عرش و فرش
۲۱ تیر ۱۳۸۸
امروز برای شخص محترمی گفتم که سه روز است که سردرد دارم و علت شروع این سردرد را هم میدانم . موقع گفتن علت سردردم بغض بدی در گلویم گیر کرده بود . یعنی هر آن امکان داشت که بزنم زیر گریه و دوباره یکی از آن گریه های بدون پایانم شروع شود از آنهای که وسط هایش چای هم میخورم و پیاده روی هم میروم و می خوابم و همچنان گریه می کنم . خوشحال شدم از اینکه لازم نبود برایش همه چیز را بگویم تا خیلی راحت بگوید یک بار من را هم غرور گرفت و خدا بد جور گوشمالیم داد .
لازم نیست به سن و سال من بود تا فهمید که دوباره خدا دارد از من ازمون می گیرد و نمی دانم که ایا اصلا نمره قبولی در کار هست یا نه . اما میدانم که خدا گاهی از طریق بعضی بنده هایش به تو میرساند . در مورد خودم مطمئن نیستم اما میدانم بارها و بارها مادرم از این ازمون های خدا با نمره عالی قبول شده است و من فرزند همیشه متحیر مانده ام از اینکه یک مادر تا چه حد می تواند مادری کند . فقط از خدا می خواهم که به من توان و شعور و سعادت جبران بدهد . که میدانم مادرم هیچ توقعی از من ندارد ولی کاش روزی را ببینم که من به تنهای بتوانم دل این زن را شاد کنم .
داشتم میگفتم که اگر به بعضی روزهای زندگی من بشود عرش گفت الان روی فرش قرار دارم . اما آگاه هستم و میدانم که میگذرد . نمی دانم کجا چه کاری کرده ام که الان این جایگاه را دارم ولی میگذرد و روزهای میرسد که باز روی عرش باشم . در این روزها خدا را بارها و بارها لمس کرده ام . منی که میگویند انقدر خدا را صدا کرده بودم و جواب نگرفته بودم که از او روی برگردانده بودم .
چون خیلی با این مدل گیلاس آشنا نیستید بیشتر از این نمیگویم . اما همین چند روز هم به من درس بزرگی داد . درس اینکه شاید بشود درد را نوشت اما بعضی چیزها را نمی شود نوشت . اینکه اگر الان اینجا افتاده ام از جای پرت شده ام و اگر به جای برسم از جای خودم را بالا کشیده ام .
باقی اش بماند … ادامه اش را در ذهن خودتان بخوانید ….
پ.ن : این روزها خیلی درد داشتم اما خیلی ارام هستم . آرامشی که فقط یکی مثل من قدرش را میداند و حتی اگر گذرا باشد باز خدا را شکر می کند .
پ.ن : میدانم کمی پراکنده گفتم . ببخشید و بگذارید به حساب اینکه میز بزرگی جلویم بود و انواع و اقسام غذا ها و دسر ها و پیش غذا ها و من فقط فرصت داشنم که به بعضی ها ناخنکی بزنم و رد شوم .
پ.ن : میدانید که اهل تملق گویی نیستم . اما خدا را بارها شکر کرده ام از بابت داشتن شما دوستانم که با ده ها مشغله باز دل به دل من میدهید و برایم دارو می نویسید و حال میپرسید و …. .


ببخشید ولی…
شما مدام گوشزد میکنید که به شما یادآوری کنیم مراودات پیوندی داشته باشیم ولی خیلی ببخشید مثل اینکه قصد شوم گربه دووندنتون گرفته!
۵ پست قبلی به شما یادآوری کردم که پیوند شده اید و شما تکرار کردید یادآوری کنید
ولی چه سود؟
دوست عزیز!
سلام!
ما افتخار داریم شما را به عنوان یک وب مستر حرفه ای به لینک باکسمان دعوت کنیم!
اگه شما بپذیرید ما قرار گرفتن لینک شما را در بین لینکهای ثابت تضمین می کنیم!
همچنین با قرار دادن لینک باکس ما رتبه وب خود را در گوگل افزایش دهید!
یاد آور می شوم که این دعوتنامه برای افراد معدودی ارسال می شود که ما افتخار داریم شما را دعوت کنیم.
اگر این دعوتنامه را قبول کنبد به ما افتخار داده اید!
وقتی یه جا از خدا نوشته شده باشه حتی چند خط کوتاه…بغض میکنم! گریه میکنم!
خدا خیلی مهربونه. خیلی. اگه از صمیم قلب از ته ته ته قلبت ازش چیزی رو بخوابی بهت نه نمیگه! من دیشب یه نموره از الطاف خدا رو در قبال خودم دیدم. فهمیدم که خدا هنوزم هواسش به منه و منو میبینه. فهمیدم که بیشتر باید صبوری کنم. در موردش یه چیزایی تو وبلاگم نوشتم…۵شنبه که این جمله رو زمزمه میکردم” اگر خدایی پاسخ بده اما نه الان؛ ولی از فردا دیرتر نشه” نمیدونستم کمتر از ۲۴ ساعت بعدش به یکی از آرزوهام میرسم!
