دیدی مسیر برگشت به خونه از راه شمال چه مسیر خسته کننده ای هستش ؟ ما دو تا ماشین بودیم که در ماشینی که من بودم دو تا از پسرامون جلو نشسته بودن و سه تا دختر تو سایز من عقب بودن و یک پسر ۱۳ ساله هم بین ما نشسته بود . تو ماشین دیگه هم ۵ تا از بزرگان فامیل بودن .

یکی دو ساعت اول با گذاشتن اهنگ های جواد و مسخره بازی گذشت! بعدش از بس سر جا قر دادیم و دستمون تو چشم و کلیه هم رفت و ادای رقص بقیه رو در اوردیم و اهنگ های خز و خیل رو به هم تقدیم کردیم خسته شدیم و به محض اینکه تو ۱۰۳ کیلومتری تهران به ترافیک سنگین خوردیم هر کدوممون یه ور افتادیم و داشتیم جون میدادیم که فردین پسر سیزده سالمون پیشنهاد یه بازی داد . بازیش هم این بود که ما گروه گروه میشدیم و دو تا دو تا یک کلمه انتخاب می کردیم و با استفاده از یک کلمه راهنما اونها رو به سمت کلمه مورد نظرمون راهنمایی می کردیم تا به جواب برسن . من و فردین یه تیم شدیم و ملی و مهسا هم یه تیم . پسر ها هم میدونید که چون خیلی قوین و خیلی با کلاسن و خیلی عاقلن و اینها قاتی این بازی های خس و خاشاکی نمی شن و بحث های بیزینسی خیلی جدی داشتن :|

بازی رو ما ( من و فردین شروع کردیم ) فردین در گوش من گفت هرکول خوبه ؟ گفتم اره ! فردین برگشت رو به مهسا گف یونان ! مهسا کمی فکر کرد و گفت المپیک .فردین گفت نه . به من رسید من رو به ملی گفتم اساطیر ! ملی یه نیگا به من کرد گفت بابااااااااااااااا با کلاسا !! زیر دیپلم حرف بزنید ! منو فردین نیشمون باز شده بود که اره ما چه کلمه سنگینی پیدا کردیم و ملی یه چیزی گفت که من یادم نیس و گفتم نه و قرار براین بود که ما بعد از هر دور کلمات مرتبط رو بشمریم . مثلا من باید می گفتم یونان ، اساطیر و بعدش یه راهنمایی دیگه  می کردم ! بعد من در حالی که سه جفت چشم بهم دوخته شده بود و دو جفت گوش هم از جلو منتظر لغت بود یکی یکی انگشتام رو خم کردم و گفتم یونان! (با مکث ) اساطیر و … هرکووووول ! قیافه فردین اینجوری شد :| و بعدش شلیک خنده همگی!!

یه پنج دقیقه ای به قیافه من و حالت متفکرم و لو دادن جواب می خندیدیم که مهسا و ملی کلمه خودشون رو انتخاب کردن . مهسا گفت ماشین ! فردین گفت بنز ؟ گفت نه . ملی گفت مایع . گفتم بنزین گفتن نه ! مهسا گفت بد بو … فردین گفت گازوئیل ؟مهسا گفت نه . ملی گفت سفید کننده . همین لحظه تو ذهنم عکس قوطی وایتکس امد اما هر چی سعی می کردم اسمش به ذهنم نمی رسید … یکمی فکر کردم و یه مرتبه داد زدم فهمیدم ! آب وا ژن !!!!! بعد هی خوشحال خوشحال از ته دل داد میزدم اب وا ژن ! آب واژ ن مهسا و ملی چشماشون سه برابر حد معمول شده بود و زل زده بودن به من و پسرای جلو هم هی داشتن سرفه می کردن ! یک لحظه همه ساکت شدیم و اینبار بازم ماشین با صدای خنده ما یه متر پرید جلو . البته خیلی زود تصحیح کردم که منظورم اب ژاول بود ! ولی اصولا خیلی زود دیر میشود !!! حالا ما تازه فکمون جمع شده بود که فردین برگشته میگه به چی می خندیدین ؟!  …………  ماشین بترکس !

