آرامش

۲۷ دی ۱۳۸۷

به حالت نیمه خوابیده روی صندلی نشسته بودم   و خانوم ارایشگر داشت  به ارومی شامپو رو بین موهام و سرم ماساژ میداد … ( مجبور شدم موهام  رو کوتاه کنم )… چشمام رو بسته بودم و خسته بودم !  یک مرتبه خانوم آرایشگر برگشت گفت عجیبه ! تو چه انرژی مثبتی به آدم میدی ! چشمام رو یکمی باز کردم و گفتم  من ؟ گفت  اره این همه ارامش رو تو صورت کمتر کسی دیدم !!! دوست ندارم از زیر دستم بلند شی !

این فقط حرف این ارایشگر نیس ! خیلی ها میگن ! خیلی ها میگن از خونسردی و ارامشی که داری لذت میبریم ! میگن حرف زدنت هم به ادم ارامش میده ! خنده هات …

اونوقت من الان سه چهار ماهی هست که گاهی چند روز پشت سر هم و گاهی روزی چند بار دچار تهوع میشم و بالا میارم  انقدرکه معده ام درد میگیره  ! گلوم میسوزه و …  اگر بالا نیارم سر درد بدی میگیرم ! چند روز پیش بعد از اینکه کلی حالم بد شده بود و معده ام درد میکرد … همونطور که روی دستشویی خم شده بودم نشستم کف دستشویی و زانوهام رو بغل کردم بودم و زار میزدم .

پ.ن: من حامله نیستم  (:

۵۸ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

دی ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار