دیروز تا ساعت ۸ شب بیرون بودم و وقتی رسیدم خونه خیلی خسته بودم . منتظر تلفنی بودم و بعد از تماس به شدت عصبی شده بودم .سردرد خیلی بدی امد سراغم و قلبم به شدت می تپید . اولین کاری که کردم این بود که یه کدئین خوردم ( با خودم شوخیم گرفته بود ) و رفتم که بخوابم . چراغ رو خاموش کردم و دراز کشیدم رو تخت اما یه چیزی ازارم میداد . تپش قلبم هم اذیتم میکرد . بلند شد و به ناچار قرص هام رو زودتر از موعد خوردم و باز خوابیدم . البته تو این بین هم یه ساعتی با مامان و ناپدری سر اینکه چرا شام نمی خوام بخورم و ناهار هم نخوردم بحث داشتم که اخر سه هیچ به نفع من تموم شد . دراز کشیده بودم و منتظر بودم که قرص ها اثر کنه  . به خودم هم تلقین میکردم که مامان امد توی اتاق و برام یه لیوان بزرگ از چای های گیاهی که تو پست های قبل توضیحشون رو دادم اورد . بلند شدم نشستم و گفتم توش استخودوس (؟) خیلی ریختی ؟ تلخش میکنه . گفت نه کم ریختم نبات هم زیاد انداختم . خلاصه پشت سر قرص های شیمیایی ، چای گیاهی خوردم و گلاب به روتون گلاب به روتون روم به دیوار ،ادکلن کنزو سفید به صورتتون ، بلو لیدی به هر جاتون که اثر قرص های شیمیایی شاشید به اثر داروی گیاهی و داروی گیاهی هم متقابلن شاشید به این یکی و من این وسط داشتم با عزرائیل تخته بازی میکردم ! اخر سر از شدت حال بد یه دعای عهد تو گوشیم دارم که یه شب جمعه که حالم بد بود و گریه میکردم از تلوزیون اتاق داداشی به گوشم رسید . نصفه شب بود و همه جا سکوت و طبق معمول برادر محترم خوابش برده بود و تلوزیونش روشن مونده بود و من با گوش دادن به اون دعا اروم شدم . البته اون دعا همین دعای که من دارم نیست ولی مث همونه (: خلاصه اون دعای عهد رو با همون لحن سوزناکش گذاشتم و ای گریه کردم ای گریه کردم . بعد از یه ساعت بالاخره اروم شدم و کم کم همه استرس و تپش و اینها از دلم رفت بیرون . تازه اون موقع بازگلاب به روتون گلاب به روتون ، روم به دیوار و … تازه در اثر همون تاثیرات داروها دچار مصمومیت شدم و حالا یه ساعت هی بالا بیار هی بالا بیار ! البته دل و روده ام می امد بالا و من با انگشت برشون میگردوندم پایین وگرنه که چیزی تو معده ام نبود که من بالا بیارم !!!!

خلاصه که اخر سر ساعت چهار صب برا خودم یه فاتحه خوندم و اشهدم رو گفتم و خوابیدم ولی غلط نکنم زنده موندم ….. اصلا هم خنده نداشت که من داشتم می مردم !!!

پ.ن :خوبه ، هر چند که دلم دانشگاه دولتی میخواد ولی یه جای امیدواری هست . یه چیزای دلم رو گرم کرده فعلا (: از همه دوستان بی نهایت سپاسگزارم و اینکه من برای فوق لیسانس روانشناسی بالینی شرکت کردم (:

پ.ن: دکتر جیم گفته بود اگه سیتالوپرام رو بکنم روزی یه دونه دیگه گریه نمیکنم :|

پ.ن: اون چای گیاهی عوارض …..نش بیشتر بود چون به صورتم هم کشیده شده و یه دونه جوش بسیار زیبا روی چونه ام زده بیرون :|

پ.ن : از بابت به کار بردن کلمات مستهجن معذرت میخوام اعصابم واقعا داغونه ! هی من بگم هی شما بخندید جدی نگیرید (:

لپتاپ رو سپردم به دایی ام که خودش و زندایی ام اینجا رو میخونن . حالا هر وقت لپتاپم برگرده من هم خیلی خوچحال میشم ولی این اقای کافی نتی خیلی ناراحت میشه :|

۴۲ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

براحتی یک وبلاگ شخصی داشته باشید

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

اردیبهشت ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« فروردین   خرداد »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

آمار