از هر وری، وری

۲۹ آذر ۱۳۸۷

خوب راستش این روزها سرعت  اینترنت یه چیزی تو مایه های افتضاح هستش . منم که درس دارم و وقتی میام اینجا باید از دو شب قبل روی مدیریت وبلاگم کلیک کنم تا شاید فردا باز بشه !

۱- اینکه من یک وبلاگ نویس هستم که هر وقت حسش رو داشتم و دوست داشتم میام  و مینویسم . خیلی ها لطف میکنن و برام کامنت میگذارن و خیلی ها هم فقط خواننده هستن … بحث من اینها نیس … من واقعا دارم از دست دوستانی که مدام میان و میگن از وقتی امدی اینجا فلان شدی و اینجوری شدی و اونجوری شدی کلاقه میشم ! خوب مینویسم یه چیزی میگن بد مینویسم یه چیزی میگن ! البته من تا حد زیادی عادت کردم ولی چون خودم محاله برای وبلاگ نویسی کسی نظری بدم از اینکه همیشه انگار ادم ناراضی هست ناراحت میشم . کاش دوستان قبول کنن که من قرار نیست برای دل کسی بنویسم ! من برای خودم مینویسم و شما هم میخونید . یک سری چیزها هم عرفه ولی اینکه من هر کاری بکنم شما توش حرفی دارید برام ناراحت کننده اس! راستش فقط میتونم بگم اگر خیلی اذیت میشید اینجا رو نخونید ! گیلاس همون ادمه ولی خوب زندگی هستش و هزار تا فراز و نشیب و شخصیت من هم شخصیت شکل پذیریه . تغییر کرده دیگه . چه توقعی از من دارید ؟ من رو هم پشت این نوشته ها میبینید یا صرفا دوست دارید هر چی باب میلیتونه اون باشه ؟ ( مطمئنا این پاراگراف چند تا مخاطب خاص داشت (: )

۲- باید یه اعترافی بکنم … قدرت فکر کردنم کم شده ! انقدر ذهنم یک بعدی شده و رفت سمت درس که برای همین چند خط نوشته هم اولش با ترس میام و فک میکنم توش میمونم (: یکی از چیزهای که من رو به ذوق میاوردم خواندن بود . رمان، وبلاگها ، روزنامه ! کلا هر چیزی که روش حروف داشت (((: الان فقط درسه ! من میدونم که میتونم خلاق باشم ولی به ندرت ذهنم میاد سمت این چیزها ! حالا این دو ماه هم بگذره …بعد قبول نشم  تا خرداد بخونم :| بعد باز قبول نشم تا سال بعد بعد باز تا خرداد بعد باز …. خلاصه که همش همین چند ساله !

۳- برا اون دوستانی که ا زترمز دستی پرسیده بودن خوب … برای وقتی تو سر بالایی یا شیب ایستادین هم میشه با نیم کلاج کار کرد هم ترمز دستی … طریقه ترمز دستی هم اینه که وقتی ایستادی ترمز دستی رو کامل بالا میکشی و بعد که می خوای حرکت کنی پات رو اروم اروم از روی کلاج بر میداری انقدر که دور موتور میاد روی یک ولی بدون دور موتور ماشین یه لرزشی پیدا میکنه و حس کنده شدن و جلو رفتن رو داره تو این حالت ترمز دستی رو اهسته بخوابونید . یه مرتبه نه ها یواش یواش تو همین حالت هم ماشین راه میافته ولی یه نیش گاز هم که بدی دیگه حرکت میکنی بدون عقب رفتن ( این هم طرز پخت بیف استرا گانف) . البته بهتره همونی که روش تسلط دارید رو انجام بدید ( ایکون کسی که ترمز دستی رو میکشه بالا میخواد با نیم کلاج حرکت کنه !تازه ناراحتم میشه چرا راه نمیافته !!!  اخرشم پیاده میشه ماشین رو هل میده :| )

