولا من رب رحیم ))
این پست
/برآرد تهی دستهای نیاز / ز رحمت نگردد تهیدست باز /
[گل]
سلام
به نظر من چادر به همه میاد و همه رو با وقار تر میکنه
حالا چرا دقیقه ۹۰ میکنی سرت خب از خانه نمی پوشی لااقل از پایین ساختمان بپوشش چرا تو آسانسور آخه دختر
jتو توآسانسور همیشه کارای سانسوری میکنی ننه؟
مدیریتون خیلی عاقله !! میخواد حرف پشت سرت نباشه … گوش کن به حرفش .
وای گیلاسی من عاشقتم … بخدا من عاشقتم … من دارم میمرم از عشقت … راست میگم ( آیکن یک عدد نسرین عاشق گیلاسی که داره چنگ میزنه به صورتش تا علامت قلب خنجر خورده رو درست کنه )
سلام گلم. من شما رو لینک کردم.
سلام. من شما رو لینک کردم.
راستی نگران نباش خدا هر ثانیه از من داره امتحان میگیره فکر کنم از من سگجون تر ندیده باشه.
چند تا از مطلباتو خوندم . خیلی شبیه حال و روز منه با چند تا تفاوت
مثلا اینکه من از چادر بدم نیومده ، با اینکه تحت همون شرایطی که گفتی سر می کنم .
یک سوال پزشکی بی ربطم داشتم که نمی دونم چرا یه دفه به ذهنم رسید از تو بپرسم. جدیدا سر درد زیاد می گیرم . نصفه سرم با چشمم . وقتی عصبی می شم خیلی بیشتر می شه . میگرنه ؟
می شه جلوشو گرفت یا بیشتر می شه ؟جز مسکن چاره دیگه ای نداره ؟
آقای مدیر با دندانهای تیز!
به نظر من هیچ چیزی زورکیش خوب نیست وقتی که خدا خودش می گه در دین من هیچ اجباری نیست نمی دونم چرا بعضی ها می خوان به زور ما رو هل بدن تو بهشت ….
قدر مادرت رو هم بدون بهت حسودیم شدچون که کنارت هست مواظبش باش همیشه
این چادر خیلی چیز باحالیه.
من دیروز حرم بودم .عین گاو را افتادم بی چادر!
یارو حراست حرم که گیر داد .مامانم برگشته میگه اقا هیچ جوری امکان نداره این بچه با مانتو روسری بره تو ؟!
آخرش ناچار شدم از این چادر قرضیا بگیرم . اونم تصور کن با کوله پشتی در ابعاد چی…دیدم هچ جوری نمیشه عین این چادر ملیا پوشیدمش.بعدم کوله رو از رو چادر!
اون وسط هم تو صحن ۳۰ بار چادر از سرم افتاد و پشت بندش روسریم ..فکر کنم اون یارو اگه منو تو اون وضعیت میدید خودش با صلوات بدون چادر راهیم میکرد.
در ضمن . شما که جوابی ندادی .من سر خود (الببته با اجازت) میلینکمت.:)
اصلا چادر نپوش چشمای رییست کووور شه ، اجبار توی این مملکت توی زمینه دین خیلی مسخره شده . از این به بعد پول این جور تاکسی ها رو هم نده ، حالا دادی هم هزار تومان بده!
پس خدارو شکر سردردت بهتر شده
یکی از دوستان من وقتی سر قرار با دوست پسرش میره فقط چادر میپوشه مابقی اوقات نه.با خوندن این ماجرات یاد اون افتادم
هر کسی را در سبک خویش خوش است :دی شاعر گفته ها
عجب…چرا چادر زور زوری؟ همه که فهمیدن پس برا کی سرش میکنی؟
برا مدیران (:
گیلیو ؟ این افشینت کجاست ؟ چرا من اثری ازش نمیبینم ها ؟ چرا تو از صبح تا فردا صبح پیش مامانتی ؟ کشتیش ؟ از تو بعید نیست !!!!!!! بیا بگو ببینم داستان چیه … به جون گیلاسیو منتظرم
طلاق گرفتم ازش (:
چادرتو ببینیم؟؟؟ سگ دوستتو ببینم؟ اون انگشتتو که لپه میخوره ببینم؟؟؟
ولی عاشق این آیکوناتم!!
میگم میخوای بگو به همکارا که ” من قرار نیس بگم طلاق گرفتم ولی حالا اجالتا شما در جریان باش اگه کاری داشتی بیا!!!”
من یه زندایی دارم اینا کلا تیر و طایفه ای قشنگ چادر سرشون میکنن حالا نمی دونم اینا کار بلدن یا چادراشون خارجینیه ولی خودم که چادر سرم میکنم میشم مثل این زنای رشتی توی شالیزار که میرن برنج بکارن
به هر حال حجاب زینت زن هست…زینت زن رو باید تا دم در شرکت ول داد بیرون و توی شرکت حفظش کرد…رئیست به خودش اطمینان نداره احتمالا!!!
هویجوری نوشتنت کشته ما رو…!
سلام
عاشق نوشتنتم!!خیلی وقت بود نمی تونستم وارد سایتت بشم!
الان آمدم و می خونم!
مرسی.
منم یه جاهایی سر می کنم آخه راحت ترم
گیلی جان برو یه چادر حریر اسود بخر.انقده سبکه که عمرا حس کنی چادر سرته.