وقتی عاقبت اروم گرفتیم دوباره برگشتیم سر بازی و من در حالی که عمیق در فکر بودم هی بلند بلند می گفتم مایعه بد بویه سفید ؟ مایعه بد بوی سفید ؟ مایعه بد بوی سفید ؟!!! مایعه بد بوی سف ….. مایع بد بو و یه مرتبه حرفم رو قطع کردم و گفتم اووووووه ،   سکوت مرگباری ماشین رو فرا گرفت و بعد دو تا پسر های جلو تا نصفه از شیشه رفته بودن بیرون و ما سه تا هم کف ماشین پهن شده بودیم و با صورتهای سرخ هر هر کرکر زر زر در حد خدا !!!  بعد که پسرا برگشتن تو و ما هم نشستیم سر جامون فردین برگشته با عصبانیت میگه اه شما دخترا به چی می خندیدن همش ! دوباره پسرا تا نصفه بیرون و ما کف ماشین دراز کشیده بودیم !

بعدش هم یک بحث دوستانه در حد خاک بر سرت با اون حرف زدنت و تو دیگه خفه شو با اون سوال طرح کردنت و اگر دو دقیقه تونستین اروم بشین و تو دیگه چی میگی بد مشهدی و بد مشهدی خودتی و دو کلام از مادر عروس و چون دختری بهت هیچی نمیگم و نه حالا بیا بگو ببینم چی میگی و صلوات بفرستین و ملی میزنم تو دهنش ها و گیلاس جان محلش نده و ….

یه دقیقه بعد من و فردین با هم فکر کردیم و آفتابه رو انتخاب کردیم و من با نیش باز میگم دستشویی . مهسا میگه پی پی ؟ من با قیافه اینجوری :| برگشتم میگم یعنی واقعا به نظرتون این تو ذهن ما بود ؟ دو تاشون با ناراحتی برگشتن میگن نه ! ما شرمنده ایم . فردین میگه آب . ملی برگشته میگه اسهال ؟ میگم خاک بر سرتون . ذهنتون باز تر از این نمیشه ؟ مهسا میگه راهنمایی کن … برگشتم میگم قرمزش هم هست . میگه اسهال خونی ؟

اخر سر با درخواست دوستانه پسرها ما به این بازی پر باره بی ناموسیه علمی تخیلی پایان دادیم (:

ساعت ۲ نصفه شب از خیابون خونه ما رد شدیم من برگشتم میگم من رو اینجا پیاده کنید میرم خونه .  هادی برگشته میگه خدا خیرت بده بشین سرجات تو بری عمه ما رو تیکه تیکه میکنه . هر چی از من اصرار از بقیه انکار . تا رسیدیم دم آتیه همینجوری داشتیم با هم کل می انداختیم که علی گفت تو رو اینجا پیاده کنیم گم میشی . برگشتم با صدای بلند و رسا میگم دست شما درد نکنه ! من رو دست کم گرفتید . همین الان اینجا پیاده شم یه اراده کنم تا تو اتاق خواب هم می برنم :| ( به حرضت عباس منظورم اتاق خواب خونه خودمون بود ) دیگه لازم نیس بگم پسرا تا نصفه بیرون بودن و ما دخترا کف ماشین و فردین با عصبانیت می گفت شما چرا انقدر الکی می خندین !!!

خلاصه اینکه اخر سر معلوم شد دلیل این هم گل واژه گویی من این بود که بازم قرص هام رو قطع کرده بودم البته اینبار یواش یواش . یعنی ۳شنبه تصمیم گرفتم ، ۴ شنبه از هر کدوم نصفش رو خوردم و۵ شنبه قطعش کردم .

پ.ن : وقتی داشتم شرح میدادم که قرص هام رو چطوری قطع کردم میگه میشه بپرسم مدرک دکترات رو از کدوم دانشگاه گرفتی که اینطوری قطعشون کردی ؟ میدونید که برا اینکه ریا نشه نگفتم از کجا گرفتم ولی مجبور شدم دوباره سیتالوپرام رو بخورم چون این یکی خیلی خره و نمیشه انقدر یواش یواش کنار گذاشتش :| عوارض بدی داره خواهر !!!

پ.ن : وای فک انگشتام در رفت بس که نوشتم !!!!

۱۱۸ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

تیر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« خرداد   مرداد »
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

آمار