۴-این قضیه خبرنگاری هم که به سمت بوش کفشش رو پرت کرد جای بحث داره ! تو قضیه خداداد با این خبرنگار اقای محمدی، من نسبت به خبر نگار حس بدی داشتم . نمیگم خداداد خوب بود ولی شما اینجوری فرض کن که یه ادم بره تو قفس شیر ها بشینه و بخواد آزمایش خون بده ! خوب اگر زدن تیکه تیکه اش کردن که دیگه نباید اعتراض کنه ! دیگه اینکه طرف کارت نداشته و تو قسمت ویژه رفته بوده و بعدش هم وقتی همه ناراحت بودن بلند میشه صلوات میفرسته این یعنی چی ؟ ! به هر حال این  قضیه با مجازات خداداد تموم شد اما این یکی دیگه شاهکار بود . حالا هر چقدر هم که بوش ادم بدی هستش وقتی بحث حرفه باشه ادم بهش تعهدی داره ! اینکه طرف ناراحت بوده و اینجوری کرده خوب شما فرض کن یک خبرنگار مثلا بیاد و از یک قاتل قتل های سریالی بخواد گزارش بگیره ! ایا وظیفه داره چون ناراحت شده بگیره مثلا قاتله رو بزنه ؟

۵- فردا پرشین بلاگ به مناسبت شب یلدا یک مراسمی گرفته که لطف کردن و من رو هم دعوت کردن . نمیدونم چقدر در جریانش هستید . البته از قبل باید ثبت نام میکردید و کارت میگرفتید . فقط گفتم که بدونید من هم هستم . ((: خوشحال میشم ببینمتون اگر بودید !

۶ – این لپ تاپ من لیبل فارسی نداره و نوشتن باهاش راحت نیس … با پی سی اصلا صفحه مدیریتم باز نشد مجبور شدم بیام سراغ این الان حس میکنم اعصابم با این هم کش امد از بس گرما زد بهم و ناخن هام رو کیبوردش لیز خورد و این غ روغ زدم و دنبال پ گشتم ! نه اشتباه تایپی و غلط و غلوط کم داشتم گفتم یکمی به خودم فضا برای اشتباه هم بدم (((:

۷- شب گیر عزیز فوت پدرت رو تسلیت میگم . هر چند این غمی نیست که هیچ وقت هیچ وقت فراموش بشه ولی امیدوارم که هر چه زودتر لبخند به لبت برگرده و با نبود پدر کنار بیاید . حرف زیاد دارم برای گفتن ولی اصولا من نمیتونم تو این وادی زیاد حرف بزنم چون بغض و اه و گریه و …. میفهمی دیگه ! برای هیچ بشری نمیخوام این غم رو هیچ بشری .

فک کن طرف شاد و خجسته اس ! همیشه خوشحال و پر هیاهو و خندان ! بعد به محض اینکه زمستون میشه اخلاقش صد و دویست درجه بر میگرده ! اونوقت اگر بگذاریش لای این موهای عسل که توش زنبور مرده هم داره و بخوریش باز تلخه !!! همش غر میزنه و ایراد میگیره ! بعد یواش یواش دوست نداره از خونه بره بیرون و همش خوابه ! در موارد شدید تر برای سر پا نگه داشتنش باید داربست ببندی بهش  ! پدر این حالت تا جای که من بررسی کردم عمو خرس یادگار میباشه که با اغاز سرما به خواب زمستونی میره ! البته من بعد از مطالعه این قسمت فهمیدم که بابا بنده خدا به خواب نمیره بلکه دچار افسردگی عاطفی فصلی میشه ! بله یک افسردگی شایع که در زمستان به سراغ دوستان میاد و خلقشون رو تنگ میکنه ! عملا ابراز میکنن که ناراحتن و اوه و اوه و ایش و اینها !!!!