امیدوارم هر چه سریعتر به قسمت عرش زندگی ات برسی:دی
بله… هنوز زنده ای… ما از این شامس ها نداریم حلوای گیلاس بخوریم!!!!!!۱
سلام گیلاس خانومی عزیز، من هم سالهای سال همین مشکل سردرد لعنتی رو داشتم و کلی از بابتش عذاب کشیدم و معمولا بدون آمپول خوب نمیشدم و خوب میدونی که همیشه دسترسی به آمپول و آمپول زن نیست، می خواستم بهت پیشنهاد کنم وقتهایی که اینجوری سردرد می گیری از ش.ی.ا.ف دیکلوفناک استفاده کن، نیم ساعته خوبت می کنه و در واقع همون کار آمپولش رو انجام میده
گذشتنش که آره میگذره…اما جاش میمونه…بدیش اینه.
گیلاس جون دوستت داریم.راستی همیشه شنیدم خدا کسانی را که دوست داره کمی بیشتر امتحان میکنه.چراش رو نمیدونم. ولی میدونم که اونهم دوستت داره.بس که نازنینی تو…
هرجورکه بنویسی ،نوشته هات نمک خودشو داره.مگه ممکنه انسان فقط یه بعد داشته باشه و تو یه مسیر سیر کنه.خیلی ها درظاهر شوخ هستن ولی در باطن نه.و برعکس.واز خیلی ها انتظاراتی داریم و وقتی به اندرون آنها رسیدیم تازه متوجه اصل مطلب میشیم. به قول مولانا آدمی گهی عرش و گهی فرشه.ولی درنهایت عرش وفرش با هم فاصله ندارن وشاید یکی باشن و یا شاید ما اونا را تفکیک میکنیم.علی الحال مش قرزمبه ت نشم اینا را مش جعفر گفت بهت بگم. آنچه که به هویت ما شکل واقعی خودش را میدهد اخلاص است. هرچه خواهی باشی باش ولی اخلاص در علم وعمل را فراموش نکن.این غرور بد دردی است!من میگم نباید گفت غرور.این کلمه لباس خوبی برای این حالت نیست، بهتره بگوییم جهل و نافهمی(ازنفهمی مودبانه تره).زمانی که آدم خودش به چشم خودش میاد.چقدر ظرفیت دید ما پایینه که تو یه مقطعی از زندگی فکر میکنیم خیلی کسیم.به جاهایی رسیدیم که خیلی ها نرسیدن.جایی قدم میزنیم که خیلی ها نزدن.جایی درس خوندیم که خیلی ها نخوندن و….اون موقس که میگم ممدلی سوار الاغ شو بزن به کوه.اگه میخوای هم رنگ این جماعت بشی دیگه ممدلی نیستی.باید خودتو رنگ کنی اینجور بودن فایده نداره.
چه جالب… !
یه نصیحت هم در باره والدین
غریرزه ی عشق به والدین یه منحنی نزولیه.حالا شما در باره این منحنی فکر کنید به اصل مطلب میرسید.این منحنی با سن ما نسبت عکس داره.و خالقی که این سیستم رو اینجوری آفریده به خاطر ما این کار رو کرده . زمانی که به شکوفایی رسیدیم تحمل فراق والدین را داشته باشیم (معکوس عشق به فرزند -والدین خدمتکار بی مواجب ) واینجاست که به جای غریزه ،عقل حاکم میشه و خداوند به ما امر به احسان نسبت به والدین میکنه و وظیفه میاد جایگزین علاقه میشه ،هرچند نمیتوان ریشه علاقه را خشکوند ولی …
اینا را مش جعفر گفت بگم.اگه حرفام ناقص بود منو ببخشات.زیاده عرضی نیست جز سلامتی شما.
به نظر من هیچ پراکنده گویی نکردی.اگه یه پست درست وحسابی نوشتی همین بود.یه سرو تهی داشت.مفهومی داشت.مطلبی بود.چیزی رو رسوند.حداقل ما را به فکر فرو برد از مش جعفر سوال کنیم.
خلاصه من تو این پست چهره واقعی گیلاس رو بهتر از همه جا دیدم.اخلاص داشت.برا جذب مشتری ننوشته بود.خودش بود .درونش بود.حسش بود.برا خوشایند کسی ننوشته بود. به خودش رجوع کرده بود.خودش رو بررسی کرده بود وما همگی به همچین حالی نیاز داریم همه ی ما برای رفتن به حال بهتر وترمیم حال بدتر و رسیدن به آرامش واقعی ،چیزی که درون ما را ارضا کنه.میبینی نوشته ی خوب باعث رفلکس خوب از طرف مخاطب میشه.بدجنسی ممدلی رو میچرخونی ،بعد بهترش میاد تو نما.
البته مش قرزمبه ت نشم اینا رو مش جعفر گفت بنویسم.
خوشحالم که آرومی
با اجازت من لینک کردم بلاگتو در بلاگم
) مواظب خودت باش همچنان
از زمانی که گفتم لینکم کن هیچ تغییری احساس نمیکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکنه لینک شدم خودم خبر ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برم تو آیینه ببینمممممممممم!!!
خوشحالم که آرام هستی