گیلاسی یه نازک دل

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

نمیگم دلم میخواد صب تا شب ازم تعریف بشه و نمیگم که من شرایطم خیلی خاصه ( که هر کی دردهام رو شنیده گفته خاصه) اما منم دلم میخواد که گاهی خیلی خوب بفهمنم . نمیگم هر کسی درک نمیکنه ولی بعضی ها خیلی می فهمنم  . همه کسانی که برام کامنت میگذارن یه جوری عزیزن . یه جوری سوای اونهای که فقط خواننده ان . اینها حق به گردنم دارن . اگه بخوام بگذارم باید دونه دونه این کامنتها رو بگذارم ولی این دوتا کامنت من رو تکون داد برد بالا و برگردوند سر جام .

نویسنده این کامنت دلش نخواست معرفی بشه ولی خیلی وقته دلم نیومده پاکش کنم . هر بار که خوندم ، سوختم نه برای درد توی کامنت برا اینکه … حسم چیزی نیس که بتونم بنویسمش .

گیلی تو دلت انقدر صاف و پاکه که با چیزهای کوچیک و ساده میتونه اینقدر آرامش پیدا کنه… ارامش تو فلان ساحل و فلان کلاس لزوما نیست..تو دنبال ارامشی هستی که توی یه دیگ مسی و یه فنجون قهوه وصدای سه تا جوجه که حس امنیت دارن از بودن باهات به راحتی پیدا میشه..تو اگه ذاتا آروم نبودی محال بود با این ها ارامش داشته باشی…وقتی صحنه کف آشپزخونه و ابگوشت رو گاز و دو سه تا جوجه رو تصویر کردی برامون دلم خیلی گرفت..مگه گیلی از این دنیا چی میخواست؟ یه زندگی اروم که توش عشق و ارامش باشه… خوب کردی که الان این ها رو به خودت هدیه میکنی عزیزم…اسفندی محجوب و درعین حال یاغی من! ماهی های تو اونقدر تو این دریا میچرخن و میچرخن تا به یه ساحل گرم و پر محبت برسونن تو رو..مطمئن باش قربونت بشم.

این هم که از وقتی بهم رسیده دارم عرش رو سیر میکنم . نارنجم منتظرت بودم …

خیال نکنی حواسم بهت نیستا؟ چه اونوقت که یه مدت نبودی چه حالا که اومدی، مدام می خونمت. حواسم بهته. و بهت فکر می کنم.
می خوام بدونی که همه این شرایطی که رو تو داری تجربه می کنی هر کس دیگه ایی هم جای تو بود حال و روز بهتر از تو نداشت. با تمام این سختیایی که اینهمه سال( تقریبا همه عمرت) کشیدی می بینی که عجب دختر قویی هستی. اگه زیر دماغ فیل می گرفتیشون آتیش می گرفت. اما تو انسان موندی. من مدام به اون ترامایی فکر می کنم که تو دچارش شدی وقتی که عمه ات چهره پدرت رو برای آخرین بار به تو نشون داد. و اینکه به مرور زمان اون تراما درمان که نشد هیچ، تو دوران بلوغ و بعدش کهنه شد. تو زن قویی هستی و من به شناختن تو افتخار می کنم.
دل قوی دار…
سحر نزدیک است…

——————————————–

از دیشب تا حالا دارم به خودم میخندم . دیشب من امدم قرص هام رو بخورم هر چی نگاه کردم دیدم  سیتالوپرامم سه تا جلوتر از بقیه قرص هام خالی شده و بعد از کمی بررسی سایر قرص ها متوجه شدم که چرا حالم بد شده بود (((: من در حال سردرد وقتی که چشمم از درد درست باز نمیشه، قرص ها رو باز میکردم برا همین متوجه نمی شدم که هر بار که قرص سیتالوپرام رو میندازم تو جعبه دوباره همون  رو در میارم و ازش یه قرص در میارم ((: من سه تا سیتالوپرام خورده بودم به جای نروتریپترین و آلپرازولام (((: حالا نروتریپترین یه چیزی باز هم رنگ و هم شکلن فقط یکمی سایزشون فرق میکنه ! این الپرازولامه اصلا یه شکل دیگه اس و یه رنگ دیگه !!! مث اینکه من به جای انگور خیار خورده باشم و نفهمم دارم چی میخورم ((((:

من میگم حالم بده شما هی بگید نه تلقینه !!!

جواب کامنتها فردا . کمر و گردنم خیلی درد میکنه بس که این در و اون در میزنم این روزها !

۳۵ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

اردیبهشت ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« فروردین   خرداد »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

دیدگاه‌های تازه

آمار