یکی از دلایلش این هس که کلا بشر دوست داره راحت باشه و ازاد ! تو زمستون وقتی مجبور باشی لباس گرم بپوشی و خودت رو مدام بپوشونی کلا یه حس بدی بهت دست میده ! تازه از قماش من هم باشی که نمیتونه لباس کاموایی و پشمی بپوشه اونقت باید شیش تا تاپ و با یه بلوز استین دار نازک رو رو هم بپوشی ! بعد هی این بدنت بیشتر تحت فشار قرار میگیره و حرکت هات محدود میشه و میشی مث ادم آهنی که نمیتونه دستش رو زیاد بالا ببره ! تازه جای من که باشی همه لباسهات باید چسبون هم باشه و دیگه عملا انقدر بهت فشار میاد که لوله نای و شش هات هم میچسبن به هم از فشار ! و موقع حرف زدن صدات هم نازک میشه دیگه ! تازه با اولین سرمای که بهت میزنه پوستت مث پوست مرغ بشه و اونوقت هست که بین لباست و پوستت درگیری ایجاد میشه و توی بدبخت هی داد میزنی که بابا من دارم میسوزم و همه میگن وااااااااا !!! چرا انقده تو سوسولی !!!

دلیل دیگه اش گرفتگی هواس … این که تا میایی باسن مبارک رو یه تکون بدی میبینی شب شده و به کارهات نرسیدی ! آسمون اکثرا تیره رنگه و اگر برف و بارون هم که باشه یه جورایی سرما و کثیفی گلی شدن و تندی حرکت مردم برای رسیدن به یک جای گرم …. خوب خودش کم دلیلی نیس !

یکی دیگه از معضلات هوای سرد این هست که اگر سه روز هم باشه که اب نخورده باشی و سلولهای بدنت از بی آبی خشک شده باشن و صدا ترق ترق هم بدن باز به محض اینکه پات میرسه بیرون از خونه و سرما بهت میزنه حس میکنی دستشویی داری ! البته توهم دستشویی و این خیلی بده ! ( ایکون بغض و امان از تجربه  )

خلاصه که همونجوری که گفتیم همه چی دست به دست هم میدن تا خیلی از ادمهای خوشحال و سرزنده تو این فصل برن تو مود دیپرس شدن (: چه برسه به اونهای که کلا تو مود بودن ! یه دلیل علمی هم داره که بر میگرده به ترشح هورمون های ملاتونین که در طی شب از غده کاجی نشت میکنه و این حرفها که خوب در این مقال نمیگنجد (:

راستش این قضیه رو نگفتم که فقط بگم علت بد خلقی بعضی ها تو زمستون چیه ! بلکه میخواستم بگم که راه درمان دارن و اگر میبینید بچه ای شوهری دوست پسری ، دوست دختری ، مادری ! خانواده اقای رجبی چیزی تو این مود هستن و همون نیاز به داربست دارن تنها راه درمانش این هست که براشون نور درمانی کنید ! البته یه طریقه علمی داره که ما بهش کاری نداریم و اگر واقعا پیگیرش هستید برید دکتر و بگید گیلاس گفت چند جلسه نور درمانی من رو بکنید تا دکتر همونجا نور درمانیتون کنه ((((: ولی برای اینکه به علقتون شک نکنن !! ادامه همین پست رو بخونید و دوستان رو درمان کنید !

طرز تهیه درمان یک فرد افسرده عاطفی فصلی :

مواد لازم : یک عدد نور ( از کبریت بگیر تا مهتابی و لامپ کم مصرف یا کرم شب تاب و چراغ قوه ! … )

یک عدد افسرده عاطفی فصلی !

طرز تهیه :

