مهریه یا بلای جون

۳۰ آبان ۱۳۸۷

دو سه روز پیش یکی از دوستان رو دیدم ! یعنی دو تا ولی یکیشون دوست من نبود و دوست دوستم بود . با هم داشتیم حرف میزدیم … این دوست دوستم حالش زیاد خوب نبود … داشت همش اس ام اس میزد و خیلی رنگ و روش پریده بود و نگران به نظر میرسید . یه بار که داشت یواشکی با تلفن حرف میزد زیر لب به دوستم گفتم این چشه ؟ گفت با نامزدش بحثش شده . گفت تازه یکی دو هفته اس  عقد کردن و میگه اخلاق پسره خیلی عوض شده … دیدم صحبت دختره تموم شد حرف رو عوض کردم و داشتیم سر یه چیز دیگه حرف میزدیم که دوست دوستم شروع کرد به گریه ! دوستم گفت ای بابا ندا ول کن بیخیال باش ارزش نداره … دختره گریه میکرد همچنان من اصولا عادت ندارم خودم رو قاتی بحث کنم ولی دیدم خیلی دختره ناراحته گفتم مگه چی شد که گریه میکنی ! دختره برگشت گفت میگه چرا از من اجازه نگرفتی رفتی بیرون ! دوستم شروع کرد به نامزد همین دوستش فحش دادن و گفتن این که خاک برسرت ندا پرروش کردی ! ندا انگاری که بخواد درد دل کنه گفت به خدا خسته شدم ! همش داره ازم ایراد میگیره  . میگه خانواده ات فلاننو همش تو کار ما دخالت میکنن  … میگه نباید این کار رو بکنی  … میگه تو پشت من نیستی … اصلا عوض شد یهویی !! دوستم دوباره شروع کرد به فحش دادن تو یه فرصت مناسب که ندا ندید با مشت زدم تو کلیه دوستم که خفه بشه !!! خانوم به جای اینکه خفه بشه یکمی نیگام کرده برگشته میگه  … ندا حرفات رو برا گیلاسی بزن !!! این خودش خیلی تو این چیزا وارده ! زندگی خواهر شوهرش رو این جم کرده ! خودشم انقدر بدبخت بود ! الان ببین چه شوهری داره ! نیگا کردم به دوستم میگم من بدبخت بودم ؟ بهم چشم میزنه !!!! برگشته میگه این گیلاس انقدر شوهرش بد بود من یاد اون موقع ها میافتم موهای تنم سیخ میشه !!!! دختره خودش رو کشیده جلو میگه شوهرشما هم عوض شد یه مرتبه اخلاقش ؟ برگشتم میگم والا همسر من یه دونه پسر بود خیلی تخس بود و بهش یاد داده بودن که حرف حرف خودشه …خوب کمی سخت بود ولی الان خوب شده . میگه ولی شوهر من خیلی عوض شده … بهش میگم بیا بریم بیرون میگه نه حوصله ندارم . میگم بیا خونه ما میگه نه راه دوره حوصله ندارم ! از بابام بدش میاد …. به من هیچ ابراز محبتی نمیکنه !!! میگم ببخشید شما با دیدن همین مشخصات حاضر شدی زنش بشی ؟ دختره امد جواب بده باز مبایلش زنگ زد ….. دوستم باز سریع برگشته زیر لب میگه گیلاس اینها خیلی مشکل مالی دارن  … تعدادشون هم زیاده …. باز دختره گوشی رو قطع کرد و شروع کرد به گریه …. بهش میگم گریه نکن …مشکل تو با گریه حل نمیشه … حرف بزن ببینیم برا چی اینطوری شده ! دوستم برگشته میگه چی بهت میگه هی گریه میکنی . برگشته میگه تهدیدم میکنه ! بعد برگشته میگه خانوم گیلاس شما بگو من چیکار کنم ! میگم من که تخصصی چیزی بلد نیستم ولی خوب بی دلیل هم اخلاق عوض نمیشه ! دیدم دختره حرف نمیزنه گفتم بگذار خودم ازش بپرسم …. راستش وقتی مرد ها اینجوری بد خلقی میکنن دو تا عامل اصلی هست ! یا گشنشونه ! یا مشکل پایین تنه دارن ! خوب این که نمیتونست گشنه باشه برگشتم میگم ببخشید ندا جان شما با هم رابطه نزدیک هم دارید ؟ میگه یعنی چی ؟ البته من کلا جوابم رو گرفتم ولی براش توضیح دادم که یعنی با هم تنها هم میشید؟ دست هم رو بگیرید و بوس کنید و …. ازاین چیزا … برگشته میگه نه ! میگم چرا …میگه بابام دوست نداره ما با هم تنها باشیم ! حتی حرف هم میخوایم بزنیم یکی باید کنارمون بشینه ! میگم مگه شما عقد نیستید ! میگه بابام اینجوریه دیگه ! من چیکار کنم ! میگم یعنی چی ؟ پسره بدبخت زن عقدی داره ولی اجازه نداره دست بهش بزنه !!!!! دوستم برگشته میگه خوب وقتی میرید بیرون برید یه جای خلوت و حداقل یه بوس کنید همدیگه رو …. ندا برگشته میگه …. زیاد بیرون نمیریم بابام دوست نداره دیر برم خونه . میگم برنامه عروسیتون چیه ؟ برگشته میگه بابام که نمیتونه خرج کنه ! اونها هم لج کردن ! میگن همه چی شده حرف بابات ! بعد باز زده زیر گریه و هی از پسره بد میگه و میگه عوض شده !!! میگم ببین ندا خانوم اگه حس میکنی خیلی عوض شده شاید دوستت نداره ! هنوز که اتفاقی نیوفتاده تکلیف خودت رو مشخص کن … میگه چیکار کنم !!! میگم یه مدت تماس نگیر بگذار فکراش رو بکنه اگر میخواست زندگی کنه این بهانه ها رو نمیگرفت ( یه عالمه بهانه الکی که از حوصله من خارج بود نوشتنش ) برگشته میگه میدونی گیلاس خانوم از وقتی پسر خاله اش داره زنش رو طلاق میده این خیلی بدتر شد … همش میگه من ندارم مهریه تو رو بدم اگه یه روزی بخوای طلاق بگیری !!!!! من با حالت عادی برگشتم میگم مگه مهریه تو چقدره !!!! خدایی چی بشنوم خوبه !!! برگشته میگه  ۱۲۰۰ تا سکه  !!!!!!!! یعنی فکم امد پایین !!! میگم ۱۲۰۰ تا !!!! میگه اره ! میگم شرمنده ندا جان ولی منم جای شوهر تو بودم صد و دویست درجه عوض میشدم !!! البته براش توضیح ندادم شمای که وضع مالیتون خوب نیس چرا ۱۲۰۰ تا سکه مهر زدید ! ادم یه جوری میشه وقتی میشنوه حس میکنه که شما گیر اوردید دیدی پسره عاشقه گفتی بگذار بدوشم !!! یه چیزی تو همین معنا بهش گفتم برگشته میگه من میخواستم مهریه ام ۱۳۰ تا باشه ولی بابام و خواهرام گفتن ۱۲۰۰ تا !!!!( ایکون مردم چقدر خجسته هستن  )  بعدش هم کلی با دختره حرف زدم که سعی کن پشت شوهرت وایسی و مث گاو جلو بابات سر خم نکنی … اونم بابای که به قول خودت غیر از سلام و خداحافظ باهاش برخوردی نداشتی ! باز مرد حداقل اگه زنش رو دوست داشته باشه به خاطرش همه کاری میکنه !!! والا اون دختر تو سر خوری که من دیدم اخر و عاقبتش معلوم بود چیه ! وقتی دختره نزدیک خونشون پیاده شده کلی با دوستم بحث کردم و عصبی شده بودم !!!! حس من کلا خیلی بد بود به این قضیه ! انگار هر چیز بدی که تو زندگی بقیه تک و توک پیدا میشه تو این قضیه جمع شده بود !!! ولی خدایی مردم اندازه دهنشون لقمه بگیرن !! عملا پسره از زندگی افتاده !!! البته پسره هم خیلی احمقانه رفتار کرده !!!

به نظر من دو طرف قضیه مقصرن ! هم دختره با این تو سری خور بودنش ! هم بابای دختره و هم پسره !!!( ایکون خودتون یه جوری دو طرفه اش کنید )  من خودمم به شخصه کاملا با مهریه بالا مخالفم !!!!! فقط دردسره !!!حالا از اونروز ذهنم درگیر این مسئله هم میشه !!! راستش میبینم پسرا حق دارن از مهریه بالا ناراضی باشن !!!!

پ.ن: مشکل کامنتها در حال بررسی هستش …. ولی من کلا به شخصه از دیدن بحث تو کامنت اول پست پایین خیلی لذت بردم (((:

۶۵ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

خوراک گیلاسی!

    فید

توصیه گیلاسی

يه گودر ديگه گيلي

تقویم

آبان ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
    آذر »
 ۱۲۳
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

دیدگاه‌های تازه

آمار