لنگهای شخصی که دچار افسردگی عاطفی فصلی هست رو گرفته و به وسط اتاق بکشید ! یک عدد چراغ قوه رو در دست گرفته به بدن دوست افسرده بتابانید ! برای مردم ازاری سعی کنید دقیقا تو چشمهاش فوکوس کنید و کر کر بخندید ! بعد برای مطمئن شدن از درمان سه یا چهار عدد مهتابی و لامپ دویست و بیست ولت را به یک نخ وصل کنید و بالا سر شخص افسرده نگه دارید روزی دو قاشق بعد از غذا ! شما میتوانید در طی درمان از ریسه های مخصوص اعیاد مسلمان ها هم استفاده کنید ! دور شخص افسرده  پیچیده و برای تزئین در گوشه خانه بگذاریدشان ! همچنین میتوانید به محض مشاهده کوچکترین اشعه ای نور خورشید شخص افسرده رو به زیر نور بیندازید ! اگر هیچ کدام از این راه ها جواب نداد با همان یک عدد چوب کبریتی که اون اول داشتیم شخص افسرده عاطفی فصلی را اتیش بزنید تا هم خودش راحت بشه هم شما ! اون کرم های شب تاب رو هم ول کنید مگه ادم با حیوانات بد رفتاری میکنه !!!!!

پ.ن: البته خیلی ها هم هستن که عاشق زمستون هستن ((: منم که از اول همه چی خوشم میاد وسطش کلافه میشم اخرش خر ناله میزنم ((:

اینم بگم یادم نره ! نیم کلاج کلا حرفه ای تر از ترمز دستی هستش ولی خیلی زود خانواده صفحه کلاج و اینها مورد عنایت قرار میگیره (: همون با ترمز دستی کار کنیم بهتره ((:

لباس بانوان

۲۵ آذر ۱۳۸۷

فلاش بک ۲

دیروز تو ایستگاه منتظر ماشین های خطی بودم  کمی اونور تر از من یک آخوند ایستاده بود . به چشم خودم دیدم عملا نادیده میگرفتنش . بعد برای من بوق میزدن ! طبق معمول چند تا هم ماشین شخصی برام بوق زدند من هم سرم رو مینداختم پایین و اهمیت نمیدادم تا بره . این اقای آخوند بر میگشت بهم نگاه میکرد و سرش رو تکون میداد ! مشکل اقای اخوند این بود که هیچکی سوارش نمیکرد مشکل من این بود که کارگره با فرقونش برام بوق میزد ! بالاخره بعد از ده دقیقه دیدم یه دونه از این تاکسی های که اگه درش رو وا میکردی فقط دستگیرش تو دستت میموند و بقیه اش میریخت زمین برای اقای اخوند نگه داشت ! ماشاالله زنده باشه راننده اش هم نزدیک صد و خرده ای داشت فک کنم تنها باز مانده از دوران دایناسورها بود ! یعنی این روحش رو با کش بسته بود به تنش که در نره ییهو !! مجبور بودم برم سوار شم دیرم شده بود !  اولش که نشستم اقای اخوند جوری رفته بود بغل اون اقاهه اونوری نشسته بود که انگاری من جوزام دارم !!! منم از خدا خواسته !!! یکی از چیزهای که واقعا ازش خیلی بدم میاد حس کردن گرمای بدن یکی دیگه اس .زن و مرد هم نداره ! دوست ندارم دمای بدن کسی رو از کنار هم بودن حس کنم ! زن هم باشه باز خودم رو میکشم کنار ! راننده رو که توصیف کردم ! اقای اخوندم به محض اینکه دهان باز کردند متوجه شدیم از اهالی با صفای شهرستان … هستند . مرده بغل راننده خواب بود ! بغل دست اقای اخوند هم یک جوان سر زنده ۸۰ ساله که به شدت از اینکه کنار یک روحانی نشسته بود ذوق مرگ بود و بدش نمیامد اقای روحانی یک دست روی سرش بکشه و یه دعایی براش بکنه بلکه از بیماری های دیابت و چربی خون و  هموروئیدش  خلاص بشه !  منم که احتمالا نشسته بودم خدا خدا میکردم من رو بدزدن و بلا ملایی سرم بیارن از بس یکی از یکی جذابتر و جالب تر بودن ! به خاطر همون حساسیتی که گفتم معمولا با دست چپ یا راست ! (مخالف دستگیره در ) بر میگردم و دستگیره رو میگیرم تا جای که ممکنه از تماس دور باشم . اولش که نشستم بین من و اقای اخوند حداقل پانزده سانتی متر فاصله بود . طبق معمول زرت این سلام و اون اقا وضع خرابه مملکت کوفته و مملکت درده …. اقای اخوند بر گشته میگه نه اقا جان اینطوری ها هم نیست . راننده میگه چرا نیست ؟ نمیدونم چی چی شهرداری رو بردیم دادیم ۱۲۰۰ تومن بود امسال رفتیم بدیم شده ۱۶۴۰۰ تومن ! برگشته میگه اقا جان مملکت رو کفر برداشته . حقمونه هر چی به سرمون میاد …. رانندهه میگه اقا چه کفری ؟ مگه چکار می کنیم ! از صب که بلند میشیم تا شب داریم سگ دو میزنیم اخرشم همنقدر داریم که کرایه خونه بدیم و یک چیزی بخوریم … (ذکر مصیبتی که واقعا جز حقیقت محض نبود در ادامه ! ) اقای اخوند در جوابش برگشته میگه  اشکالی نداره اقا جان تابستون یه سر تشریف ببرید سرعین تا حال و هوایی تازه کنید . رانندهه میگه اقا من میگم پول ندارم نون بخورم شما میگی برم سرئین ؟ برگشته میگه عسل و کره اش طبیعی هستند اقا جان. اینجا همه چیزش مصنوعی شده سرعین بروید همه چیز طعم طبیعی خودش را دارد .

راننده هه دیگه حرفی نزد ولی دستش رو گذاشت رو بوق و شروع کرد همینطوری الکی به خواهر و مادر راننده ماشین جلوی تجاوز کردن ! اونم بااون سنش ماشالله  . اخونده برگشته میگه اقاجان ایران ما از بقیه کشورهای دنیا هیچ چیزی کم ندارد . از همه لحاظ از همه شان سر هستیم الان زنها مون ! انقدر تعجب کردم انقدر تعجب کردم ! نزدیک بود با داد بهش بگم مگه ما چیکار کردیم  که برگشته میگه اقا ایراد از چادر سیاه زنهاست . ایراد از پوشش زنهاس ! ییهو !! دقیقا نیگا کن !ییهو  اون مرده که  خواب بود ! اقای راننده و اون یکی مرده جوونه ۸۰ساله به شدت شروع کردن به تایید گفته جناب اخوند که بله پوشش سیاه زنهامون باعث این وضعه !! خدایی داشتم میترکیدم تاامدم دهنم رو باز کنم دیدم به مقصدم رسیدم و مجبور شدم پیاده بشم . ولی موندم تو کف نتیجه گیری این بحث !!

از دیروز هویجوری دچار یاس فلسفی شدیم ! همش دارم فکر میکنم ما مثلا ضعیفه ها چه ارتباطی با وضع بد اقتصادی سیاسی اجتماعی فرهنگی جامعه داریم !

به جواب نرسیدم ولی با توجه به اشاره ای که اقای اخوند و بقیه سرنشین های ماشین  به چادر سیاه و پوشش کردن پیشنهاداتی داشتم تا هر چند کم٬ تاثیری در وضع نابسامان جامعه داشته باشیم .

- زین پس به جای چادر مشکی چادر سفید با گل های قرمز و ابی به سر بنهید !

- زین پس در زیر چادر سفید سوتین مونجوق دوزی که ریش ریش دارد بپوشید و شورت قرمز با عکس یک لب بر رویش !!! تا انشالله د راوضاع سیاسی کشور فرجی بشود و هسته دار بشویم ! .

- زین پس تاپ بنفش گردنی با دامن کوتاه مشکی در زیر چادر گلدار سفیدتان بپوشید و از پوشیدن کفش های تبرج دار اصلا کوتاهی نکنید چون تاثیر بسزایی دارد در وضع فرهنگی مملکت !

- زین پس برای خرید یک کیلو سبزی خوردن و سایر مایحتاج منزل لباس شب مشکی دکولته بپوشید و رویش هم چادر سفید گلدار . تا ببینید چه تاثیر عمیقی در وضع اقتصاد مملکت خواهید داشت

- زین پس برای رفتن به اداره جات برای تسریع کار لباس خواب حریر صورتی بپوشید . معجزه میکند پدر جان ! فقط یادت نره چادر سفید گل گلی داشته باشی تا حجابت عفت داشته باشه .

-  برای رفتن به دانشگاه از مایو های یک تیکه دو تیکه یا سه تیکه استفاده کنید . تا انقدر مغزهایمان فرار نکنند !!!

- برای گشت و گذار در خیابان با دوستان هم از دامنهای تنگ و بلند استفاده کنید و حتما هم دقت کنید یا از پشت یا از جلو چاک داشته باشه !!! چاکش هم هر چقدر بیشتر وضع جامعه بهتر !!!

بازم تاکید میکنم چادر سفید گلدار به سر کنید ! از لوازم ارایش بدون ضد اب استفاده کنید و لاک نزنید تا در صورت لزوم هر جای بتوانید به راحتی وضو گرفته و در نماز شکر من باب هسته دار شدنمان شرکت باشکوه داشته باشیم !

تا حالا بی حجابی مان دردسر بود جدیدا حجابمان !!! خدایا شکرت ما زنها رو افریدی با شورت ٬ سوتین و چادر در وضع مملکتمون تاثیر گذار باشیم !!!

پی نوشت : جون گیلاس الکی جبهه گیری نکن !!

اندکی از دوستان خبر دارند که ساعت بدن من با ساعت مردم گینه بیسائو تنظیم شده … یعنی احتمالا این لک لکه من رو تو مسیر که داشته میرفته گینه بیسائو انداخته تو ایران !! شبا که همه خوابن کله صب منه و صبا که همه بیدارن و در حال کار ، من خوابم … سالهاس که با این موضوع کنار امدم …. حتی وابستگان … حتی خانواده ی آقای رجبی ! مامانم میگه بچه بودی تا صب بیدار میموندی و صبا میخوابیدی … میگه بردیمت دکتر گفت بچه سالمه دوست نداره شبا بخوابه ! بعد میگه یه خانوم پیری تو همسایگی بود گفت این بچه شب و روزش رو گم کرده ! راه درمانش هم اینه که یه مدتی تو گوشش بگی الان شبه ! الان شبه ! الان همه آدمها خوابن ! الان فقط جغد ها و خفاش ها بیدارن … خلاصه که نشون به اون نشون مادر بنده هنوزم به هر نحوی شده یاد اوری میکنن که گیلاس الان شبه ها !! خیلی هم تاثیر داشته ! لامصب در حد این قرص های مسهل تاثیر داشت ! میبینید که من چقدر تنظیم شدم !!

به هرحال که تا حالا مشکلی نبود ولی الان و این یکی دو ماه بعد که نزدیک کنکور هست در طول روز تایم بیشتری میتونم برا درس بگذارم و برا همین دارم ساعت بدنم رو بر میگردونم !!! این چند روز سعی کردم ولی وسطهاش کم اوردم ! یعنی یه مرتبه ساعت یک بعد از ظهر خوابم برد و ساعت هفت بیدار شدم … امروز اگه بتونم تحمل کنم و تا شب نخوابم شب زود خوابم میبره و اینطوری شاید درست شدم !!! البته بارها سعی کردم و مدتی خوب بودم ولی باز بدنم بر میگردونم به حالت طبیعی خودم ! حالا روزهای قبل که مث امروز موثر نبودم تا ساعت یک با زور کتک خودم رو میخوابوندم …امروز که جدی شدم از ساعت هشت دارم کور میشم از خواب و فکم دو بار در رفته سر خمیازه کشیدن !!! چای غلیظ خوردم و قهوه ! ولی از اونجای که کلا هر وقت اراده کنم کاری انجام بدم هزار تا اشکال میافته توش … امروز این بدن من اصلا در برابر قهوه جواب نداد در صورتی که روزهای دیگه واقعا فرشم میکنم ! فرش ها نه فرش !

کلا فقط خواستم بگم در حال جون کندنم برا بیدار موندن !

راستش رو بخواید درک نمیکنم وقتی خودم شعورم میرسه چیکار کنم و کجا برم و چه برخوردی داشته باشم باید منتظر رضایت همسر بمونم و اگر اون اجازه نداد و من اون کار رو انجام دادم خائن هستم ! به اون عده از دوستانی که خیلی سفت و سخت موضع گیری کرده بودن فقط میتونم بگم که مگر شما تو محیط کار هم همراه همسرتون هستید ! مگر پاک کردن یک سری چیزها قبل از امدن به خونه چقدر کار میبره ! یعنی همنقدر که جلوی من خوب باشه یعنی ادم سالمی هستش ؟ نمیخوام ذهن کسی رو مغشوش بکنم ولی به عنوان کسی که به خاطر اعتماد بیش از حدش بد ضربه خورده میگم که همیشه ۲۰ درصد احتمال خطا بگذارید ! یکمی هم روی شعور خودتون حساب باز کنید ! مشورت با مطیع بودن فرق میکنه ! فک میکنید با کنترل لحظه به لحظه همه چی دستتونه ؟ فقط میتونم بگم خدا جنس بد بهتون نندازه ! از من به دل نگیرید … من هر سال عمرم دو سال گذشته … کمتر چیزی هست که تجربه نکرده باشم یا به سرم نیومده باشه !

پ.ن: حداقل چهار یا پنج بار دیدم که این سوال رو از من پرسیدید ! من متولد اسفند ماه هستم ! دهم اسفند ! ((: چطور ؟

برم سر درس :|

فعلا (:

باج دادن همسرانه

۱۷ آذر ۱۳۸۷

دارم فکر میکنم چطوری شروع کنم به حرف زدن … برا من یکمی جدی حرف زدن سخته ! ولی مدتی هست که دارم به این قضیه فکر میکنم . این رو که میگم شاید اصلا نشه تعمیمش داد … شاید قشر کمی درگیرش باشن … اما هر چه هست برای جامعه سنتی نیست و بیشتر تو خانواده های هست که یه جورایی مدرن تر هستن و از سنت ها دور … برای اون دورانی که محیط ها بیشتر مردونه بود هم نیس … برای همین الانه .

زمان قدیم وبلاگی نبود ، ایمیلی نبود و مبایلی …لپ تاپی و محیط های کاری یا حجره بود یا دکون و اگر هم اداری بود زن و مردش مث محیط های اداری الان با هم در تماس نبودن … یه جوری مسئله ها خیلی خصوصی نبود … اگر حرفی بود در قالب نامه ای بود که بستگی داشت به دست کی برسه تا لو بره یا نره … یا واسطه ای بود …دیگه خیلی بود یه تلفن تو ساعتی خاص و چند تا پچ پچ  … اما الان دنیا ها خصوصی تر و خصوصی تر میشه یوزر پسوردی و ای دی دار  … حرفی هست که فقط تو باید بخونی … میاد روی مبایل یا تو ایمیل … محیطی هست که فقط تو ازش خبر داری … وبلاگی که کسی در موردش نمیدونه.

در مورد خانواده ها این قضیه بستگی به افراد و تربیت و این چیزها جا میافته … بالاخره مادر و پدر هستند و فرزند و قوانین و تخطی و  …. قضیه یا صلح و ارامشه یا جنگ و دعوا …کلا بحث بحث این قسمت نیس .

اما تو زندگی های زناشویی قضیه فرق میکنه … مخصوصا زندگی های نوع ایرانیش که میل به مالکیت درش هست … نفرمایید که حساس نمیشید اگه ببینید همسرتون هر چند دقیقه یه بار میره سراغ مبایلش یا وقتی شما میاید تو اتاقی که کامپیوتر هست میبینید سریع صفحه رو میبنده …

میدونید که اسمش رو میگذاریم تفاهم و یا فرهنگ و یا شعور … یا مدرن بازی ! اما راستش این باج دادنی بیش نیست … ما یاد گرفتیم که به هم باج بدیم … وقتی نمیشه جلوی یک تکنولوژی رو گرفت باید راه های کنار امدن باهاش رو یاد بگیری … اینجوریه که وقتی میبینی برای همسرت ساعت سه نصفه شب اس ام اس میاد به روی خودت نمیاری … میگی من ادم با شعوری هستم و اسیر نگرفتم و کسی هم اسیر من نیست … ولی به جاش توقعی هم نداری فردا که برای خودت اس ام اس امد همسرت بیاد و گوشی ات رو نیگا بکنه …. بعد میشه ایمیل و لپ تاپ های جدا و کم کم دو نفر زیر یه سقف زندگی میکنن ولی دنیایی دارند کاملا جدا از دیگری دنیای که برای ورود بهش باید پسورد بدی ! هر چند که چند دقیقه قبلش بدون پسورد وارد جای شده باشی  …( ایکون ای وای اون گونگیشک هارووووووو )

هر دو هم میدونن اون یکی داره چیکار میکنه ولی به خاطر شخص شخیص خودش اعتراضی نمیکنه … حوصله نداره جواب پس بده یا اون یکی رو محدود کنه … چون خودش هم باید جواب پس بده یا به محدودیت تن بده … به هر حال باید یه جوری زندگی رو کرد دیگه … اینم یه راهشه ، یه راه کار برای زندگی کردن … دیگه حد و حدودش بستگی به طرفین و اعتقاداتشون داره … من به یه چیزی ایمان اوردم …. اونم این که وقتی با پیشینه اعتقادی قوی بزرگ میشی و دوران شکل پذیری رو رد میکنی حتی اگر بفهمی هم که اعتقاداتی که باهاش بزرگ شدی پوچ بوده بازم نمیتونی خیلی کارها بکنی … اعتقادات در تو ریشه داره هر چقدرم که تو بخوای ادای لائیک ها و نهلیست ها  ( میدونم به معنی واقعی بی دینی نیست ولی میدونم منظورم رو میرسونه ) و رو در بیاری بازم اون ته تهش یه نمه اعتقادی میزنی (((:

این وسط غیرت میرت هم مالیده میشه چون هر حرفی که میزنی باید خودت هم بهش تن بدی … البته بگم ها .. این قضیه وقتی باج دادن میشه که زن موجود تو سری خوری نباشه و مرد هم مرد سر به راهی !! اگر که از اون زنه های باشه که با یه بار خیانت دیدن تا اخر عمرش از اون خاطره بگه و به عنوان یه زن خیانت دیده و مجروح قلبی بشینه بچه بزرگ کنه و پیر بشه به امید اینکه وظیفه الهی زندگی کردن رو به بهترین نحو ایرانیش انجام داده ؛ خوب من منظورم این خانوم نیس !!!!  زنی رو میگم که تحمل نمیکنه که مرد حق داره به خاطر ذاتش ، تربیتش ، ژنتیکش خیانت بکنه …. حالا چه اون خیانت یه فکر توی ذهن باشه چه اس ام اسی چه دوستی ساده چه سک ث ! ( والا این خیانت انقدر معنای گسترده ای داره که تو اگر بدون اجازه و رضایت همسرت بری بقالی سرکوچه هم میتونی بهش خیانت کرده باشی !!!! ایضا زنش ها ، همچینم قضیه مردونه نیس !!! )

خواهش میکنم سعی کنید وقتی بحث خیانت و این حرفها میشه تا تخت خواب جلو نرید . بمون حالا با ما !!!

انقدر از این حرفها دور کرده بودم خودم رو که الان که مینوشتم هزار تا برنچ دیگه اش امد تو مغزم !! بعد از اونور در رفت (((((:

اره عزیز دل … اسمش باج دادنه ولی حالا ما به روی خودمون نمیاریم و میگیم تفاهم ! مدرنیسم و غرب گرایی (((: شما هم به روی خودت نیار

فعلا (:

نوشته‌های بعدی »

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آذر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار